علی طاهری، غلامرضا منشئی، احمد عابدی،
دوره 19، شماره 75 - ( 9-1399 )
چکیده
هدف: هدف پژوهش مقایسه اثربخشی آموزش ذهن آگاهی نوجوان محور با آموزش هیجان محور بر عزتنفس و مشکلات خواب نوجوانان پسر بود. روش: پژوهش حاضر شبه آزمایشی با طرح پیشآزمون و پسآزمون با گروه کنترل و دوره پیگیری بود. جامعه آماری شامل نوجوانان داغدیده مراجعهکننده به مراکز مشاوره آموزشوپرورش شهر شیراز در سال 97-1396 بودند. از میان آنها 48 نفر به شیوه نمونهگیری هدفمند انتخاب و با روش تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل جایداده شدند. گروه آزمایشی ذهن آگاهی نوجوان محور در طی 10 جلسه 1 ساعته و گروه آزمایش هیجان محور در طی 8 جلسه 1 ساعته بهصورت گروهی تحت آموزش قرار گرفتند. آزمودنیها به کمک پرسشنامه عزتنفس کوپر اسمیت (1967) و کیفیت خواب پیتزبورگ (1998) پیش از آغاز درمان، پایان جلسات درمان و همچنین مرحله پیگیری 45 روزه پس از آموزش گروهی ارزیابی شدند. گروه گواه بدون هیچ آموزش گروهی بودند. جهت تجزیهوتحلیل دادهها از تحلیل واریانس با اندازهگیریهای مکرر استفاده شد. یافتهها: نتایج نشان داد بهکارگیری ذهن آگاهی نوجوان محور و هیجان محور بر عزتنفس و مشکلات خواب نوجوانان داغدیده موثر است (05/0< p) و گروه ذهن آگاهی نوجوان محور تأثیر بیشتری از هیجان محور داشته است و تغییرات در طول زمان پایدار بود. نتیجهگیری: بر این اساس میتوان نتیجه گیری کرد که ذهن آگاهی نوجوان محور و هیجان محور بر عزت نفس و مشکلات خواب نوجوانان داغدیده موثراست و ذهن آگاهی نوجوان محور بر افزایش عزت نفس و کاهش مشکلات خواب موثرتر بود.
محمدمهدی طاهری، فاطمه کوهنشین، علیرضا جهانی، زهرا جهانبخشی،
دوره 25، شماره 97 - ( 4-1405 )
چکیده
هدف: افکار خودکشی یک مسئله مهم در حوزه سلامت عمومی است که تحت تاثیر عوامل متعددی قرار دارد. هدف این مطالعه تعیین رابطه شکست عاطفی و افکار خودکشی با نقش میانجی احساس تنهایی و معنا در زندگی بود،
روش: این پژوهش از نوع توصیفی همبستگی با روش مدلسازی معادلات ساختاری بود. جامعه آمار پژوهش را کلیه دانشجویان ساکن شهر تهران در بازه سنی 18 تا 35 سال تشکیل می دادند. نمونه پژوهش به شیوه دردسترس انتخاب شد. ابزارها شامل پرسشنامه شکست عاطفی (راس، 1999)، افکار خودکشی (بک و همکاران، 1979)، معنای زندگی (استگر و همکاران، 2006) و احساس تنهایی (دیتوماسو و همکاران، 2004) بود. حجم نمونه این پژوهش 424 نفر بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از معادلات ساختاری و نرم افزار های SPSS و AMOS انجام شد.
یافتهها: نتایج نشان داد داده ها با مدل برازش داشته و تمامی مسیرهای مستقیم و غیرمستقیم معنادار بودند (p < 0/05). شکست عاطفی تأثیر مستقیم بر افکار خودکشی (β = 0/15) و بر احساس تنهایی (β = 0/46) داشت. شکست عاطفی تأثیر معکوس بر معنا در زندگی (β = -0/20) نشان داد. معنا در زندگی تأثیر معکوس بر افکار خودکشی (β = -0/22) و احساس تنهایی تأثیر مستقیم بر افکار خودکشی (β = 0/29) داشت. مسیرهای غیرمستقیم نیز از طریق میانجیگری معنا در زندگی (CI [0/02, 0/08]) و احساس تنهایی CI [0/09, 0/18]) بر افکار خودکشی معنادار بودند .
نتیجهگیری: بخشی از تاثیر شکست عاطفی بر افکار خودکشی از طریق تغییرات در احساس تنهایی و معنا در زندگی اعمال میشود. مداخلاتی که بر تقویت پیوندهای اجتماعی و تشویق به مشارکت در فعالیتهای معنادار تمرکز کنند، میتوانند به کاهش خطر خودکشی در افرادی که شکست عاطفی را تجربه کردهاند، کمک کنند.