374 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشي
رقیه موسوی، ندا گل افشان، علیرضا مرادی،
دوره 24، شماره 95 - ( 10-1404 )
چکیده
هدف :پژوهش حاضر به بررسی عملکرد حافظه روزمره کودکان مبتلاء به سرطان، پیش، حین و پس از شیمی درمانی پرداخته است.روش :روش پژوهش علی _ مقایسهای، شامل 23کودک سالم و بدون بیماری، 12کودک پیش از درمان، 23 کودک در حال درمان و 14 کودک پس از درمان، از سن 8 تا 17 ساله، به صورت نمونه در دسترس، از بیمارستان محک و مدارس شهر تهران انتخاب شده و با استفاده از آزمون حافظه رفتاری ریورمید (ویلسون و همکاران، 2008) مورد سنجش قرار گرفتند. ▐دادههای پژوهش با استفاده از روش آمار توصیفی (میانین و انحراف معیار) و آزمون استنباطی (تحلیل واریانس) مورد تحلیل قرار گرفتند. ▐یافته ها:نتایج نشان داد که عملکردکودکان ونوجوانان سرطانی درحافظه روزمره، یادگیری جدید، فضایی، جهتیابی، کلامی و مربوط به آینده، درچهار گروه نمونه، تفاوت معناداری نداشت. فقط میانگین حافظه دیداری در گروه سرطانی حین درمان و پس از درمان، به صورت معناداری از گروه سالم و قبل از درمان کمتر بوده و تفاوت آنها معنادار بود (p<0.5، 261/2= F). ▐نتیجه گیری: با توجه به یافتههای پژوهش، شیمی درمانی باعث کاهش عملکرد حافظه دیداری بیماران سرطانی، در حین درمان و پس از آن میشود. این مسئله از یک سو، به دلیل تأثیر داروهای شیمی درمانی بر هیپوکامپ و قشر مغز و ایجاد اختلال در حافظه بوده، ازسوی دیگر حافظه بهشدت تحت تاثیر استرسها و مسائل روحی _ روانی حاصل از این بیماری و درمانهای سنگین آن و عدم دریافت حمایتهای لازم شناختی، قرار میگیرد.
فهیمه فداکار داورانی، مژگان کارشناس،
دوره 24، شماره 96 - ( 11-1404 )
چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی ارتباط تعداد فرزندان و مدت ازدواج با افسردگی، اضطراب و سلامت عمومی در زنان دارای سابقه سقط جنین خودخواسته انجام شد. ▐روش: این پژوهش توصیفی _ تحلیلی با طرح همبستگی و مقایسهای انجام شد. جامعه پژوهش شامل 284 زن متأهل 15 تا 49 سال دارای حداقل یک تجربه سقط جنین خودخواسته در سال 1403 بود که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. ابزارهای گردآوری دادهها شامل پرسشنامه افسردگی (بک، 1961) پرسشنامه اضطراب (کتل،1973) و پرسشنامه سلامت عمومی (1970) بودند. تحلیل دادهها با نرمافزار SPSS نسخه 20 انجام شد و از تحلیل واریانس یکطرفه و آزمون مجذور خی برای بررسی روابط استفاده شد. ▐یافتهها: نتایج تحلیل واریانس یکطرفه نشان داد که بین سطوح مختلف تعداد فرزندان فعلی خانواده، تفاوت معناداری در میانگین نمرات افسردگی، اضطراب و سلامت عمومی زنان دارای سابقه سقط جنین خودخواسته وجود دارد (افسردگی: F=2.88, p<0.05؛ اضطراب: F=2.78, p<0.05؛ سلامت عمومیF=2.53, p<0.05). همچنین، تفاوت معناداری در مؤلفههای علائم جسمانی و علائم اضطرابی مشاهده شد (علائم جسمانی: F=2.85, p<0.05؛ علائم اضطرابی:F=3.57, p<0.01). در حالی که تفاوت معناداری در عملکرد اجتماعی و علائم افسردگی مشاهده نشد (p>0.05). نتایج آزمونهای تعقیبی نشان داد که میانگین میانگین علائم اضطرابی در گروه بدون فرزند بهطور معناداری کمتر از گروههای دارای دو و سه فرزند بود (p<0.01). علاوه بر این، نتایج آزمون مجذور خی نشان داد که بین مدت زمان گذشته از ازدواج و نرخ اقدام به سقط جنین رابطه معناداری وجود دارد (χ² (12)=21.19, p=0.048). ▐نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان میدهد متغیرهای مرتبط با ساختار خانواده و چرخه زندگی زناشویی نقش مهمی در تجربه روانشناختی زنان پس از سقط جنین خودخواسته و الگوی تصمیمگیری آنان ایفا میکنند. بر این اساس، توجه به این عوامل در طراحی مداخلات پیشگیرانه و برنامههای مشاورهای میتواند به ارتقای سلامت روان زنان و کاهش پیامدهای منفی سقط جنین کمک کند.
