جستجو در مقالات منتشر شده


381 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشي

فهیمه فداکار داورانی، مژگان کارشناس،
دوره 24، شماره 96 - ( 11-1404 )
چکیده

هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی ارتباط تعداد فرزندان و مدت ازدواج با افسردگی، اضطراب و سلامت عمومی در زنان دارای سابقه سقط جنین خودخواسته انجام شد. روش: این پژوهش توصیفی _ تحلیلی با طرح همبستگی و مقایسه‌ای انجام شد. جامعه پژوهش شامل 284 زن متأهل 15 تا 49 سال دارای حداقل یک تجربه سقط جنین خودخواسته در سال 1403 بود که به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزارهای گردآوری داده‌ها شامل پرسشنامه افسردگی (بک، 1961) پرسشنامه اضطراب (کتل،1973) و پرسشنامه سلامت عمومی (1970) بودند. تحلیل داده‌ها با نرم‌افزار SPSS نسخه 20 انجام شد و از تحلیل واریانس یک‌طرفه و آزمون مجذور خی برای بررسی روابط استفاده شد. یافته‌ها: نتایج تحلیل واریانس یک‌طرفه نشان داد که بین سطوح مختلف تعداد فرزندان فعلی خانواده، تفاوت معناداری در میانگین نمرات افسردگی، اضطراب و سلامت عمومی زنان دارای سابقه سقط جنین خودخواسته وجود دارد (افسردگی: F=2.88, p<0.05؛ اضطراب: F=2.78, p<0.05؛ سلامت عمومیF=2.53, p<0.05). همچنین، تفاوت معناداری در مؤلفه‌های علائم جسمانی و علائم اضطرابی مشاهده شد (علائم جسمانی: F=2.85, p<0.05؛ علائم اضطرابی:F=3.57, p<0.01). در حالی که تفاوت معناداری در عملکرد اجتماعی و علائم افسردگی مشاهده نشد (p>0.05). نتایج آزمون‌های تعقیبی نشان داد که میانگین میانگین علائم اضطرابی در گروه بدون فرزند به‌طور معناداری کمتر از گروه‌های دارای دو و سه فرزند بود (p<0.01). علاوه بر این، نتایج آزمون مجذور خی نشان داد که بین مدت زمان گذشته از ازدواج و نرخ اقدام به سقط جنین رابطه معناداری وجود دارد (χ² (12)=21.19, p=0.048). نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد متغیرهای مرتبط با ساختار خانواده و چرخه زندگی زناشویی نقش مهمی در تجربه روان‌شناختی زنان پس از سقط جنین خودخواسته و الگوی تصمیم‌گیری آنان ایفا می‌کنند. بر این اساس، توجه به این عوامل در طراحی مداخلات پیشگیرانه و برنامه‌های مشاوره‌ای می‌تواند به ارتقای سلامت روان زنان و کاهش پیامدهای منفی سقط جنین کمک کند.
مریم مرادیان، اقبال زارعی، کوروش محمدی،
دوره 24، شماره 96 - ( 11-1404 )
چکیده

