امید محمدی، معصومه اسمعیلی،
دوره 24، شماره 94 - ( 5-1404 )
چکیده
هدف: رشد و تکامل مشاوران فرآیندی پیوسته و مادامالعمر است. از این رو هدف پژوهش تبیین فرآیند رشد و تعالی مشاوران خانواده بود.
روش: این پژوهش کیفی، از نوع فراتحلیل کیفی و جمعیت مورد مطالعه مقالات فارسی و لاتین حوزه رشد و تعالی مشاوران خانواده بود. در این پژوهش، 107 مقاله کیفی فارسی و انگلیسی بررسی شد که از میان آنها، 18 مقاله بهطور کامل مرتبط شناسایی شدند. مقالات مرتبط از طریق جستوجوی گسترده در پایگاههای اطلاعاتی PubMed، Google Scholar، Scopus، Web of Science، سید، نورمگز و مگیران انتخاب شدند. تحلیل دادهها به روش مرور نظاممند و با استفاده از فرآیند تحلیل مضمون بر اساس روش توماس و هاردن، شامل سه مرحله کدگذاری آزاد، سازماندهی کدها به مضامین توصیفی و در نهایت ایجاد مفاهیم تحلیلی انجام گرفت.
یافتهها: تحلیل مضامین موجود در پژوهشهای کیفی منجر به شناسایی 4 مضمون اصلی، 13 مقوله فرعی و 230 زیرمقوله شد. مضامین اصلی شامل «آغاز و جهتگیری؛ فعالیت و کاوشگری؛ انتقال و پیگیری؛ ادغام و همافزایی» بودند و مقولات فرعی شامل این موارد بود: «یاریرسان غیرحرفهای؛ دانشجوی مبتدی و خودتردیدی؛ درک فلسفه و ارتقاء دانش حرفهای؛ عملکرد در سطح پایه؛ ورود به مسیر کارآموزی و دریافت نظارت؛ برچسبزنی به خود به عنوان یک متخصص حرفهای؛ عملکرد در سطح حرفهای نوپا؛ درک بافتاری از جامعه حرفهای؛ عملکرد در سطح حرفهای باتجربه؛ تعمیق مکاشفه شخصی و شغلی؛ یکپارچگی خود فردی و حرفهای؛ از خودفراروی و خود تعالیبخشی؛ رسالتمحوری».
نتیجهگیری: یافتهها نشان داد که حس مسئولیت و اعتماد به نفس در دوران آموزش به مشاوران کمک میکند تا صدای منحصر به فرد خود را در حرفه پیدا کنند و به یکپارچگی بین خودِ شخصی و حرفهای دست یابند.
مطهره نوروزی، محمدسجاد صیدی، علیرضا رشیدی،
دوره 24، شماره 94 - ( 5-1404 )
چکیده
هدف: سندروم آشیانه خالی نوعی احساس غم و تنهایی است که والدین یا سرپرستان پس از ترک خانه توسط فرزندان تجربه میکنند. این پژوهش با هدف واکاوی راهبردهای مقابلهای والدین درگیر این سندروم که از بهزیستی روانشناختی بالایی برخوردارند، انجام شد.
روش: پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی اجرا شد. در سال 1402، 137 نفر از والدین شهرستان اسلامآباد غرب به «مقیاس بهزیستی معنوی» (دهشیری و همکاران، 1392) پاسخ دادند. از میان آنان، 23 نفر که نمرهای بالاتر از یک انحراف معیار نسبت به میانگین کسب کرده بودند، انتخاب شدند و در نهایت، 13 نفر با استفاده از نمونهگیری هدفمند و بر اساس ملاکهای ورود در مطالعه شرکت کردند. دادهها از طریق مصاحبههای بیساختار گردآوری و با روش کولایزی در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند.
یافتهها: تحلیل تجارب شرکتکنندگان منجر به شناسایی 251 کد باز، 39 کد محوری و 3 کد انتخابی شامل راهبردهای مقابلهای فردی، خانوادگی و اجتماعی شد.
نتیجه گیری: بهرهگیری از راهبردهای فردی مانند خودآگاهی و مثبتاندیشی، راهبردهای خانوادگی همچون تقویت ارتباط و همدلی، و راهبردهای اجتماعی از جمله مشارکت در فعالیتهای مذهبی و اجتماعی میتواند به کاهش علائم سندروم آشیانه خالی و سازگاری بهتر والدین کمک کند.
فاطمه بیات، ابوالفضل حاتمی ورزنه، فاطمه جهانبخشی،
دوره 24، شماره 94 - ( 5-1404 )
چکیده
هدف: در برخی روابط زناشویی، علیرغم حفظ ثبات ساختاری نهاد خانواده، سطح رضایت عاطفی و روانی زوجها در حداقل ممکن قرار دارد. این پژوهش به بررسی عوامل مؤثر بر ماندگاری زنان در ازدواجهای پایدار اما نارضایتمند میپردازد. روش: پژوهش حاضر به روش کیفی از نوع رویکرد قراردادی انجام شد و دادهها از طریق مصاحبههای عمیق و نیمهساختاریافته با ۱۳ زن که حداقل ۲۰ سال در ازدواج خود باقی ماندهاند، اما از زندگی مشترکشان ناراضی بودند، جمعآوری گردید. یافتهها: نتایج تحلیل محتوای دادهها نشان داد که عوامل اقتصادی، فرزندان، خانواده، باورهای فرهنگی و اجتماعی، ویژگیهای شخصیتی فردی و عوامل مربوط به همسر، مهمترین دلایل تداوم این ازدواجها هستند. وابستگی مالی، نگرانی درباره آینده فرزندان، فشارهای اجتماعی، نداشتن مهارتهای لازم برای استقلال، و تغییرات مثبت در رفتار همسر از جمله عواملی بودند که موجب ماندگاری زنان در این شرایط شدند. نتیجه گیری: به نظر میرسد ماندگاری زنان در ازدواجهای پایدار اما نارضایتمند تحت تأثیر مجموعهای از عوامل درونی و بیرونی همچون وابستگی اقتصادی، نقش فرزندان در تصمیمگیری، فشارهای خانوادگی و اجتماعی، باورهای فرهنگی، ویژگیهای شخصیتی فردی و تغییرات در رفتار همسر، به عنوان عوامل کلیدی قراردارد که هیچ یک از این عوامل به تنهایی تعیینکننده ماندن یا رفتن نیستند، بلکه ترکیب آنها است که میتواند بر تصمیم زن در ماندن در ازدواج تأثیر بگذارد. با توجه به این یافتهها، درک عمیقتر از این ابعاد میتواند به برنامههای مشاورهای و مداخلات اجتماعی کمک کند تا نیازها و چالشهای زنان در چنین موقعیتهایی بهتر شناسایی شود.
