جستجو در مقالات منتشر شده


386 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشي

ابراهیم نامنی، احمد محمدی حسینی، خانم مطهره حنیف پور،
دوره 25، شماره 98 - ( 6-1405 )
چکیده

چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی سواد عاطفی در رابطه سبک­های دلبستگی با فرسودگی زناشویی زنان متقاضی طلاق انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری این پژوهش، شامل کلیه زنان متقاضی طلاق مراجعه­کننده به کلینیک­های مشاوره شهر سبزوار در زمستان 1403 بود که 205 نفر از زنان متقاضی طلاق به عنوان نمونه­ی پژوهش به صورت در دسترس انتخاب شدند. برای اندازه­گیری متغیرها از پرسشنامه­های فرسودگی زناشویی (CBM) پاینز (1996)، خرده­مقیاس سواد عاطفی از مقیاس کارکردهای روانشناختی خانواده ایرانی (IFPFS) کیمیایی و همکاران (1391)، و پرسشنامه سبک‌های دلبستگی (ASQ) هازن و شاور (1987) بهره گرفته شد. جهت تجزیه و تحلیل داده­ها نیز از الگویابی معادلات ساختاری با نرم افزار اسمارت پی ال اس استفاده شد. یافته­ها: یافته­ها نشان داد، سبک دلبستگی ایمن بر فرسودگی زناشویی اثرمستقیم و منفی دارد (05/0>p-value) و سبک­های دلبستگی اجتنابی و دوسوگرا بر فرسودگی زناشویی تأثیر مستقیم ندارد (05/0<p-value). همچنین نتایج حاکی از آن بود که نقش میانجی سواد عاطفی در رابط سبک دلبستگی ایمن و دوسوگرا با فرسودگی زناشویی معنی­دار است (05/0>p-value)؛ ؛ ولیکن این نتیجه بدست آمد که نقش میانجی سواد عاطفی در رابطه سبک دلبستگی اجتنابی با فرسودگی زناشویی تأیید نگردید (05/0<p-value). نتیجه­گیری: یافته‌های پژوهش نشان داد که سبک دلبستگی ایمن و دوسوگرا از طریق ارتقای سواد عاطفی می‌توانند به کاهش فرسودگی زناشویی کمک کنند، در حالی‌ که سبک دلبستگی اجتنابی چنین نقشی ندارد. بر این اساس، توجه به آموزش و تقویت سواد عاطفی در مداخلات زوج‌درمانی و برنامه‌های پیشگیرانه می‌تواند راهبردی مؤثر برای کاهش فرسودگی زناشویی باشد.
 
زهرا امان اللهی،
دوره 25، شماره 98 - ( 6-1405 )
چکیده

هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی آموزش مهارت‌های ارتباطی مبتنی بر رویکرد سهم‌گذاری بر مهارت حل مسئله و صمیمیت خانوادگی بود.
روش: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر اجرا، نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون–پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کارمندان متأهل شهر تهران و نمونه مورد مطالعه 40 نفر از کارمندان سازمان آب تهران بود که با روش نمونه‌گیری تصادفی ساده در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 20 نفر) گمارده شدند. ابزارهای پژوهش عبارت بودند از: پرسشنامه صمیمیت خانواده واکر و تامپسون، پرسشنامه مهارت حل مسئله هپنر و پیترسون و پرسشنامه سبک زندگی سهم‌گذارانه اسمعیلی و همکاران. گروه آزمایش در یک برنامه آموزشی مهارت‌های ارتباطی سهم‌گذارانه طی ده جلسه شرکت کردند، در حالی که گروه کنترل مداخله‌ای دریافت نکرد. داده‌ها با استفاده از آزمون‌های آمار توصیفی و تحلیل کوواریانس چندمتغیری در نرم‌افزار SPSS-27 تحلیل شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که با کنترل نمرات پیش‌آزمون، آموزش مهارت‌های ارتباطی سهم‌گذارانه موجب افزایش معنادار مهارت حل مسئله و صمیمیت خانوادگی در گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل شد (001/0 > p). اندازه اثر به‌دست‌آمده نیز بیانگر تأثیر قوی مداخله بود.
نتیجه: بر این اساس، می‌توان نتیجه گرفت که رویکرد سهم‌گذاری، فراتر از آموزش صرف تکنیک‌های ارتباطی، با بازتعریف نقش فرد در رابطه و تقویت مسئولیت‌پذیری و عاملیت، می‌تواند به‌عنوان مداخله‌ای اثربخش برای ارتقای مهارت حل مسئله و صمیمیت خانوادگی به کار گرفته شود.
 