مریم مرادیان، اقبال زارعی، کوروش محمدی،
دوره 24، شماره 96 - ( 11-1404 )
چکیده
هدف: خانوادهها به اشکال مختلفی پیکربندی میشوند. خانوادهی ترکیبی یکی از انواع ساختارهای خانوادگی است که بهزیستی روانشناختی نوجوانان را تحتتاثیر قرار میدهد. پژوهش حاضر با هدف ارائهی الگوی مفهومی از عوامل ناسازگاری نوجوانان پسر 13 تا 18 سال در خانوادهی ترکیبی بر اساس شرایط و پیامدهای نظریه دادهبنیاد انجام شد. ▐روش: این پژوهش به روش کیفی و با استفاده از رویکرد داده بنیاد در سال 1402 انجام شد. جامعه هدف در این مطالعه، نوجوانان پسر 13 تا 18 سالهی دارای خانواده ترکیبی و مشغول به تحصیل در سه منطقهی آموزش و پرورش شامل منطقهی آموزش و پرورش ناحیه یک و ناحیه دو شهرستان شهرکرد و منطقهی آموزش و پرورش شهرگندمان در استان چهارمحال و بختیاری بودند. 12 دانشآموز پسر 13 تا 18 سال به صورت هدفمند انتخاب شدند. ابزار پژوهش مصاحبه نیمهساختاریافته بود. دادهها با استفاده از روش کدگذاری استراوس وکوربین تحلیل شدند. ▐یافتهها: کدگذاری دادههای مصاحبهها به شناسایی 81 کد باز، 24 کد محوری و 6 طبقهی اصلی درباره عوامل ناسازگاری نوجوانان پسر در خانوادههای ترکیبی منجر شد. نتایج نشان داد «فقدان دلبستگی ایمن»، به عنوان مقولهی محوری در بروز ناسازگاری نوجوانان دارای خانوادهی ترکیبی نقش دارد. این مقوله تحتتاثیر عوامل علی (فراز و نشیبهای زندگی)، عوامل بافتی و زمینهای (شرایط فرهنگی و پیشینه) و عوامل مداخلهگر (ویژگیهای خانواده ناتنی و کیفیت روابط بینفردی) قرار دارد. همچنین راهبردهای بکارگرفتهشده در مواجه با فقدان دلبستگی ایمن، شامل برخی مکانیسمهای دفاعی (آرمانیسازی، خیالپردازی، پناه بردن به گوشی هوشمند/فضای مجازی،گسلش هیجانی) است که در نهایت منجر به بروز پیامدهایی همچون مشکلات تحصیلی و روانشناختی در نوجوانان پسر در خانوادهی ترکیبی میگردد. ▐نتیجهگیری: آنچه نوجوانان را در خانوادههای ترکیبی مستعد رفتارهای ناسازگارانه میکند صرفاً شرایط خانواده ترکیبی نیست بلکه وقایع استرسزای ناشی از شرایط خانوادهی قبلی و ویژگیهای دورهی نوجوانی در ترکیب با شرایط خانواده ترکیبی، موجب ناسازگاری نوجوانان میشود.