هدف: خانواده‌ها به اشکال مختلفی پیکربندی می‌شوند. خانواده‌ی ترکیبی یکی از انواع ساختارهای خانوادگی است که بهزیستی روان‌شناختی نوجوانان را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. پژوهش حاضر با هدف ارائه‌ی الگوی مفهومی از عوامل ناسازگاری نوجوانان پسر 13 تا 18 سال در خانواده‌ی ترکیبی بر اساس شرایط و پیامدهای نظریه داده‌بنیاد انجام شد. روش: این پژوهش به روش کیفی و با استفاده از رویکرد داده بنیاد در سال 1402 انجام شد. جامعه هدف در این مطالعه، نوجوانان پسر 13 تا 18 ساله‌ی دارای خانواده ترکیبی و مشغول به تحصیل در سه منطقه‌ی آموزش و پرورش شامل منطقه‌ی آموزش و پرورش ناحیه یک و ناحیه دو شهرستان شهرکرد و منطقه‌ی آموزش و پرورش شهرگندمان در استان چهارمحال و بختیاری بودند. 12 دانش‌آموز پسر 13 تا 18 سال به صورت هدفمند انتخاب شدند. ابزار پژوهش مصاحبه نیمه‌ساختار‌یافته بود. داده‌ها با استفاده از روش کدگذاری استراوس وکوربین تحلیل شدند. یافته‌ها: کدگذاری داده‌های مصاحبه‌ها به شناسایی 81 کد باز، 24 کد محوری و 6 طبقه‌ی اصلی درباره عوامل ناسازگاری نوجوانان پسر در خانواده‌های ترکیبی منجر شد. نتایج نشان داد «فقدان دل‌بستگی ایمن»، به عنوان مقوله‌ی محوری در بروز ناسازگاری نوجوانان دارای خانواده‌ی ترکیبی نقش دارد. این مقوله تحت‌تاثیر عوامل علی (فراز و نشیب‌های زندگی)، عوامل بافتی و زمینه‌ای (شرایط فرهنگی و پیشینه) و عوامل مداخله‌گر (ویژگی‌های خانواده ناتنی و کیفیت روابط بین‌فردی) قرار دارد. همچنین راهبردهای بکارگرفته‌شده در مواجه با فقدان دل‌بستگی ایمن، شامل برخی مکانیسم‌های دفاعی (آرمانی‌سازی، خیال‌پردازی، پناه بردن به گوشی هوشمند/فضای مجازی،گسلش هیجانی) است که در نهایت منجر به بروز پیامدهایی همچون مشکلات تحصیلی و روان‌شناختی در نوجوانان پسر در خانواده‌ی ترکیبی می‌گردد. نتیجه‌گیری: آنچه نوجوانان را در خانواده‌های ترکیبی مستعد رفتارهای ناسازگارانه می‌کند صرفاً شرایط خانواده ترکیبی نیست بلکه وقایع استرس‌زای ناشی از شرایط خانواده‌ی قبلی و ویژگی‌های دوره‌ی نوجوانی در ترکیب با شرایط خانواده ترکیبی، موجب ناسازگاری نوجوانان می‌شود.
 


معین فرخ تاج، سید علی مرعشی، سید اسماعیل هاشمی،
دوره 24، شماره 96 - ( 11-1404 )
چکیده