زهراسادات پورسیدآقایی، سیده عفت حسینی،
دوره 25، شماره 99 - ( 7-1405 )
چکیده

: سوگ ضربه‌ای والدین در پی از دست دادن ناگهانی و خشونت‌بار فرزند، نظام معنایی و هویتی آنان را در هم می‌شکند؛ بااین‌حال، برخی از والدین در بسترهای فرهنگی-مذهبی با بهره‌گیری از منابع معنایی، سوگ را به فرایند بازسازی خویشتن تبدیل می‌کنند. هدف پژوهش حاضر کشف و تبیین الگوی بازسازی هویت قدسی پس از سوگ ضربه‌ای در والدین شهدای حمله موشکی میناب بود.. روش: مطالعه حاضر با رویکرد کیفی و روش داده‌بنیاد نظام‌مند (اشتراوس و کوربین) در سال ۱۴۰۵ در شهرستان میناب انجام شد. مشارکت‌کنندگان ۱۷ نفر از والدین شهدا (۱4 مادر و 3 پدر) بودند که با نمونه‌گیری هدفمند و تا اشباع نظری انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق در جوار مزار شهدای میناب گردآوری شد. تحلیل داده‌ها هم‌زمان با گردآوری و بر اساس مراحل سه‌گانه کدگذاری (باز، محوری و انتخابی) انجام شد. برای اطمینان‌یابی از استحکام یافته‌ها، از راهبردهای لینکلن و گوبا شامل مثلث‌سازی داده‌ها و تحلیلی، بازبینی اعضا، و مستندسازی کامل مراحل پژوهش استفاده شد.یافته‌ها: الگوی نهایی حول مقوله مرکزی «بازسازی هویت قدسی پس از سوگ ضربه‌ای» تبیین شد. شرایط علّی شامل «جهان‌بینی توحیدی» و «تربیت قدسی‌محور فرزندان» بود. بستر فرایند را «فرهنگ شیعی شهادت»، «تقدس‌یابی مکانی»، «زیست‌جهان معنوی خانواده»، «بافت حمایت‌گر خانواده گسترده» و «حمایت زناشویی هویت‌بخش» تشکیل می‌داد. والدین از پنج راهبرد «تفسیر قدسی فقدان»، «مقابله مذهبی مثبت»، «حفظ پیوند نمادین با شهید»، «مشارکت در مناسک جمعی» و «بازسازی هویت اجتماعی» بهره می‌گرفتند. پیامد این فرایند «رشد و تعالی وجودی» بود که در ابعاد «انسجام خودانگاره جدید»، «بازگشت عاملیت و جهت‌مندی»، «تنظیم هیجان و پذیرش فقدان»، «معنا و آرامش پایدارتر» و «بازشناسی و منزلت اجتماعی» تجلی یافت.نتیجه‌گیری: سوگ ضربه‌ای در بستر گفتمان شهادت می‌تواند از تجربه‌ای صرفاً آسیب‌زا به فرایند بازسازی هویت قدسی تبدیل شود. این یافته‌ها بر ضرورت توجه به ابعاد فرهنگی-دینی در مداخلات سوگ تأکید دارد.
 