معین فرخ تاج، سید علی مرعشی، سید اسماعیل هاشمی،
دوره 24، شماره 96 - ( 11-1404 )
چکیده
هدف: هدف از پژوهش حاضر مقایسه میزان اثربخشی رواندرمانی مثبتگرا با طرحواره درمانی بر گرایش به طلاق و تعاملات زناشویی در زوجهای متقاضی طلاق زیر 5 سال زندگی مشترک بود. ▐روش: روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی بوده که با دو گروه آزمایش (رواندرمانی مثبتگرا و طرحواره درمانی) و یک گروه کنترل در سه مرحله پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری انجام شد. جامعه آماری پژوهش حاضر تمامی زوجهایی بودند با زیر 5 سال زندگی مشترک به مراکز مشاوره شهر اهواز جهت درخواست طلاق در سال 1403 مراجعه کرده بودند. نمونه آماری 45 زوج بود با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند و بهطور تصادفی در سه گروه (15 زوج در هر گروه) قرار گرفتند. گروه کنترل هیچکدام از مداخلات را دریافت نکردند. گروه رواندرمانی مثبتگرا تحت هشت جلسه 90 دقیقهای مداخلات درمانی مثبتگرا قرار گرفتند. همچنین گروه طرحواره درمانی تحت 7 جلسه 90 دقیقهای این مداخله قرار گرفتند. بهمنظور جمعآوری دادهها از پرسشنامههای میل به طلاق روزلت و همکاران (1986) و ثبات تعاملات زناشویی گاتمن (۱۹۹۹) استفاده شد. بهمنظور تجزیه و تحلیل دادهها از آزمون تحلیل کوواریانس و تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر در نرمافزار SPSS استفاده شد. ▐یافتهها: یافتههای تحقیق نشان داد که هر دو روش طرحواره درمانی و رواندرمانی مثبتگرا بر روی گرایش به طلاق و تعاملات زناشویی در زوجهای متقاضی طلاق در مراحل پسآزمون و پیگیری اثربخش بود (001/0>p). رواندرمانی مثبتگرا در افزایش تعاملات زناشویی زوجهای متقاضی طلاق کمتر از 5 سال زندگی مشترک در مراحل پسآزمون و پیگیری اثربخشتر از طرحواره درمانی بوده است (001/0>p). اما در کاهش متغیرهای گرایش به طلاق زوجهای متقاضی طلاق کمتر از 5 سال زندگی مشترک، طرحواره درمانی اثربخشی بیشتری نسبت به رواندرمانی مثبتگرا داشته است (01/0>p). ▐نتیجهگیری: نتایج پژوهش نشان داد که رواندرمانی مثبتگرا با تقویت هیجانات مثبت و افزایش صمیمیت، برای بهبود تعاملات زناشویی زوجهای متقاضی طلاق کارآمدتر است. در مقابل، طرحوارهدرمانی با تمرکز بر اصلاح طرحوارههای ناسازگار و الگوهای عمیق شناختیـهیجانی، در کاهش گرایش به طلاق اثربخشی بیشتری دارد. بنابراین، درمانگران میتوانند براساس نوع مشکل زوجها، از هر رویکرد بهعنوان مداخله مناسب و هدفمند استفاده کنند.
فاطمه جلالی نجف آّبادی، ابراهیم نعیمی،
دوره 24، شماره 96 - ( 11-1404 )
چکیده
هدف: هدف پژوهش حاضر مطالعه ادراک مشاوران مراکز مشاوره دانشگاهها از نقش خود در پیشگیری از مصرف روانگردانها در دانشجویان بود. ▐روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و با روش تحلیل مضمون انجام شد. جامعه مورد مطالعه این تحقیق، مشاوران مراکز مشاوره دانشگاهها بودند. گروه نمونه شرکتکننده در پژوهش شامل 13 نفر از مشاوران (باتجربه در زمینه اعتیاد) مراکز مشاوره دانشگاههای تهران، علامهطباطبائی، الزهرا، صنعتی شریف، صنعتی امیرکبیر، علم و صنعت، خواجه نصیرالدین طوسی، صنعتی اصفهان، اصفهان، تبریز، گیلان، شیراز و فردوسی مشهد بودند.