هدف: هدف از پژوهش حاضر مقایسه میزان اثربخشی روان‌درمانی مثبت‌گرا با طرح‌واره درمانی بر گرایش به طلاق و تعاملات زناشویی در زوج‌های متقاضی طلاق زیر 5 سال زندگی مشترک بود. روش: روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی بوده که با دو گروه آزمایش (روان‌درمانی مثبت‌گرا و طرح‌واره درمانی) و یک گروه کنترل در سه مرحله پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری انجام شد. جامعه آماری پژوهش حاضر تمامی زوج‌هایی بودند با زیر 5 سال زندگی مشترک به مراکز مشاوره شهر اهواز جهت درخواست طلاق در سال 1403 مراجعه کرده بودند. نمونه آماری 45 زوج بود با روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند و به‌طور تصادفی در سه گروه (15 زوج در هر گروه) قرار گرفتند. گروه کنترل هیچ‌کدام از مداخلات را دریافت نکردند. گروه روان‌درمانی مثبت‌گرا تحت هشت جلسه 90 دقیقه‌ای مداخلات درمانی مثبت‌گرا قرار گرفتند. همچنین گروه طرح‌واره درمانی تحت 7 جلسه 90 دقیقه‌ای این مداخله قرار گرفتند. به‌منظور جمع‌آوری داده‌ها از پرسشنامه‌های میل به طلاق روزلت و همکاران (1986) و ثبات تعاملات زناشویی گاتمن (۱۹۹۹) استفاده شد. به‌منظور تجزیه و تحلیل داده‌ها از آزمون تحلیل کوواریانس و تحلیل واریانس با اندازه‌گیری مکرر در نرم‌افزار SPSS استفاده شد. یافته‌ها: یافته‌های تحقیق نشان داد که هر دو روش طرح‌واره درمانی و روان‌درمانی مثبت‌گرا بر روی گرایش به طلاق و تعاملات زناشویی در زوج‌های متقاضی طلاق در مراحل پس‌آزمون و پیگیری اثربخش بود (001/0>p). روان‌درمانی مثبت‌گرا در افزایش تعاملات زناشویی زوج‌های متقاضی طلاق کمتر از 5 سال زندگی مشترک در مراحل پس‌آزمون و پیگیری اثربخش‌تر از طرح‌واره درمانی بوده است (001/0>p). اما در کاهش متغیرهای گرایش به طلاق زوج‌های متقاضی طلاق کمتر از 5 سال زندگی مشترک، طرح‌واره درمانی اثربخشی بیشتری نسبت به روان‌درمانی مثبت‌گرا داشته است (01/0>p). نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان داد که روان‌درمانی مثبت‌گرا با تقویت هیجانات مثبت و افزایش صمیمیت، برای بهبود تعاملات زناشویی زوج‌های متقاضی طلاق کارآمدتر است. در مقابل، طرح‌واره‌درمانی با تمرکز بر اصلاح طرح‌واره‌های ناسازگار و الگوهای عمیق شناختی‌ـ‌هیجانی، در کاهش گرایش به طلاق اثربخشی بیشتری دارد. بنابراین، درمانگران می‌توانند براساس نوع مشکل زوج‌ها، از هر رویکرد به‌عنوان مداخله مناسب و هدفمند استفاده کنند.
 
فاطمه جلالی نجف آّبادی، ابراهیم نعیمی،
دوره 24، شماره 96 - ( 11-1404 )
چکیده

هدف: هدف پژوهش حاضر مطالعه ادراک مشاوران مراکز مشاوره دانشگاه‌ها از نقش خود در پیشگیری از مصرف روان‌گردان‌ها در دانشجویان بود. روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و با روش تحلیل مضمون انجام شد. جامعه مورد مطالعه این تحقیق، مشاوران مراکز مشاوره دانشگاه‌ها بودند. گروه نمونه شرکت‌کننده در پژوهش شامل 13 نفر از مشاوران (باتجربه در زمینه اعتیاد) مراکز مشاوره دانشگاه‌های تهران، علامه‌طباطبائی، الزهرا، صنعتی شریف، صنعتی امیرکبیر، علم و صنعت، خواجه نصیرالدین طوسی، صنعتی اصفهان، اصفهان، تبریز، گیلان، شیراز و فردوسی مشهد بودند.روش نمونه‌گیری در پژوهش حاضر به صورت هدفمند ملاکی بود. داده‌های مرتبط با سؤال پژوهش با استفاده از مصاحبه نیمه‌ساختاریافته جمع‌آوری شدند و یافته‌های پژوهش به روش تحلیل مضمون، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته‌ها:پس از تحلیل مصاحبه‌ها و کدگذاری آن‌ها، 30 مضمون فرعی و 9 مضمون اصلی شامل: توجه مشاوران به عوامل خطر، آگاهی بخشی به دانشجویان، آگاهی بخشی به افراد مؤثر در ارتباط با دانشجویان، آموزش‌های پیشگیرانه، مداخله درمانی مبتنی بر چارچوب حرفه‌ای، توجه مشاوران به مؤلفه‌های تسهیل‌گری در پیشگیری، ظرفیت مؤثر دانشگاه در پیشگیری، بازدارنده‌های مؤثر در توجه مشاوران به موضوع پیشگیری و نقش عوامل مؤثر جامعه‌محور در پیشگیری استخراج گردید. نتیجه‌گیری: براساس یافته‌های به‌دست آمده، می‌توان بیان کرد که مشاوران مراکز مشاوره دانشگاه‌ها با وجود توجه بر فعالیت‌های آگاهی‌بخش و آموزش مهارت‌ها، بیشتر بر نقش درمان و پیشگیری ثانویه و ثالث توجه دارند و در نقش پیشگیری اولیه، عوامل دیگر را مؤثرتر می‌دانستند. بنابراین لازم است تا مراکز مشاوران دانشگاه‌ها در زمینه پیشگیری اولیه مؤثرتر عمل کنند و در جهت انجام اقدامات بیشتری در این زمینه گام بردارند، لذا تدوین یک برنامه منسجم و برگزاری دوره‌های آموزشی برای مشاوران در این مورد از طرف مقامات بالادستی برای تمام دانشگاه‌ها ضروری است.
 