مریم سلیمی، سبا اکبری،
دوره 25، شماره 99 - ( 7-1405 )
چکیده

زمینه: شکست‌های مکرر در درمان‌های کمک‌باروری، به‌ویژه لقاح آزمایشگاهی (IVF)، تجربه‌ای صرفاً پزشکی نیست و پیامدهای عمیق روان‌شناختی، اجتماعی و هویتی برای زنان دارد. با وجود پیشرفت‌های فناورانه، درک تجربه زیسته زنان در مواجهه با چرخه‌های مکرر شکست نیازمند بررسی‌های کیفی است. هدف این پژوهش، شناخت «زیستن در چرخه امید و ناامیدی» در زنان با سابقه درمان‌های مکرر و ناموفق IVF بود.روش: این مطالعه کیفی بر اساس رویکرد پدیدارشناسی توصیفی انجام شد. نمونه شامل ۱۲ زن با حداقل سه چرخه ناموفق IVF بود که به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته گردآوری و بر اساس روش هفت‌مرحله‌ای کولایزی تحلیل شدند. نرم‌افزار MAXQDA نسخه ۲۰ در مدیریت و سازمان‌دهی داده‌ها به کار رفت.یافته‌ها: تحلیل داده‌ها شش مضمون اصلی را آشکار کرد: «چرخه امید–ناامیدی در مسیر درمان»، «فروپاشی و بازتعریف هویت مادری»، «تجربه زمان در حالت تعلیق و انتظار»، «فشارهای اجتماعی و فرهنگی پیرامون مادری»، «تنهایی عاطفی و پیچیدگی‌های روابط زناشویی»، و «سازگاری و بازسازی معنا». شکست‌های مکرر IVF تجربه‌ای چندبعدی از سوگ، بحران هویت و بازاندیشی در معنای مادری و آینده زندگی ایجاد می‌کند. زنان برای مقابله با آن به راهبردهایی چون بازتعریف امید، تکیه بر منابع حمایتی و بازسازی معنا متوسل می‌شوند.نتیجه‌گیری: تجربه شکست‌های مکرر IVF فراتر از یک رویداد درمانی، فرایندی پیچیده از مواجهه با فقدان، فشارهای اجتماعی و بازسازی هویت است. نتایج پژوهش بر ضرورت ادغام حمایت‌های روان‌شناختی و اجتماعی در خدمات درمان ناباروری و طراحی مداخلات مبتنی بر معنا و تاب‌آوری تأکید می‌کند.  
دکتر مرضیه مدنی فر، دکتر میترا مرادی،
دوره 25، شماره 99 - ( 7-1405 )
چکیده

هدف: این پژوهش با هدف کشف و تفسیر تجربه زیسته مادران ساکن مناطق پساجنگ از شرکت در دوره‌های روان‌آموزشی گروهی و تبیین تأثیر این تجربه بر ادراک آنان از رنج ناشی از جنگ انجام شد. روش: این مطالعه با رویکرد کیفی و با استفاده از روش پدیدارشناسی تفسیری صورت گرفت. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق با 12 مادر شرکت‌کننده در یک دوره روان‌آموزشی ساختاریافته پس از جنگ گردآوری شد. یافته‌ها: تحلیل داده‌ها منجر به استخراج چهار مضمون سازمان‌دهنده شد که یک فرآیند تحولی پویا را از «رنج منفعل» به «تاب‌آوری فعال» ترسیم می‌کند: ۱. بازتعریف هستی‌شناختی رنج: از تهدید به فرصت (شامل زیرمضامین: رنج به مثابه معلم، رنج به مثابه بستر تعالی، پذیرش آگاهانه). ۲. بسط عاملیت تاب‌آورانه: فعال‌سازی منابع چندلایه (شامل: تنظیم هیجان فعال، تفکیک‌سازی منابع، احیای عاملیت از طریق روایت). ۳. شبکه‌سازی ارتباطی تاب‌آوری: نقش کاتالیزوری گروه (شامل: گروه به مثابه آینه، درونی‌سازی صدای دیگران). ۴. پیامدهای تحولی: ظهور خودِ تاب‌آور (شامل: گذار از ترس به جسارت، اتصال پارادایمی رنج و رشد، عاملیت رابطه‌ای و همدلی). یافته‌ها نشان داد دوره روان‌آموزشی، بستری برای بازنویسی روایت رنج، تقویت فراشناخت تاب‌آورانه و احیای عاملیت از طریق ارتباطات حمایت‌گر فراهم کرد. نتیجه‌گیری: تجربه مادران نشان می‌دهد که مداخلات روان‌آموزشی گروهی در بافت پساجنگ، می‌تواند فراتر از کاهش علائم پریشانی، به عنوان کانالی برای رشد پس از بحران و بازتعریف هویت مادرانه عمل کند. این مداخلات با تسهیل گذار از موقعیت قربانی منفعل به عاملیت فعال، به مادران کمک می‌کند تا معنای جدیدی از رنج خود استخراج کرده و تاب‌آوری را نه به عنوان یک ویژگی فردی، بلکه به عنوان یک فرآیند پویای ارتباطی و معناساز در بافت خانواده و جامعه تجربه کنند.
 