جمشید جراره، محمدحسین بابازاده،
دوره 24، شماره 94 - ( 5-1404 )
چکیده
هدف: پژوهش حاضر باهدف تعیین اثربخشی مدیریت دفاعهای تاکتیکی مبتنی بر رواندرمانی پویشی فشرده و کوتاهمدت (ISTDP) در کاهش اضطراب و افسردگی دانشجویان انجام شد.
روش: طرح پژوهش از نوع نیمهآزمایشی با پیشآزمون - پسآزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری کلیه دانشجویان در حال تحصیل دانشگاه شهید رجایی تهران در سال تحصیلی 1402-1403 بودند. نمونه مورد مطالعه در پژوهش حاضر ۱۴ نفر بودند که به روش نمونهگیری در دسترس و از طریق فراخوان انتخاب و پس از تکمیل پرسشنامههای افسردگی بک (1996)، اضطراب بک (1988) و مصاحبه بالینی اولیه بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۷n=) و کنترل (۷n=) گمارش شدند. شرکتکنندگان پرسشنامههای اضطراب و افسردگی بک را قبل و بعد از مداخله آزمایشی تکمیل نمودند. گروه آزمایش در ۶ جلسه دوره مدیریت دفاعهای تاکتیکی مبتنی بر رواندرمانی گروهی پویشی فشرده و کوتاهمدت (ISTDP) شرکت نمودند ولی گروه کنترل مداخله خاصی دریافت نکرد. دادهها به وسیله تحلیل کوواریانس مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت.
یافتهها: یافتهها نشان داد که مدیریت دفاعهای تاکتیکی مبتنی بر رواندرمانی پویشی فشرده و کوتاهمدت (ISTDP) موجب کاهش اضطراب و افسردگی دانشجویان شده است (۰۵/۰p<).
نتایج: نتایج حاکی از آن است که استفاده از مدیریت دفاعهای تاکتیکی مبتنی بر رواندرمانی پویشی فشرده و کوتاهمدت (ISTDP) در کاهش اضطراب و افسردگی دانشجویان مؤثر میباشد
ندا مظلوم پور، محمدمسعود دیاریان، نیره آرین فر،
دوره 24، شماره 94 - ( 5-1404 )
چکیده
هدف: طلاق والدین بهعنوان یک رویداد پیچیده خانوادگی، تأثیرات عمیقی بر تحول دلبستگی دختران نوجوان دارد و بررسی تجارب زیسته آنها برای طراحی مداخلات حمایتی ضروری است. از اینرو هدف پژوهش حاضر بررسی تجارب زیسته دختران نوجوان در زمینه تحول دلبستگی در بستر طلاق والدین بود.
روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی توصیفی انجام شد. نمونهگیری هدفمند از 28 دختر نوجوان 14 تا 16 ساله که در 5 سال گذشته طلاق والدین را تجربه کرده بودند، در شهر اصفهان انجام گرفت. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته عمیق (بهطور متوسط 50 دقیقه) جمعآوری و با روش کلایزی تحلیل شدند. اعتبار تحلیل با استفاده از بازبینی توسط مشارکتکنندگان و بازبینی توسط همکار تأیید شد.
یافتهها: تحلیل دادهها سه مضمون فراگیر را شناسایی کرد: 1) مرحله پیش از طلاق: گسست پایههای دلبستگی ایمن با تزلزل عاطفی و بیثباتی خانوادگی؛ 2) در تلاطم طلاق: پدیدآیی دلبستگی پاندولی با نوسان عاطفی و تعارض وفاداری؛ 3) دوران پس از طلاق: جستوجوی منابع جدید دلبستگی با گسست از منابع اولیه و گرایش به دلبستگیهای جبرانی. این مضامین نشاندهنده تأثیر عمیق طلاق بر روابط دلبستگی و هویت عاطفی نوجوانان بودند.
نتیجهگیری: یافتهها حاکی از آن است که طلاق والدین، فرایندی چندمرحلهای و پویا در تحول دلبستگی دختران نوجوان ایجاد میکند که با چالشهای عاطفی، هویتی و اجتماعی همراه است. این مطالعه بر لزوم توسعه مداخلات روانشناختی هدفمند برای تقویت امنیت عاطفی و حمایت اجتماعی این گروه تأکید دارد و چارچوبی کیفی برای درک عمیقتر این تجارب و طراحی برنامههای بومی مشاوره و حمایت خانوادگی ارائه میدهد.
کیومرث فرحبخش،
دوره 24، شماره 94 - ( 5-1404 )
چکیده
هدف: انحرافات جنسی و خیانت زناشویی از عوامل آسیبرسان به پایداری رابطه زوجها محسوب میشوند. هدف این مقاله ارائه یک مدل مفهومی نوین با عنوان «رشد انحصار جنسی» است که تبیین میکند چگونه رشد جنسی سالم میتواند به محدود شدن تمایل جنسی فرد به رابطه متعهدانه با همسر منجر شود و احتمال رفتارهای جنسی آسیبزا را کاهش دهد.
روش: روش پژوهش در این مقاله تدوین یک مدل مفهومی بر اساس تجربه نویسنده طی 30 سال کار را افراد مبتلا به انحراف جنسی و خیانت زناشویی و کاربرد نظریهها مربوطه در این زمینه بوده است.