پریچهر یاوری زاده، رویا رسولی، عباس عبدالهی،
دوره 24، شماره 96 - ( 11-1404 )
چکیده

بی‌ثباتی زناشویی یکی از مهم‌ترین چالش‌های خانواده‌ها در نیم‌قرن اخیر بوده است. هدف: پژوهش حاضر به دنبال بررسی نقش تعدیلگر الگوهای ارتباطی در رابطه بین ناگویی هیجانی و بی ثباتی زناشویی انجام شد. روش: پژوهش حاضر از نوع توصیفی _ همبستگی و به روش مدل‌یابی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری این پژوهش کلیه زنان و مردان متأهل شهرستان گتوند، استان خوزستان بوده است که از این جامعه تعداد 203 نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس به‌عنوان نمونه انتخاب شد. به‌منظور سنجش متغیرهای پژوهش از پرسش‌نامه الگوهای ارتباطی کریستنسن و سولاوای (1985)، بی ثباتی زناشویی ادواردز و بوث(1987) و پرسشنامه ناگویی هیجانی تورنتو(1997) استفاده شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده‌های آماری از نرم افزار SPSS 24 و Smart pls استفاده شد. یافته‌ها: نتایج پژوهش نشان داد که ارتباط مثبت معنی داری بین الگوی ارتباطی اجتناب متقابل، توقع/کناره‌گیری و ناگویی هیجانی و بی‌ثباتی زناشویی وجود دارد، رابطه بین الگوی ارتباطی سازنده متقابل، ناگویی هیجانی و بی‌ثباتی زناشویی منفی معنی‌دار است؛ همچنین نتایج نشان داد که الگوهای ارتباطی سازنده متقابل و اجتناب متقابل نقش تعدیلگر را در رابطه بین ناگویی هیجانی و بی‌ثباتی زناشویی ایفا می‌کنند درحالی‌که الگوی ارتباطی توقع / کناره‌گیری نقش تعدیلگر را دراین‌رابطه ندارد (p<001). نتیجه‌گیری: طبق یافته‌های این پژوهش آموزش و کسب الگوی ارتباطی سازنده توسط زوج‌ها، با توجه به رابطه معنادار ناگویی هیجانی و بی ثباتی زناشویی می‌تواند نقش تعدیل کننده در کاهش آمار طلاق داشته باشد.
 
یوسف پیلتن، محمد ربیعی، رضوان صالحی، محمدرضا عابدی،
دوره 24، شماره 96 - ( 11-1404 )
چکیده