- محمد امبن زارعی،
دوره 25، شماره 99 - ( 7-1405 )
چکیده

هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی مشاوره شغلی مبتنی بر طراحی مسیر حرفه‌ای بر رضایت شغلی، تعهد سازمانی و بهره‌وری نیروی انسانی کارکنان شرکت‌های وابسته به صندوق ذخیره فرهنگیان انجام شد.روش: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری سه‌ماهه همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل کارکنان شرکت‌های وابسته به صندوق ذخیره فرهنگیان بود. از میان کارکنان واجد شرایط، ۶۰ نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند و پس از همتاسازی اولیه بر اساس ویژگی‌های جمعیت‌شناختی و شغلی، در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایش طی هشت جلسه نوددقیقه‌ای، هفته‌ای یک جلسه، در برنامه مشاوره شغلی مبتنی بر طراحی مسیر حرفه‌ای شرکت کرد، در حالی که گروه کنترل در این مدت فقط برنامه‌های معمول سازمانی را دریافت کرد. برای گردآوری داده‌ها از پرسشنامه رضایت شغلی، پرسشنامه تعهد سازمانی و پرسشنامه بهره‌وری نیروی انسانی استفاده شد. داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس آمیخته با اندازه‌گیری مکرر تحلیل شدند.یافته‌ها: نتایج نشان داد که اثر تعاملی زمان و گروه برای رضایت شغلی، تعهد سازمانی و بهره‌وری نیروی انسانی معنادار است. میانگین نمرات گروه آزمایش در هر سه متغیر از مرحله پیش‌آزمون به پس‌آزمون افزایش یافت و این افزایش در مرحله پیگیری سه‌ماهه نیز تا حد زیادی حفظ شد. در مقابل، گروه کنترل در طول مراحل پژوهش تغییر معناداری نشان نداد.نتیجه‌گیری: بر اساس یافته‌ها، مشاوره شغلی مبتنی بر طراحی مسیر حرفه‌ای می‌تواند به‌عنوان مداخله‌ای مؤثر در توسعه منابع انسانی، افزایش رضایت شغلی، تقویت تعهد سازمانی و بهبود بهره‌وری کارکنان به کار گرفته شود. این مداخله از طریق بازسازی روایت شغلی، افزایش خودآگاهی حرفه‌ای، همسوسازی ارزش‌های فردی و سازمانی، تقویت سازگاری مسیر شغلی و تدوین برنامه اقدام حرفه‌ای، زمینه بهبود نگرش‌ها و عملکرد شغلی کارکنان را فراهم می‌سازد.
 

صفحه 20 از 20    
...
20
بعدی
آخرین
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه علمی پژوهش های مشاوره می باشد.

© 2026 CC BY-NC 4.0 | Journal of Counseling Research