یافتهها: بر اساس حمع بندی نتایج کار با مراجعین دارای سابقه انحراف جنسی و خیانت زناشویی این نتیجه بدست آمد که بلوغ جنسی صرفاً به تغییرات زیستی محدود نمیشود و به عنوان فرآیندی چندبعدی شامل رشد شناختی، هیجانی، اخلاقی و خودتنظیمی در نظر گرفته میشود. بر اساس ادبیات نظری و شواهد بالینی نویسنده، مدل ارائهشده شامل ده مرحله تحولیابنده است که طی آن محرکهای جنسی ناهمخوان بهتدریج حذف شده و تمرکز جنسی فرد بر رابطه همسرمحور شکل میگیرد. این مقاله ضمن مرور دیدگاههای روانتحلیلی، تکاملی، دلبستگی و یادگیری در زمینه انحرافات جنسی، تبیین میکند که تجارب جنسی زودرس و کاستیهای تربیتی میتوانند رشد انحصار جنسی را مختل سازند و زمینهساز احتمال خیانت زناشویی در آینده شوند.
نتیجهگیری: در پایان، پیامدهای این مدل برای مشاوره پیش از ازدواج و ضرورت انجام پژوهشهای تجربی برای آزمونپذیری آن مطرح شده است. |
یعقوب وردی، حسیناحمد برآبادی، هادی عباسی،
دوره 24، شماره 95 - ( 10-1404 )
چکیده
هدف: افراد در مواجهه با شرایط استرسزا از شیوههای مقابلهای گوناگونی استفاده میکنند. شیوههای مقابلهای مؤثر میتوانند تأثیر عوامل استرسزا را کاهش داده و از عوارض کوتاهمدت و بلندمدت استرس جلوگیری کنند. پژوهش حاضر با هدف شناسایی شیوههای مقابله زوجی پرستاران شاغل در بخش مراقبتهای ویژه بیماران حاد تنفسی انجام شد. ▐روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی توصیفی انجام شد. مشارکتکنندگان پژوهش شامل ۱۰ نفر از پرستاران شاغل در بخش مراقبتهای ویژه بیماران حاد تنفسی در بیمارستان رسول اکرم (ص) شهرستان کلاله در سال ۱۴۰۱ بودند که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. برای جمعآوری دادهها از مصاحبه نیمهساختاریافته و برای تحلیل دادهها از روش کلایزی استفاده شد. ▐یافتهها: تحلیل دادهها منجر به استخراج ۱۳۶ کد اولیه شد. کدهای اولیه براساس شباهت معنایی، در ۳۳ مضمون فرعی طبقهبندی شدند و سپس مضامین فرعی مرتبط با یکدیگر در ۶ مضمون اصلی دستهبندی شدند که عبارتاند از: رفتارهای حمایتی و سازنده، حفظ و تقویت پیوندهای دلبستهمدار، رفتارهای مراقبتی، گنجاندن برنامههای مفرح در برنامه زندگی، بسترسازی مناسب برای پاسخگویی به نیازهای فیزیولوژیکی و حمایتهای معنوی. ▐نتیجهگیری: اظهارات مشارکتکنندگان نشان داد که حمایتهای معنوی و رفتارهای دلبستهمدار و حمایتی همسران نقش مؤثری در حفظ و تقویت روحیه پرستاران در هنگام شیفتهای متعدد کاری ایفا کرده است. همچنین، رفتارهای مراقبتی و بهداشتی همسران باعث پیشگیری از ابتلای پرستاران به بیماریهای حاد تنفسی گردیده و ایجاد فضایی مناسب و آرام برای استراحت و رفع خستگی پرستاران را فراهم آورده است. مضامین شناساییشده در این پژوهش میتواند برای طراحی و اجرای برنامههای پیشگیرانه و مداخلهای در شرایط استرسزا مورد استفاده قرار گیرد.
رضوان امین الرعایا، حسن زارعی مجمودآبادی، ماریه دهقان منشادی، فهیمه دهقانی،
دوره 24، شماره 95 - ( 10-1404 )
چکیده
هدف: خانوادههای ترکیبی بهدلیل ساختار متفاوت و چالشهای ارتباطی خاص، میتوانند زمینهساز فشارهای هیجانی و شناختی در نوجوانان باشند. آموزشهای خودیاری با تقویت مهارتهای تنظیم هیجان و انعطافپذیری شناختی، میتواند به سازگاری بهتر این نوجوانان با شرایط جدید خانوادگی کمک کند لذا پژوهش حاضر با هدف اثربخشی بسته آموزشی خودیاری مبتنی بر پذیرش و مهارتهای اجتماعی بر تنظیم هیجان و انعطافپذیری شناختی نوجوانان خانوادههای ترکیبی انجام شد. ▐روش: این پژوهش از روش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون، پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل 120 نوجوان دختر مقطع متوسطه دوم شهر یزد در خانوادههای ترکیبی در سال تحصیلی 1402-1403 بودند که از میان آنان، بر اساس معیارهای ورود (نوجوانان دختر خانوادههای ترکیبی شهر یزد؛ گذشت حداقل یک سال از تشکیل خانوادهی جدید؛ تحصیل در مقطع متوسطهی اول و دوم، کسب نمره پایین در آزمونهای تنظیم هیجان و انعطافپذیری شناختی و همچنین تمایل و رضایت آگاهانه والدین ونوجوان برای شرکت در پژوهش)، ۴۰ نفر به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و سپس بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۲۰ نفر) و گواه (۲۰ نفر) گمارده شدند. برای جمع آوری دادهها از پرسشنامه تنظیم هیجان گراتز روئمر و پرسشنامه انعطافپذیری شناختی دنیس و وندروال استفاده شد. برای گروه آزمایش آموزش خودیاری مبتنی بر پذیرش و مهارتهای اجتماعی در 10 جلسه 60 دقیقهای اجرا شد و دادهها با استفاده از تحلیل کواریانس چند متغیره، تحلیل شد. ▐یافتهها: نتایج نشان داد که مداخله بسته آموزشی خودیاری مبتنی بر پذیرش و مهارتهای اجتماعی منجر به افزایش معنادار تنظیم هیجان (05/0 p <، 30/60 = F) و انعطافپذیری شناختی (05/0 p <، 05/55 = F) در نوجوانان گروه آزمایش شد، در حالی که گروه کنترل تغییر قابلتوجهی در این متغیرها نشان ندادند. نتایج همچنین نشان داد که آموزش خودیاری مبتنی بر پذیرش و مهارتهای اجتماعی میتواند در تقویت مهارتهای خودمدیریتی و سازگاری شناختی و هیجانی نوجوانان خانوادههای ترکیبی مؤثر باشد. ▐نتیجهگیری: یافتهها بیانگر آن است که مداخلات آموزشی خودیاری مبتنی بر پذیرش و مهارتهای اجتماعی میتوانند ابزار مؤثری در ارتقای سلامت روان و سازگاری شناختی و هیجانی نوجوانان در خانوادههای ترکیبی باشند.