یافتن ابزارهای سنجش رغبت شغلی که هم ویژگی‌های روان‌سنجی مطلوبی داشته باشند و هم با تحولات نوین مرتبط باشند، چالشی کنونی در ایران محسوب می‌شود. هدف: هدف این مرور دامنه‌ای، گردآوری فهرستی از ابزارهای سنجش رغبت شغلی موجود در ایران است که ویژگی‌های روان‌سنجی آن‌ها مورد بررسی قرار گرفته است. روش: این پژوهش مروری از نوع محدوده سنج بوده و جمعیت مورد مطالعه، مقالات فارسی حوزهٔ رغبت سنج‌های تحصیلی _ شغلی چاپ شده در ایران است. بدین منظور، در مجموع ۵4 مقاله از پایگاه‌های داده سیویلیکا، پرتال جامع علوم انسانی، نورمگز، مگ‌ایران و SID استخراج گردید. فرآیند انتخاب مقالات بر اساس نمودار جریان PRISMA-ScR انجام شد و در نتیجه فرآیند غربالگری، ۱۲ مقاله نمونه (منتشر شده بین سال‌های ۱۳۷۷ تا ۱۳۹۷) انتخاب گردید. یافته‌ها: در این بررسی ۵ ابزار سنجش شناسایی شد. تحلیل‌ها نشان داد که بیشترین تمرکز پژوهشی بر روی سیاهه کروی تریسی (۸ مطالعه) و پس از آن ابزارهای مبتنی بر مدل شش‌ضلعی هالند (۴ مطالعه) بوده است. نتیجه‌گیری: همچنین، در بررسی ویژگی‌های روان‌سنجی این ابزارها، عمدتاً بر روایی ساختار درونی و پایایی همسانی درونی تأکید شده است؛ ضمن اینکه تاکنون ابزاری مبتنی بر فرهنگ بومی ایران ساخته نشده است. انجام تحقیقات آتی برای پر کردن شکاف‌های موجود در شواهد مربوط به روایی ابزارهای سنجش رغبت شغلی در ایران ضروری است.
 
سجاد حاج حسینی، پروبز پرزور، اکبر عطادخت،
دوره 25، شماره 97 - ( 3-1405 )
چکیده

 
هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان پذیرش و تعهد (ACT) بر شرم درونی شده دانش‌آموزان دارای اضطراب اجتماعی صورت گرفت.


روش: روش پژوهش حاضر، نیمه‌آزمایشی از نوع پیش‌آزمون- پس‌آزمون با گروه کنترل میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل تمام دانش آموزان پسر دارای علائم اضطراب اجتماعی دوره دوم مقطع متوسطه در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۱ شهرستان اردبیل می‌باشد. 34 نفر با روش نمونه‌گیری هدفمند بعد از اجرای آزمون اضطراب اجتماعی (SPIN) و مصاحبه‌ی بالینی انتخاب و به دو گروه ۱۷ نفری آزمایش و کنترل تقسیم شدند. گروه آزمایش پروتکل درمان پذیرش و تعهد (ACT) فلمینگ، کوکووسکی و هریس را دریافت کرد ولی گروه کنترل هیچ‌گونه آموزشی را دریافت نکرد. قبل و بعد از جلسات درمان از پرسشنامه شرم درونی شده (ISS) استفاده شد. داده‌ها بوسیله تحلیل کواریانس چند متغیره و تک متغیره مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد بین دو گروه آزمایش و کنترل از نظر شرم درونی ‌شده تفاوت معناداری وجود دارد و درمان پذیرش و تعهد (ACT) می‌تواند باعث کاهش شرم درونی‌ شده دانش‌آموزان دارای اضطرب اجتماعی شود (05/0p<).


نتیجه‌گیری: به ‌طورکلی یافته‌های پژوهش نقش و اهمیت درمان پذیرش و تعهد را بر کاهش احساس شرم درونی ‌شده دانش آموزان دارای اضطراب اجتماعی را نشان می دهد.
 