روش نمونهگیری در پژوهش حاضر به صورت هدفمند ملاکی بود. دادههای مرتبط با سؤال پژوهش با استفاده از مصاحبه نیمهساختاریافته جمعآوری شدند و یافتههای پژوهش به روش تحلیل مضمون، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. ▐یافتهها:پس از تحلیل مصاحبهها و کدگذاری آنها، 30 مضمون فرعی و 9 مضمون اصلی شامل: توجه مشاوران به عوامل خطر، آگاهی بخشی به دانشجویان، آگاهی بخشی به افراد مؤثر در ارتباط با دانشجویان، آموزشهای پیشگیرانه، مداخله درمانی مبتنی بر چارچوب حرفهای، توجه مشاوران به مؤلفههای تسهیلگری در پیشگیری، ظرفیت مؤثر دانشگاه در پیشگیری، بازدارندههای مؤثر در توجه مشاوران به موضوع پیشگیری و نقش عوامل مؤثر جامعهمحور در پیشگیری استخراج گردید. ▐نتیجهگیری: براساس یافتههای بهدست آمده، میتوان بیان کرد که مشاوران مراکز مشاوره دانشگاهها با وجود توجه بر فعالیتهای آگاهیبخش و آموزش مهارتها، بیشتر بر نقش درمان و پیشگیری ثانویه و ثالث توجه دارند و در نقش پیشگیری اولیه، عوامل دیگر را مؤثرتر میدانستند. بنابراین لازم است تا مراکز مشاوران دانشگاهها در زمینه پیشگیری اولیه مؤثرتر عمل کنند و در جهت انجام اقدامات بیشتری در این زمینه گام بردارند، لذا تدوین یک برنامه منسجم و برگزاری دورههای آموزشی برای مشاوران در این مورد از طرف مقامات بالادستی برای تمام دانشگاهها ضروری است.
پریچهر یاوری زاده، رویا رسولی، عباس عبدالهی،
دوره 24، شماره 96 - ( 11-1404 )
چکیده
بیثباتی زناشویی یکی از مهمترین چالشهای خانوادهها در نیمقرن اخیر بوده است. ▐هدف: پژوهش حاضر به دنبال بررسی نقش تعدیلگر الگوهای ارتباطی در رابطه بین ناگویی هیجانی و بی ثباتی زناشویی انجام شد. ▐روش: پژوهش حاضر از نوع توصیفی _ همبستگی و به روش مدلیابی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری این پژوهش کلیه زنان و مردان متأهل شهرستان گتوند، استان خوزستان بوده است که از این جامعه تعداد 203 نفر به روش نمونهگیری در دسترس بهعنوان نمونه انتخاب شد. بهمنظور سنجش متغیرهای پژوهش از پرسشنامه الگوهای ارتباطی کریستنسن و سولاوای (1985)، بی ثباتی زناشویی ادواردز و بوث(1987) و پرسشنامه ناگویی هیجانی تورنتو(1997) استفاده شد. به منظور تجزیه و تحلیل دادههای آماری از نرم افزار SPSS 24 و Smart pls استفاده شد. ▐یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد که ارتباط مثبت معنی داری بین الگوی ارتباطی اجتناب متقابل، توقع/کنارهگیری و ناگویی هیجانی و بیثباتی زناشویی وجود دارد، رابطه بین الگوی ارتباطی سازنده متقابل، ناگویی هیجانی و بیثباتی زناشویی منفی معنیدار است؛ همچنین نتایج نشان داد که الگوهای ارتباطی سازنده متقابل و اجتناب متقابل نقش تعدیلگر را در رابطه بین ناگویی هیجانی و بیثباتی زناشویی ایفا میکنند درحالیکه الگوی ارتباطی توقع / کنارهگیری نقش تعدیلگر را دراینرابطه ندارد (p<001). ▐نتیجهگیری: طبق یافتههای این پژوهش آموزش و کسب الگوی ارتباطی سازنده توسط زوجها، با توجه به رابطه معنادار ناگویی هیجانی و بی ثباتی زناشویی میتواند نقش تعدیل کننده در کاهش آمار طلاق داشته باشد.