سیده مریم فرشادان،
دوره 24، شماره 95 - ( 10-1404 )
چکیده
هدف: هدف این پژوهش تدوین چارچوبی بومی برای رواندرمانی عرفانی بر پایه آموزههای مولانا است؛ چارچوبی که با تکیه بر ظرفیتهای عرفان ایرانی _ اسلامی، فهمی عمیقتر از ماهیت انسان، منشأ رنج روانی و مسیر درمان ارائه کند. ▐روش: مطالعه حاضر با رویکرد کیفی و با بهرهگیری از تحلیل مضمون انجام شد. ابتدا مفاهیم بنیادین نظریههای رواندرمانی بهعنوان مضامین اولیه (قیاسی) تعیین گردید. سپس شش دفتر مثنوی معنوی بهعنوان منبع اصلی دادهها تحلیل شد و مضامین مرتبط با آموزههای مولانا، همراه با مضامین نوظهور، بهصورت استقرایی استخراج گردید. در مجموع حدود ۶۰۰ کد اولیه بهدست آمد که پس از تجمیع و سازماندهی در قالب ۴۴ مضمون فرعی و ۱۱ مضمون اصلی دستهبندی شد. برای سنجش اعتبار، یافتهها توسط پنج متخصص روانشناسی و ادبیات عرفانی بررسی و تأیید شد و شاخص روایی محتوایی کل (S-CVI/Ave) بیش از 0.79 به دست آمد. ▐یافتهها: بر اساس دیدگاه مولانا، انسان دارای «خود اصیل» الهی و سالم است و در عین حال گرفتار «خودهای کاذب» ذهنی میشود که منشأ اصلی رنج روانیاند. مهمترین آسیبها شامل گرفتار شدن در هشیاری ذهنی، پندار کمال و دلبستگی به لذتهای گذراست. سلامت روان در گرو رهایی از خودهای توهمی و بازگشت به حضور اصیل و تجربه یکتایی و یکپارچگی درونی است. در این چارچوب، تعارضهای میانفردی ریشه در تعارضهای درونفردی دارند و هدف نهایی درمان، آشکار شدن خود اصیل، دستیابی به هشیاری ناظر، تجربه آرامش و شادی اصیل درونی و تعالی انسانی است. ▐بحث و نتیجهگیری: چارچوب رواندرمانی عرفانی مبتنی بر دیدگاه مولانا میتواند بهعنوان رویکردی بومی و مکمل درمانهای مرسوم، در ارتقای سلامت روان، مدیریت تعارضهای درونی، افزایش خردمندی و رشد معنوی افراد مؤثر باشد. این چارچوب با تأکید بر خودشناسی، عبور از هویتهای ذهنی و ارتقای هشیاری، ظرفیت فراهم کردن مبنایی برای توسعه مداخلات درمانی متناسب با فرهنگ ایرانی-اسلامی را دارد.
سیده فاطمه موسوی،
دوره 24، شماره 95 - ( 10-1404 )
چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف مطالعۀ اثر میانجی فرسودگی در رابطه بین افسردگی و روانرنجورخویی با طرد فرزندان در والدین انجام شد. ▐روش: روش پژوهش از نوع همبستگی است، بدین منظور، تعداد 206 والد (127 مادر و 79 پدر) در دامنۀ سنی 47-21 سال به روش نمونهگیری دردسترس، برای شرکت در پژوهش داوطلب شدند. ابزارهای پژوهش شامل نسخۀ فارسی سنجش فرسودگی والدینی (موسوی و همکاران، 2020)، مقیاس روانرنجورخویی گاسلینگ و همکاران (2003)، مقیاس طرد والدینی روهنر و علی (2020) و مقیاس افسردگی کروئنک و همکاران (2001) بودند. ▐یافتهها: نتایج نشان داد که اثر کلی روانرنجورخویی بر طرد در والدین معنادار نیست (05/0, p> 02/0β=)، اما اثر کلی افسردگی بر طرد فرزندان معنادار بود (001/0, p< 03/0β=). نتایج نشان داد که افسردگی (01/0, p< 35/0β=) و روانرنجورخویی (01/0, p< 16/0β=) اثر معنیداری بر فرسودگی دارد، همچنین اثر فرسودگی بر طرد والدینی معنادار بود (05/0, p<69/0β=)، اثر غیرمستقیم افسردگی (]05/0,006/0 [95/0, CI24/0β=) و روانرنجورخویی بر طرد والدینی بهواسطۀ فرسودگی نیز معنادار بود (]07/0,005/0 [95/0, CI11/0β=). ▐نتیجهگیری: توجه به زمینههای شخصیتی پرخطر چون روانرنجوخویی و اختلالات خلقی چون افسردگی با افزایش احتمال فرسودگی در والدین که میتواند زمینهساز پیامدهای منفی والدگری چون طرد فرزندان را در والدین باشد، اهمیت قابلتوجهی درزمینۀ والدگری دارد. ازاینرو، کمک به والدین برای شناخت و مواجهه کارآمد با این زمینههای پرخطر میتواند شرایط والدگری سازنده و کاهش اثرات ناشی از فرسودگی را در والدین را فراهم سازد.