محمدمهدی طاهری، فاطمه کوهنشین، علیرضا جهانی، زهرا جهانبخشی،
دوره 25، شماره 97 - ( 3-1405 )
چکیده

هدف: افکار خودکشی یک مسئله مهم در حوزه سلامت عمومی است که تحت تاثیر عوامل متعددی قرار دارد. هدف این مطالعه تعیین رابطه شکست عاطفی و افکار خودکشی با نقش میانجی احساس تنهایی و معنا در زندگی بود،
روش: این پژوهش از نوع توصیفی همبستگی با روش مدل‌سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آمار پژوهش را کلیه دانشجویان ساکن شهر تهران در بازه سنی 18 تا 35 سال تشکیل می دادند. نمونه پژوهش به شیوه دردسترس انتخاب شد. ابزارها شامل پرسشنامه شکست عاطفی (راس، 1999)، افکار خودکشی (بک و همکاران، 1979)، معنای زندگی (استگر و همکاران، 2006) و احساس تنهایی (دیتوماسو و همکاران، 2004) بود.  حجم نمونه این پژوهش 424 نفر بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از معادلات ساختاری و نرم افزار های SPSS و AMOS انجام شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد داده ها با مدل برازش داشته و تمامی مسیرهای مستقیم و غیرمستقیم معنادار بودند  (p < 0/05). شکست عاطفی تأثیر مستقیم بر افکار خودکشی (β = 0/15) و بر احساس تنهایی (β = 0/46) داشت. شکست عاطفی تأثیر معکوس بر معنا در زندگی (β = -0/20) نشان داد. معنا در زندگی تأثیر معکوس بر افکار خودکشی (β = -0/22) و احساس تنهایی تأثیر مستقیم بر افکار خودکشی (β = 0/29) داشت. مسیرهای غیرمستقیم نیز از طریق میانجی‌گری معنا در زندگی (CI [0/02, 0/08]) و احساس تنهایی CI [0/09, 0/18]) بر افکار خودکشی معنادار بودند .
نتیجه‌گیری: بخشی از تاثیر شکست عاطفی بر افکار خودکشی از طریق تغییرات در احساس تنهایی و معنا در زندگی اعمال می‌شود. مداخلاتی که بر تقویت پیوندهای اجتماعی و تشویق به مشارکت در فعالیت‌های معنادار تمرکز کنند، می‌توانند به کاهش خطر خودکشی در افرادی که شکست عاطفی را تجربه کرده‌اند، کمک کنند.
 
محمود نجفی، نرجس عامری، فاطمه حسنلو،
دوره 25، شماره 97 - ( 3-1405 )
چکیده

هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی اثر ساختاری سبک‌های دلبستگی ناایمن (اجتنابی و دوسوگرا) بر علائم بدریخت‏انگاری بدن دانش‏آموزان با نقش میانجی ذهنی‌سازی و شفقت به خود بود.
روش: روش این پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی بود. جامعه آماری شامل تمامی دانش‌آموزان متوسطه اول و دوم شهر کرج در سال تحصیلی 1404-1403 بود. نمونه‌ای متشکل از ۳۹۷ دانش‌آموز با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی از نوع خوشه‌ای چندمرحله‌ای انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده شامل پرسشنامه ترس از تصویر بدن (لیتلتون و همکاران، ۲۰۰۵)، سبک‏های دلبستگی (هازن و شیور، 1987)، پرسشنامه ذهنی‏سازی (دیمیتریویچ و همکاران، 2018) و پرسشنامه شفقت به خود (نف، b2003) بودند. جهت تحلیل داده‌ها از آزمون همبستگی و مدل‌سازی معادلات ساختاری استفاده شد.
یافته‏ ها: نتایج نشان داد که هر دو بعد اجتنابی (15/0=β، 004/0P=) و دوسوگرایی (16/0=β، 002/0P=) دلبستگی ناایمن اثر مستقیم و معناداری بر علائم بدریخت‌انگاری بدن داشتند. همچنین، اثر غیرمستقیم سبک‌های دلبستگی ناایمن اجتنابی (199/0=β، 001/0P=) و دوسوگرا (218/0=β، 001/0P=) از طریق متغیرهای میانجی ذهنی‌سازی و شفقت به خود بر علائم بدریخت‌انگاری بدن تأیید شد و مدل برازش مطلوب داشت.
نتیجه‏ گیری: بر اساس یافته‌ها، سبک‌های دلبستگی ناایمن با تأثیر بر کاهش ذهنی‌سازی و شفقت به خود، زمینه‌ساز افزایش علائم بدریخت‌انگاری بدن در دانش‌آموزان می‌شوند. این نتایج بر لزوم توجه به متغیرهای واسطه‌ای در مداخلات بالینی و آموزشی مرتبط با بدریخت‌انگاری بدن تأکید دارد. پیشنهاد می‌شود در برنامه‌های پیشگیرانه و درمانی، تقویت ذهنی‌سازی و شفقت به خود در کنار توجه به سبک‌های دلبستگی ناایمن مدنظر قرار گیرد.
 