یوسف پیلتن، محمد ربیعی، رضوان صالحی، محمدرضا عابدی،
دوره 24، شماره 96 - ( 11-1404 )
چکیده
یافتن ابزارهای سنجش رغبت شغلی که هم ویژگیهای روانسنجی مطلوبی داشته باشند و هم با تحولات نوین مرتبط باشند، چالشی کنونی در ایران محسوب میشود. ▐هدف: هدف این مرور دامنهای، گردآوری فهرستی از ابزارهای سنجش رغبت شغلی موجود در ایران است که ویژگیهای روانسنجی آنها مورد بررسی قرار گرفته است. ▐روش: این پژوهش مروری از نوع محدوده سنج بوده و جمعیت مورد مطالعه، مقالات فارسی حوزهٔ رغبت سنجهای تحصیلی _ شغلی چاپ شده در ایران است. بدین منظور، در مجموع ۵4 مقاله از پایگاههای داده سیویلیکا، پرتال جامع علوم انسانی، نورمگز، مگایران و SID استخراج گردید. فرآیند انتخاب مقالات بر اساس نمودار جریان PRISMA-ScR انجام شد و در نتیجه فرآیند غربالگری، ۱۲ مقاله نمونه (منتشر شده بین سالهای ۱۳۷۷ تا ۱۳۹۷) انتخاب گردید. ▐یافتهها: در این بررسی ۵ ابزار سنجش شناسایی شد. تحلیلها نشان داد که بیشترین تمرکز پژوهشی بر روی سیاهه کروی تریسی (۸ مطالعه) و پس از آن ابزارهای مبتنی بر مدل ششضلعی هالند (۴ مطالعه) بوده است. ▐نتیجهگیری: همچنین، در بررسی ویژگیهای روانسنجی این ابزارها، عمدتاً بر روایی ساختار درونی و پایایی همسانی درونی تأکید شده است؛ ضمن اینکه تاکنون ابزاری مبتنی بر فرهنگ بومی ایران ساخته نشده است. انجام تحقیقات آتی برای پر کردن شکافهای موجود در شواهد مربوط به روایی ابزارهای سنجش رغبت شغلی در ایران ضروری است.
محمدمهدی طاهری، فاطمه کوهنشین، علیرضا جهانی، زهرا جهانبخشی،
دوره 25، شماره 97 - ( 4-1405 )
چکیده
هدف: افکار خودکشی یک مسئله مهم در حوزه سلامت عمومی است که تحت تاثیر عوامل متعددی قرار دارد. هدف این مطالعه تعیین رابطه شکست عاطفی و افکار خودکشی با نقش میانجی احساس تنهایی و معنا در زندگی بود،
روش: این پژوهش از نوع توصیفی همبستگی با روش مدلسازی معادلات ساختاری بود. جامعه آمار پژوهش را کلیه دانشجویان ساکن شهر تهران در بازه سنی 18 تا 35 سال تشکیل می دادند. نمونه پژوهش به شیوه دردسترس انتخاب شد. ابزارها شامل پرسشنامه شکست عاطفی (راس، 1999)، افکار خودکشی (بک و همکاران، 1979)، معنای زندگی (استگر و همکاران، 2006) و احساس تنهایی (دیتوماسو و همکاران، 2004) بود. حجم نمونه این پژوهش 424 نفر بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از معادلات ساختاری و نرم افزار های SPSS و AMOS انجام شد.
یافتهها: نتایج نشان داد داده ها با مدل برازش داشته و تمامی مسیرهای مستقیم و غیرمستقیم معنادار بودند (p < 0/05). شکست عاطفی تأثیر مستقیم بر افکار خودکشی (β = 0/15) و بر احساس تنهایی (β = 0/46) داشت. شکست عاطفی تأثیر معکوس بر معنا در زندگی (β = -0/20) نشان داد. معنا در زندگی تأثیر معکوس بر افکار خودکشی (β = -0/22) و احساس تنهایی تأثیر مستقیم بر افکار خودکشی (β = 0/29) داشت. مسیرهای غیرمستقیم نیز از طریق میانجیگری معنا در زندگی (CI [0/02, 0/08]) و احساس تنهایی CI [0/09, 0/18]) بر افکار خودکشی معنادار بودند .
نتیجهگیری: بخشی از تاثیر شکست عاطفی بر افکار خودکشی از طریق تغییرات در احساس تنهایی و معنا در زندگی اعمال میشود. مداخلاتی که بر تقویت پیوندهای اجتماعی و تشویق به مشارکت در فعالیتهای معنادار تمرکز کنند، میتوانند به کاهش خطر خودکشی در افرادی که شکست عاطفی را تجربه کردهاند، کمک کنند.