مختار عارفی، بدری محمودی،
دوره 24، شماره 95 - ( 10-1404 )
چکیده
هدف: هدف اصلی از نگارش پژوهش حاضر، تدوین مدل علیّ پایداری زناشویی بر اساس تمایزیافتگی با میانجیگری مدیریت تعارض بود. ▐روش: این مطالعه از نوع همبستگی بوده و از میان والدین دانشآموزان مدارس متوسطه اول ناحیه یک کرمانشاه تعداد 200 نفر (زن متأهل) به شیوه نمونهگیری خوشهای انتخاب شدند. شرکتکنندگان پرسشنامه مدیریت تعارض (انریچ 1982)، تمایزیافتگی خود (اسکورون و اسمیت2003) و پرسشنامه ثبات زناشویی (ادواردز و همکاران 1987) را تکمیل کردند. دادههای گرداوری شده با بهره بردن از نرم افزار PLS جهت بررسی رابطه بین متغیرهای پژوهش از تحلیل مسیر معادلات ساختاری استفاده شده است. ▐یافتهها: نتایج نشان داد تمایزیافتگی خود و ثبات زناشویی با ضریب مسیر 556/0، تمایزیافتگی خود و مدیریت تعارض با ضریب مسیر )593/0)، مدیریت تعارض و ثبات زناشویی با ضریب مسیر) 269/0 (، تمایزیافتگی خود و ثبات زناشویی با نقش میانجی مدیریت تعارض با ضریب مسیر) 716/0 (رابطه داشته است. ▐نتیجهگیری: افرادی که در سطح بالای تمایزیافتگی خود قرار داشته باشند. تعارضهای زوج را بهتر مدیریت میکنند؛ چون توانایی تنظیم هیجانات خود را دارند و به رشد بهتری رسیدهاند که میتوانند تعامل سازندهای با طرف مقابل داشته باشند و عملکردهای خود را مدیریت کنند که در نتیجه به پایداری و رضایت زناشویی دست یابند.
فهیمه فداکار داورانی، مژگان کارشناس،
دوره 24، شماره 96 - ( 11-1404 )
چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی ارتباط تعداد فرزندان و مدت ازدواج با افسردگی، اضطراب و سلامت عمومی در زنان دارای سابقه سقط جنین خودخواسته انجام شد. ▐روش: این پژوهش توصیفی _ تحلیلی با طرح همبستگی و مقایسهای انجام شد. جامعه پژوهش شامل 284 زن متأهل 15 تا 49 سال دارای حداقل یک تجربه سقط جنین خودخواسته در سال 1403 بود که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. ابزارهای گردآوری دادهها شامل پرسشنامه افسردگی (بک، 1961) پرسشنامه اضطراب (کتل،1973) و پرسشنامه سلامت عمومی (1970) بودند. تحلیل دادهها با نرمافزار SPSS نسخه 20 انجام شد و از تحلیل واریانس یکطرفه و آزمون مجذور خی برای بررسی روابط استفاده شد. ▐یافتهها: نتایج تحلیل واریانس یکطرفه نشان داد که بین سطوح مختلف تعداد فرزندان فعلی خانواده، تفاوت معناداری در میانگین نمرات افسردگی، اضطراب و سلامت عمومی زنان دارای سابقه سقط جنین خودخواسته وجود دارد (افسردگی: F=2.88, p<0.05؛ اضطراب: F=2.78, p<0.05؛ سلامت عمومیF=2.53, p<0.05). همچنین، تفاوت معناداری در مؤلفههای علائم جسمانی و علائم اضطرابی مشاهده شد (علائم جسمانی: F=2.85, p<0.05؛ علائم اضطرابی:F=3.57, p<0.01). در حالی که تفاوت معناداری در عملکرد اجتماعی و علائم افسردگی مشاهده نشد (p>0.05). نتایج آزمونهای تعقیبی نشان داد که میانگین میانگین علائم اضطرابی در گروه بدون فرزند بهطور معناداری کمتر از گروههای دارای دو و سه فرزند بود (p<0.01). علاوه بر این، نتایج آزمون مجذور خی نشان داد که بین مدت زمان گذشته از ازدواج و نرخ اقدام به سقط جنین رابطه معناداری وجود دارد (χ² (12)=21.19, p=0.048). ▐نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان میدهد متغیرهای مرتبط با ساختار خانواده و چرخه زندگی زناشویی نقش مهمی در تجربه روانشناختی زنان پس از سقط جنین خودخواسته و الگوی تصمیمگیری آنان ایفا میکنند. بر این اساس، توجه به این عوامل در طراحی مداخلات پیشگیرانه و برنامههای مشاورهای میتواند به ارتقای سلامت روان زنان و کاهش پیامدهای منفی سقط جنین کمک کند.
