زهرا امان اللهی، مرضیه مدنی فر،
دوره 23، شماره 91 - ( 9-1403 )
چکیده
هدف: هدف اصلی پژوهش حاضر اکتشاف الگوی توسعه تعهدمحور سازمان بوده است.
روش: پژوهش حاضر از نوع کیفی و به روش داده بنیاد و از طریق نمونهگیری هدفمند صورت گرفته است. جامعه موردپژوهش را کارمندان بیست شرکت دانشبنیان تشکیل دادهاند. با استفاده از مصاحبه نیمه ساختاریافته، دادهها جمعآوری و پس از تحقق اشباع نظری، به مصاحبه با 17 نفر اکتفا شد. بهمنظور تجزیهوتحلیل دادههای حاصل از تحقیق، کدگذاری در سهگام متوالی؛ کدگذاری باز، کدگذاری انتخابی و کدگذاری محوری انجام شد.
یافتهها: در پژوهش حاضر یافتهها حاکی از شناسایی 300 کد اولیه، 80 کد باز، 12 کد انتخابی و 4 کد نظری است؛ که بهطورکلی در 4 محور فرهنگسازمانی تعهدمحور (رفتار، باور و ارزش تعهد محور)، ساختار سازمانی تعهد محور (نظارت، گزینش، نقش سازمانی و عدالت سازمانی تعهد محور)، سیاست سازمانی تعهد محور (سهمشناسی و تحقق تعهد یکپارچه) و جوسازمانی تعهد محور (رشد خواهی، مشارکت و حمایت گری) دستهبندیشده است.
نتیجهگیری: نتایج حاصل از یافتهها بیانگر آن است که ایجاد توسعه تعهد محور باید در ابعاد گوناگون ساختار، سیاست، فرهنگ و جوسازمانی صورت پذیرد.
زهرا امان اللهی،
دوره 25، شماره 98 - ( 6-1405 )
چکیده
هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی آموزش مهارتهای ارتباطی مبتنی بر رویکرد سهمگذاری بر مهارت حل مسئله و صمیمیت خانوادگی بود. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر اجرا، نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون–پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کارمندان متأهل شهر تهران و نمونه مورد مطالعه 40 نفر از کارمندان سازمان آب تهران بود که با روش نمونهگیری تصادفی ساده در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 20 نفر) گمارده شدند. ابزارهای پژوهش عبارت بودند از: پرسشنامه صمیمیت خانواده واکر و تامپسون (1983)، پرسشنامه مهارت حل مسئله هپنر و پیترسون (1982) و پرسشنامه سبک زندگی سهمگذارانه اسمعیلی و همکاران (1402). گروه آزمایش در یک برنامه آموزشی مهارتهای ارتباطی سهمگذارانه طی ده جلسه شرکت کردند، در حالی که گروه کنترل مداخلهای دریافت نکرد. دادهها با استفاده از آزمونهای آمار توصیفی و تحلیل کوواریانس چندمتغیری در نرمافزار SPSS-27 تحلیل شد. نتایج نشان داد که با کنترل نمرات پیشآزمون، آموزش مهارتهای ارتباطی سهمگذارانه موجب افزایش معنادار مهارت حل مسئله و صمیمیت خانوادگی در گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل شد (001/0 > p). اندازه اثر بهدستآمده نیز بیانگر تأثیر قوی مداخله بود. بر این اساس، میتوان نتیجه گرفت که رویکرد سهمگذاری، فراتر از آموزش صرف تکنیکهای ارتباطی، با بازتعریف نقش فرد در رابطه و تقویت مسئولیتپذیری و عاملیت، میتواند بهعنوان مداخلهای اثربخش برای ارتقای مهارت حل مسئله و صمیمیت خانوادگی به کار گرفته شود. توصیه میشود این رویکرد در برنامههای آموزشی و مشاورهای خانواده مورد توجه سیاستگذاران و متخصصان حوزه سلامت خانواده قرار گیرد.