دکتر طاهره نوری، خانم مریم افشار،
دوره 25، شماره 97 - ( 4-1405 )
چکیده
هدف: این پژوهش با هدف پیشبینی اندیشهپردازی خودکشی براساس احساس خودارزشمندی، ترس از صمیمیت و پرخاشگری ارتباطی پنهان در زنان دارای تجربه خیانت زناشویی انجام شد. روش: پژوهش توصیفی-مقطعی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی زنان متأهل دارای تجربه خیانت زناشویی همسر مراجعه کننده به مراکز مشاوره و روان درمانی در سطح شهر تهران در سال 1402 بود، که از بین آنها با روش نمونهگیری هدفمند تعداد 150 نفر انتخاب شد. گردآوری دادهها علاه بر چک لیست اطلاعات جمعیتشناختی با پرسشنامه گرایش به ایدهپردازی خودکشی (بک و همکاران، 1979)، پرسشنامه وابستگیهای ارزش خود (کروکر و همکاران، 2003)، پرسشنامه ترس از صمیمیت (دسکاتنر و ثلن، 1991) و پرسشنامه پرخاشگری ارتباطی پنهان (نلسون و کارول، 2006) انجام شد. تحلیل دادهها با روشهای آمار توصیفی، آزمون ضریب همبستگی و رگرسیون چندگانه با SPSS-v26 انجام شد. یافتهها: نتایج نشان داد که بین احساس خودارزشمندی (47/0-=r و 005/0>P) و مؤلفههای آن با اندیشهپردازی خودکشی در زنان دارای تجربه خیانت زناشویی همبستگی منفی و معنادارای وجود دارد. این رابطه به ترتیب بین ترس از صمیمیت (21/0=r و 008/0>P) و پرخاشگری ارتباطی پنهان (40/0=r و 002/0>P) با اندیشهپ ردازی خودکشی در زنان، مثبت و معنادار بود. همچنین، تحلیل رگرسیون نشان داد که به ترتیب بالاترین و پایینترین توان برای تبیین اندیشهپردازی خودکشی در زنان مربوط به مؤلفه کنارهگیری عاطفی (42/0=β) و مؤلفههای تقوا/پرهیزگاری (09/0-=β) و خراب کردن وجهه اجتماعی (09/0=β) بوده است.
محمود نجفی، نرجس عامری، فاطمه حسنلو،
دوره 25، شماره 97 - ( 4-1405 )
چکیده
هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی اثر ساختاری سبکهای دلبستگی ناایمن (اجتنابی و دوسوگرا) بر علائم بدریخت انگاری بدن دانش آموزان با نقش میانجی ذهنیسازی و شفقت به خود بود.
روش: روش این پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی بود. جامعه آماری شامل تمامی دانشآموزان متوسطه اول و دوم شهر کرج در سال تحصیلی 1404-1403 بود. نمونهای متشکل از ۳۹۷ دانشآموز با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی از نوع خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده شامل پرسشنامه ترس از تصویر بدن (لیتلتون و همکاران، ۲۰۰۵)، سبک های دلبستگی (هازن و شیور، 1987)، پرسشنامه ذهنی سازی (دیمیتریویچ و همکاران، 2018) و پرسشنامه شفقت به خود (نف، b2003) بودند. جهت تحلیل دادهها از آزمون همبستگی و مدلسازی معادلات ساختاری استفاده شد.
یافته ها: نتایج نشان داد که هر دو بعد اجتنابی (15/0=β، 004/0P=) و دوسوگرایی (16/0=β، 002/0P=) دلبستگی ناایمن اثر مستقیم و معناداری بر علائم بدریختانگاری بدن داشتند. همچنین، اثر غیرمستقیم سبکهای دلبستگی ناایمن اجتنابی (199/0=β، 001/0P=) و دوسوگرا (218/0=β، 001/0P=) از طریق متغیرهای میانجی ذهنیسازی و شفقت به خود بر علائم بدریختانگاری بدن تأیید شد و مدل برازش مطلوب داشت.
نتیجه گیری: بر اساس یافتهها، سبکهای دلبستگی ناایمن با تأثیر بر کاهش ذهنیسازی و شفقت به خود، زمینهساز افزایش علائم بدریختانگاری بدن در دانشآموزان میشوند. این نتایج بر لزوم توجه به متغیرهای واسطهای در مداخلات بالینی و آموزشی مرتبط با بدریختانگاری بدن تأکید دارد. پیشنهاد میشود در برنامههای پیشگیرانه و درمانی، تقویت ذهنیسازی و شفقت به خود در کنار توجه به سبکهای دلبستگی ناایمن مدنظر قرار گیرد.