مریم مرادیان، اقبال زارعی، کوروش محمدی،
دوره 24، شماره 96 - ( 11-1404 )
چکیده
هدف: خانوادهها به اشکال مختلفی پیکربندی میشوند. خانوادهی ترکیبی یکی از انواع ساختارهای خانوادگی است که بهزیستی روانشناختی نوجوانان را تحتتاثیر قرار میدهد. پژوهش حاضر با هدف ارائهی الگوی مفهومی از عوامل ناسازگاری نوجوانان پسر 13 تا 18 سال در خانوادهی ترکیبی بر اساس شرایط و پیامدهای نظریه دادهبنیاد انجام شد. ▐روش: این پژوهش به روش کیفی و با استفاده از رویکرد داده بنیاد در سال 1402 انجام شد. جامعه هدف در این مطالعه، نوجوانان پسر 13 تا 18 سالهی دارای خانواده ترکیبی و مشغول به تحصیل در سه منطقهی آموزش و پرورش شامل منطقهی آموزش و پرورش ناحیه یک و ناحیه دو شهرستان شهرکرد و منطقهی آموزش و پرورش شهرگندمان در استان چهارمحال و بختیاری بودند. 12 دانشآموز پسر 13 تا 18 سال به صورت هدفمند انتخاب شدند. ابزار پژوهش مصاحبه نیمهساختاریافته بود. دادهها با استفاده از روش کدگذاری استراوس وکوربین تحلیل شدند. ▐یافتهها: کدگذاری دادههای مصاحبهها به شناسایی 81 کد باز، 24 کد محوری و 6 طبقهی اصلی درباره عوامل ناسازگاری نوجوانان پسر در خانوادههای ترکیبی منجر شد. نتایج نشان داد «فقدان دلبستگی ایمن»، به عنوان مقولهی محوری در بروز ناسازگاری نوجوانان دارای خانوادهی ترکیبی نقش دارد. این مقوله تحتتاثیر عوامل علی (فراز و نشیبهای زندگی)، عوامل بافتی و زمینهای (شرایط فرهنگی و پیشینه) و عوامل مداخلهگر (ویژگیهای خانواده ناتنی و کیفیت روابط بینفردی) قرار دارد. همچنین راهبردهای بکارگرفتهشده در مواجه با فقدان دلبستگی ایمن، شامل برخی مکانیسمهای دفاعی (آرمانیسازی، خیالپردازی، پناه بردن به گوشی هوشمند/فضای مجازی،گسلش هیجانی) است که در نهایت منجر به بروز پیامدهایی همچون مشکلات تحصیلی و روانشناختی در نوجوانان پسر در خانوادهی ترکیبی میگردد. ▐نتیجهگیری: آنچه نوجوانان را در خانوادههای ترکیبی مستعد رفتارهای ناسازگارانه میکند صرفاً شرایط خانواده ترکیبی نیست بلکه وقایع استرسزای ناشی از شرایط خانوادهی قبلی و ویژگیهای دورهی نوجوانی در ترکیب با شرایط خانواده ترکیبی، موجب ناسازگاری نوجوانان میشود.
معین فرخ تاج، سید علی مرعشی، سید اسماعیل هاشمی،
دوره 24، شماره 96 - ( 11-1404 )
چکیده
هدف: هدف از پژوهش حاضر مقایسه میزان اثربخشی رواندرمانی مثبتگرا با طرحواره درمانی بر گرایش به طلاق و تعاملات زناشویی در زوجهای متقاضی طلاق زیر 5 سال زندگی مشترک بود. ▐روش: روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی بوده که با دو گروه آزمایش (رواندرمانی مثبتگرا و طرحواره درمانی) و یک گروه کنترل در سه مرحله پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری انجام شد. جامعه آماری پژوهش حاضر تمامی زوجهایی بودند با زیر 5 سال زندگی مشترک به مراکز مشاوره شهر اهواز جهت درخواست طلاق در سال 1403 مراجعه کرده بودند. نمونه آماری 45 زوج بود با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند و بهطور تصادفی در سه گروه (15 زوج در هر گروه) قرار گرفتند. گروه کنترل هیچکدام از مداخلات را دریافت نکردند. گروه رواندرمانی مثبتگرا تحت هشت جلسه 90 دقیقهای مداخلات درمانی مثبتگرا قرار گرفتند. همچنین گروه طرحواره درمانی تحت 7 جلسه 90 دقیقهای این مداخله قرار گرفتند. بهمنظور جمعآوری دادهها از پرسشنامههای میل به طلاق روزلت و همکاران (1986) و ثبات تعاملات زناشویی گاتمن (۱۹۹۹) استفاده شد. بهمنظور تجزیه و تحلیل دادهها از آزمون تحلیل کوواریانس و تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر در نرمافزار SPSS استفاده شد. ▐یافتهها: یافتههای تحقیق نشان داد که هر دو روش طرحواره درمانی و رواندرمانی مثبتگرا بر روی گرایش به طلاق و تعاملات زناشویی در زوجهای متقاضی طلاق در مراحل پسآزمون و پیگیری اثربخش بود (001/0>p). رواندرمانی مثبتگرا در افزایش تعاملات زناشویی زوجهای متقاضی طلاق کمتر از 5 سال زندگی مشترک در مراحل پسآزمون و پیگیری اثربخشتر از طرحواره درمانی بوده است (001/0>p). اما در کاهش متغیرهای گرایش به طلاق زوجهای متقاضی طلاق کمتر از 5 سال زندگی مشترک، طرحواره درمانی اثربخشی بیشتری نسبت به رواندرمانی مثبتگرا داشته است (01/0>p). ▐نتیجهگیری: نتایج پژوهش نشان داد که رواندرمانی مثبتگرا با تقویت هیجانات مثبت و افزایش صمیمیت، برای بهبود تعاملات زناشویی زوجهای متقاضی طلاق کارآمدتر است. در مقابل، طرحوارهدرمانی با تمرکز بر اصلاح طرحوارههای ناسازگار و الگوهای عمیق شناختیـهیجانی، در کاهش گرایش به طلاق اثربخشی بیشتری دارد. بنابراین، درمانگران میتوانند براساس نوع مشکل زوجها، از هر رویکرد بهعنوان مداخله مناسب و هدفمند استفاده کنند.
شیوا درویشوند، احمد امانی،
دوره 24، شماره 96 - ( 11-1404 )
چکیده
هدف: هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه بین نارضایتی جنسی و تعارضات زناشویی با پریشانی روانشناختی با نقش میانجی گر اعتیاد به شبکههای اجتماعی مبتنی بر موبایل دربین معلمین متاهل استان قزوین بود. ▐روش: روش پژوهش حاضر همبستگی و از نوع تحلیل مسیر است. جامعه آماری این مطالعه شامل کلیه زنان و مردان معلم متاهل شهر قزوین در سال 1403 بود. نمونه پژوهش شامل 350 نفر معلم متاهل بودند که با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و به پرسشنامه پریشانی روانشناختی (کسلر و همکاران، 2002)، اعتیاد به شبکههای اجتماعی مبتنی بر موبایل (احمدی و همکاران، 1395)، پرسشنامه رضایت جنسی (شکیب و همکاران، 1400) و پرسشنامه تعارض زناشویی (ثنایی، 1387) پاسخ دادند. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از روش تحلیل مسیر و نرم افزار SPSS و AMOS انجام شد. ▐یافتهها: بررسی ضرایب مسیر نشان داد که اثر تعارض زناشویی و نارضایتی جنسی بر پریشانی روانشناختی دارای اثر مثبت و مستقیم است. تعیین معناداری اثر غیرمستقیم نیز حاکی از آن است که اعتیاد به شبکههای اجتماعی مبتنی بر موبایل نقش میانجیگری بین تعارض زناشویی و نارضایتی جنسی با پریشانی روانشناختی دارد. ▐نتیجهگیری: بنابراین با توجه به نقش اعتیاد به رسانههای اجتماعی در ایجاد پریشانی روانشناختی، لازم اعتیاد به رسانههای اجتماعی در فرآیند شکل گیری محتوای برنامههای مداخلهای که هدف آن درمان پریشانی روانی است، لحاظ شود.