سجاد حاج حسینی، پروبز پرزور، اکبر عطادخت،
دوره 25، شماره 97 - ( 4-1405 )
چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان پذیرش و تعهد (ACT) بر شرم درونی شده دانشآموزان دارای اضطراب اجتماعی صورت گرفت.
روش: روش پژوهش حاضر، نیمهآزمایشی از نوع پیشآزمون- پسآزمون با گروه کنترل میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل تمام دانش آموزان پسر دارای علائم اضطراب اجتماعی دوره دوم مقطع متوسطه در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۱ شهرستان اردبیل میباشد. 34 نفر با روش نمونهگیری هدفمند بعد از اجرای آزمون اضطراب اجتماعی (SPIN) و مصاحبهی بالینی انتخاب و به دو گروه ۱۷ نفری آزمایش و کنترل تقسیم شدند. گروه آزمایش پروتکل درمان پذیرش و تعهد (ACT) فلمینگ، کوکووسکی و هریس را دریافت کرد ولی گروه کنترل هیچگونه آموزشی را دریافت نکرد. قبل و بعد از جلسات درمان از پرسشنامه شرم درونی شده (ISS) استفاده شد. دادهها بوسیله تحلیل کواریانس چند متغیره و تک متغیره مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: یافتههای پژوهش نشان داد بین دو گروه آزمایش و کنترل از نظر شرم درونی شده تفاوت معناداری وجود دارد و درمان پذیرش و تعهد (ACT) میتواند باعث کاهش شرم درونی شده دانشآموزان دارای اضطرب اجتماعی شود (05/0p<).
نتیجهگیری: به طورکلی یافتههای پژوهش نقش و اهمیت درمان پذیرش و تعهد را بر کاهش احساس شرم درونی شده دانش آموزان دارای اضطراب اجتماعی را نشان می دهد.
mouseout="msoCommentHide('_com_1')" onmouseover="msoCommentShow('_anchor_1','_com_1')">
دکتر ابراهیم نامنی، دکتر احمد محمدی حسینی، خانم مطهره حنیف پور،
دوره 25، شماره 97 - ( 4-1405 )
چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی سواد عاطفی در رابطه سبک¬های دلبستگی با فرسودگی زناشویی زنان متقاضی طلاق انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری این پژوهش، شامل کلیه زنان متقاضی طلاق مراجعه¬کننده به کلینیک¬های مشاوره شهر سبزوار در زمستان 1403 بود که 205 نفر از زنان متقاضی طلاق به عنوان نمونه¬ی پژوهش به صورت در دسترس انتخاب شدند. برای اندازه¬گیری متغیرها از پرسشنامه¬های فرسودگی [MM1.1]زناشویی (CBM) پاینز (1996)، خرده¬مقیاس سواد عاطفی از مقیاس کارکردهای روانشناختی خانواده ایرانی (IFPFS) کیمیایی و همکاران (1391)، و پرسشنامه سبکهای دلبستگی (ASQ) هازن و شاور (1987) بهره گرفته شد. جهت تجزیه و تحلیل داده¬ها نیز از الگویابی معادلات ساختاری با نرم افزار اسمارت پی ال اس [MM2.1]استفاده شد. یافته¬ها: یافته¬ها [MM3.1]نشان داد، سبک دلبستگی ایمن بر فرسودگی زناشویی اثرمستقیم و منفی دارد (05/0>p-value) و سبک¬های دلبستگی اجتنابی و دوسوگرا بر فرسودگی زناشویی تأثیر مستقیم ندارد (05/0
p-value)؛ ؛ ولیکن این نتیجه بدست آمد که نقش میانجی سواد عاطفی در رابطه سبک دلبستگی اجتنابی با فرسودگی زناشویی تأیید نگردید (05/0
دکتر سیده فاطمه موسوی،
دوره 25، شماره 97 - ( 4-1405 )
چکیده