پریچهر یاوری زاده، رویا رسولی، عباس عبدالهی،
دوره 24، شماره 96 - ( 11-1404 )
چکیده
بیثباتی زناشویی یکی از مهمترین چالشهای خانوادهها در نیمقرن اخیر بوده است. ▐هدف: پژوهش حاضر به دنبال بررسی نقش تعدیلگر الگوهای ارتباطی در رابطه بین ناگویی هیجانی و بی ثباتی زناشویی انجام شد. ▐روش: پژوهش حاضر از نوع توصیفی _ همبستگی و به روش مدلیابی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری این پژوهش کلیه زنان و مردان متأهل شهرستان گتوند، استان خوزستان بوده است که از این جامعه تعداد 203 نفر به روش نمونهگیری در دسترس بهعنوان نمونه انتخاب شد. بهمنظور سنجش متغیرهای پژوهش از پرسشنامه الگوهای ارتباطی کریستنسن و سولاوای (1985)، بی ثباتی زناشویی ادواردز و بوث(1987) و پرسشنامه ناگویی هیجانی تورنتو(1997) استفاده شد. به منظور تجزیه و تحلیل دادههای آماری از نرم افزار SPSS 24 و Smart pls استفاده شد. ▐یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد که ارتباط مثبت معنی داری بین الگوی ارتباطی اجتناب متقابل، توقع/کنارهگیری و ناگویی هیجانی و بیثباتی زناشویی وجود دارد، رابطه بین الگوی ارتباطی سازنده متقابل، ناگویی هیجانی و بیثباتی زناشویی منفی معنیدار است؛ همچنین نتایج نشان داد که الگوهای ارتباطی سازنده متقابل و اجتناب متقابل نقش تعدیلگر را در رابطه بین ناگویی هیجانی و بیثباتی زناشویی ایفا میکنند درحالیکه الگوی ارتباطی توقع / کنارهگیری نقش تعدیلگر را دراینرابطه ندارد (p<001). ▐نتیجهگیری: طبق یافتههای این پژوهش آموزش و کسب الگوی ارتباطی سازنده توسط زوجها، با توجه به رابطه معنادار ناگویی هیجانی و بی ثباتی زناشویی میتواند نقش تعدیل کننده در کاهش آمار طلاق داشته باشد.
محمدمهدی طاهری، فاطمه کوهنشین، علیرضا جهانی، زهرا جهانبخشی،
دوره 25، شماره 97 - ( 4-1405 )
چکیده
هدف: افکار خودکشی یک مسئله مهم در حوزه سلامت عمومی است که تحت تاثیر عوامل متعددی قرار دارد. هدف این مطالعه تعیین رابطه شکست عاطفی و افکار خودکشی با نقش میانجی احساس تنهایی و معنا در زندگی بود،
روش: این پژوهش از نوع توصیفی همبستگی با روش مدلسازی معادلات ساختاری بود. جامعه آمار پژوهش را کلیه دانشجویان ساکن شهر تهران در بازه سنی 18 تا 35 سال تشکیل می دادند. نمونه پژوهش به شیوه دردسترس انتخاب شد. ابزارها شامل پرسشنامه شکست عاطفی (راس، 1999)، افکار خودکشی (بک و همکاران، 1979)، معنای زندگی (استگر و همکاران، 2006) و احساس تنهایی (دیتوماسو و همکاران، 2004) بود. حجم نمونه این پژوهش 424 نفر بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از معادلات ساختاری و نرم افزار های SPSS و AMOS انجام شد.
یافتهها: نتایج نشان داد داده ها با مدل برازش داشته و تمامی مسیرهای مستقیم و غیرمستقیم معنادار بودند (p < 0/05). شکست عاطفی تأثیر مستقیم بر افکار خودکشی (β = 0/15) و بر احساس تنهایی (β = 0/46) داشت. شکست عاطفی تأثیر معکوس بر معنا در زندگی (β = -0/20) نشان داد. معنا در زندگی تأثیر معکوس بر افکار خودکشی (β = -0/22) و احساس تنهایی تأثیر مستقیم بر افکار خودکشی (β = 0/29) داشت. مسیرهای غیرمستقیم نیز از طریق میانجیگری معنا در زندگی (CI [0/02, 0/08]) و احساس تنهایی CI [0/09, 0/18]) بر افکار خودکشی معنادار بودند .
نتیجهگیری: بخشی از تاثیر شکست عاطفی بر افکار خودکشی از طریق تغییرات در احساس تنهایی و معنا در زندگی اعمال میشود. مداخلاتی که بر تقویت پیوندهای اجتماعی و تشویق به مشارکت در فعالیتهای معنادار تمرکز کنند، میتوانند به کاهش خطر خودکشی در افرادی که شکست عاطفی را تجربه کردهاند، کمک کنند.