مطالعه وضعیت روانی نوجوانان در زمان جنگ و تأثیر درگیریهای نظامی بر سلامت روان آنها ضرورتی انکارناپذیر دارد. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر درگیریهای نظامی در جنگ ۱۲ روزه تحمیلی رژیم صهیونیستی با ایران بر وضعیت روانی نوجوانان و جوانان در بستر خانواده انجام شد. این مطالعه با روش توصیفی، رویکرد کیفی و تحلیل محتوا صورت گرفت. ۲۴ نوجوان و جوان مجرد (دامنه سنی ۲۴-۱۵ سال، با میانگین±انحرافاستاندارد 71/2±33/19) عمدتاً ساکن استان تهران، بهصورت مجازی و از طریق مصاحبه ساختارمند مشارکت کردند. پاسخها در شش حوزه تحلیل شد: تفسیر و ادراک از جنگ، بروز احساسات و واکنشهای روانی/رفتاری، مواجهه با واکنشهای خود و اطرافیان، واکنش خانواده، ارزیابی آینده تحت تأثیر جنگ. در مجموع ۲۳ مقوله کلی و ۵۶ زیرمقوله استخراج شد. یافتهها نشان داد ادراک نوجوانان از جنگ در سه دسته تفسیر شخصی، هویتمحور و ارزشی قابل بررسی است. واکنشهای روانی-رفتاری آنها شامل گوشبزنگی، مشکلات خُلقی، هیجانات دوگانه، خوگیری و عادیسازی، و خودمقاومسازی بود. مواجهه با واکنشها در سه الگوی فاصلهگیری از واقعیت، واکنشهای روانی فعال، و واکنشهای معنوی ظهور یافت. خانوادهها نیز با بیکنشی، فاصلهگیری، اضطراب، واکنشهای فعال و معنوی پاسخ دادند. ارزیابی آینده نیز در پنج مقوله رفتارهای معطوفبهخود و اجتماع، آینده غیرقابلپیشبینی، گذران روال عادی زندگی، و پیامدهای منفی دستهبندی شد. در مجموع، جنگ بهعنوان پدیدهای بحرانی و آسیبزا، در بافتار هویت ملی-دینی-تاریخی هر فرهنگ تفسیرپذیر است.
آقای محمدمحسن مهتدی، دکتر کیومرث فرحبخش، دکتر محمدرضا سالاریفر،
دوره 25، شماره 97 - ( 4-1405 )
چکیده
هدف: پژوهشهای پیشین، تجربهی «ما بودن» در روابط زناشویی را عمدتاً از طریق شاخصهای زبانی یا سازههای شناختی بررسی کردهاند و کمتر به چگونگی شکلگیری و تحول این تجربه در زندگی روزمره زوجها پرداختهاند. هدف پژوهش حاضر، فهم تجربهی زیستهی «ما بودن» و چگونگی شکلگیری، تداوم، تغییر و تثبیت آن در روابط زناشویی بود.
روش: این پژوهش با رویکرد پدیدارشناسی تفسیری انجام گرفت. مشارکتکنندگان شامل ۸ زوج دارای رابطهای نسبتاً صمیمی و پایدار بودند که به شیوهی هدفمند انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافته گردآوری و با روش تحلیل پدیدارشناسی تفسیری تحلیل شدند.
یافتهها: یافتهها نشان دادند که تجربهی «ما بودن» در روابط زناشویی یک وضعیت ثابت نیست، بلکه فرایندی پویا و در حال تحول است. این تجربه در قالب پنج مضمون اصلی پدیدار شد: شکلگیری تجربهی «ما بودن»، تنظیم رابطه بر پایهی «ما بودن»، ماآگاهی در رابطه، بازتعریف «ما» در بحرانها و موقعیتهای دشوار رابطه، و تثبیت تجربهی «ما».
نتیجهگیری: نتایج نشان میدهد که «ما بودن» را میتوان بهعنوان فرایندی مستمر از شکلگیری، تنظیم، بازاندیشی و تثبیت هویت مشترک در رابطهی زوجی فهم کرد. بر این اساس، توجه به کیفیت تجربهی «ما بودن» میتواند به زوجدرمانگران کمک کند تا فراتر از حل تعارضها، بر تقویت هویت مشترک زوجی، افزایش آگاهی رابطهای و بازسازی پیوند زوجها در دورههای دشوار زندگی تمرکز کنند. پژوهش حاضر با ارائهی مفهوم «ما ـ بودگی فرایندی»، چارچوبی برای فهم پویایی هویت مشترک در روابط زناشویی فراهم میآورد.