دکتر طاهره نوری، خانم مریم افشار،
دوره 25، شماره 97 - ( 4-1405 )
چکیده
هدف: این پژوهش با هدف پیشبینی اندیشهپردازی خودکشی براساس احساس خودارزشمندی، ترس از صمیمیت و پرخاشگری ارتباطی پنهان در زنان دارای تجربه خیانت زناشویی انجام شد. روش: پژوهش توصیفی-مقطعی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی زنان متأهل دارای تجربه خیانت زناشویی همسر مراجعه کننده به مراکز مشاوره و روان درمانی در سطح شهر تهران در سال 1402 بود، که از بین آنها با روش نمونهگیری هدفمند تعداد 150 نفر انتخاب شد. گردآوری دادهها علاه بر چک لیست اطلاعات جمعیتشناختی با پرسشنامه گرایش به ایدهپردازی خودکشی (بک و همکاران، 1979)، پرسشنامه وابستگیهای ارزش خود (کروکر و همکاران، 2003)، پرسشنامه ترس از صمیمیت (دسکاتنر و ثلن، 1991) و پرسشنامه پرخاشگری ارتباطی پنهان (نلسون و کارول، 2006) انجام شد. تحلیل دادهها با روشهای آمار توصیفی، آزمون ضریب همبستگی و رگرسیون چندگانه با SPSS-v26 انجام شد. یافتهها: نتایج نشان داد که بین احساس خودارزشمندی (47/0-=r و 005/0>P) و مؤلفههای آن با اندیشهپردازی خودکشی در زنان دارای تجربه خیانت زناشویی همبستگی منفی و معنادارای وجود دارد. این رابطه به ترتیب بین ترس از صمیمیت (21/0=r و 008/0>P) و پرخاشگری ارتباطی پنهان (40/0=r و 002/0>P) با اندیشهپ ردازی خودکشی در زنان، مثبت و معنادار بود. همچنین، تحلیل رگرسیون نشان داد که به ترتیب بالاترین و پایینترین توان برای تبیین اندیشهپردازی خودکشی در زنان مربوط به مؤلفه کنارهگیری عاطفی (42/0=β) و مؤلفههای تقوا/پرهیزگاری (09/0-=β) و خراب کردن وجهه اجتماعی (09/0=β) بوده است.
دکتر ابراهیم نامنی، دکتر احمد محمدی حسینی، خانم مطهره حنیف پور،
دوره 25، شماره 97 - ( 4-1405 )
چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی سواد عاطفی در رابطه سبک¬های دلبستگی با فرسودگی زناشویی زنان متقاضی طلاق انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری این پژوهش، شامل کلیه زنان متقاضی طلاق مراجعه¬کننده به کلینیک¬های مشاوره شهر سبزوار در زمستان 1403 بود که 205 نفر از زنان متقاضی طلاق به عنوان نمونه¬ی پژوهش به صورت در دسترس انتخاب شدند. برای اندازه¬گیری متغیرها از پرسشنامه¬های فرسودگی [MM1.1]زناشویی (CBM) پاینز (1996)، خرده¬مقیاس سواد عاطفی از مقیاس کارکردهای روانشناختی خانواده ایرانی (IFPFS) کیمیایی و همکاران (1391)، و پرسشنامه سبکهای دلبستگی (ASQ) هازن و شاور (1987) بهره گرفته شد. جهت تجزیه و تحلیل داده¬ها نیز از الگویابی معادلات ساختاری با نرم افزار اسمارت پی ال اس [MM2.1]استفاده شد. یافته¬ها: یافته¬ها [MM3.1]نشان داد، سبک دلبستگی ایمن بر فرسودگی زناشویی اثرمستقیم و منفی دارد (05/0>p-value) و سبک¬های دلبستگی اجتنابی و دوسوگرا بر فرسودگی زناشویی تأثیر مستقیم ندارد (05/0
p-value)؛ ؛ ولیکن این نتیجه بدست آمد که نقش میانجی سواد عاطفی در رابطه سبک دلبستگی اجتنابی با فرسودگی زناشویی تأیید نگردید (05/0
دکتر سیده فاطمه موسوی،
دوره 25، شماره 97 - ( 4-1405 )
چکیده
مطالعه وضعیت روانی نوجوانان در زمان جنگ و تأثیر درگیریهای نظامی بر سلامت روان آنها ضرورتی انکارناپذیر دارد. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر درگیریهای نظامی در جنگ ۱۲ روزه تحمیلی رژیم صهیونیستی با ایران بر وضعیت روانی نوجوانان و جوانان در بستر خانواده انجام شد. این مطالعه با روش توصیفی، رویکرد کیفی و تحلیل محتوا صورت گرفت. ۲۴ نوجوان و جوان مجرد (دامنه سنی ۲۴-۱۵ سال، با میانگین±انحرافاستاندارد 71/2±33/19) عمدتاً ساکن استان تهران، بهصورت مجازی و از طریق مصاحبه ساختارمند مشارکت کردند. پاسخها در شش حوزه تحلیل شد: تفسیر و ادراک از جنگ، بروز احساسات و واکنشهای روانی/رفتاری، مواجهه با واکنشهای خود و اطرافیان، واکنش خانواده، ارزیابی آینده تحت تأثیر جنگ. در مجموع ۲۳ مقوله کلی و ۵۶ زیرمقوله استخراج شد. یافتهها نشان داد ادراک نوجوانان از جنگ در سه دسته تفسیر شخصی، هویتمحور و ارزشی قابل بررسی است. واکنشهای روانی-رفتاری آنها شامل گوشبزنگی، مشکلات خُلقی، هیجانات دوگانه، خوگیری و عادیسازی، و خودمقاومسازی بود. مواجهه با واکنشها در سه الگوی فاصلهگیری از واقعیت، واکنشهای روانی فعال، و واکنشهای معنوی ظهور یافت. خانوادهها نیز با بیکنشی، فاصلهگیری، اضطراب، واکنشهای فعال و معنوی پاسخ دادند. ارزیابی آینده نیز در پنج مقوله رفتارهای معطوفبهخود و اجتماع، آینده غیرقابلپیشبینی، گذران روال عادی زندگی، و پیامدهای منفی دستهبندی شد. در مجموع، جنگ بهعنوان پدیدهای بحرانی و آسیبزا، در بافتار هویت ملی-دینی-تاریخی هر فرهنگ تفسیرپذیر است.