لیلا ابراهیمی ورزنه، دکتر فاطمه نعمتی سوگلی تپه، پریا فرامرزیان،
دوره 25، شماره 97 - ( 3-1405 )
چکیده

 هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه حمایت اجتماعی ادراک‌شده با اضطراب تحصیلی دانش‌آموزان و نقش میانجی دشواری در تنظیم هیجان بود. مطالعه با تمرکز بر سازوکارهای بین‌فردی و درون‌فردی، در پی آن بود که نشان دهد چگونه ادراک حمایت از خانواده، دوستان و معلمان می‌تواند از طریق ارتقای ظرفیت‌های تنظیم هیجان، به کاهش اضطراب مرتبط با موقعیت‌های امتحان و کنکور منجر شود. روش و ابزار: این پژوهش از نوع همبستگی و با نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای بر روی ۲۱۰ دانش‌آموز متوسطه دوم و پشت‌کنکوری شهر اصفهان انجام شد. داده‌ها پس از اخذ رضایت آگاهانه و رعایت محرمانگی، با رگرسیون چندگانه در نرم‌افزار SPSS تحلیل گردید. ابزارهای مورد استفاده شامل پرسشنامه اضطراب امتحان ساراسون، مقیاس چندبعدی حمایت اجتماعی ادراک‌شده و نسخه کوتاه مقیاس دشواری‌های تنظیم هیجان بودند که اعتبار و پایایی مناسبی داشتند. یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد حمایت اجتماعی ادراک‌شده اثر مستقیم منفی و معناداری بر دشواری در تنظیم هیجان دارد. دشواری در تنظیم هیجان نیز اثر مستقیم مثبت و معناداری بر اضطراب تحصیلی نشان داد، تحلیل بوت‌استراپ نشان داد اثر غیرمستقیم حمایت اجتماعی بر اضطراب تحصیلی از طریق دشواری در تنظیم هیجان نیز معنادار است و نقش میانجی این متغیر را تأیید می‌کند. نتیجه‌گیری: نتایج بیانگر آن است که حمایت اجتماعی ادراک‌شده با کاهش دشواری‌های تنظیم هیجان و اضطراب تحصیلی مرتبط است و بخشی از اثر آن از طریق بهبود مهارت‌های تنظیم هیجان اعمال می‌شود. این یافته‌ها بر اهمیت تقویت شبکه‌های حمایتی و آموزش راهبردهای تنظیم هیجان در مداخلات آموزشی و روان‌شناختی تأکید دارند تا بتوان به طور پایدار اضطراب تحصیلی دانش‌آموزان را کاهش داد.
سیده فاطمه موسوی،
دوره 25، شماره 97 - ( 3-1405 )
چکیده

هدف: مطالعه وضعیت روانی نوجوانان در زمان جنگ و تأثیر درگیری‌های نظامی بر سلامت روان آن‌ها ضرورتی انکارناپذیر دارد. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر درگیری‌های نظامی در جنگ ۱۲ روزه تحمیلی رژیم صهیونیستی با ایران بر وضعیت روانی نوجوانان و جوانان در بستر خانواده انجام شد. روش: این مطالعه با روش توصیفی، رویکرد کیفی و تحلیل محتوا صورت گرفت. ۲۴ نوجوان و جوان مجرد (دامنه سنی ۲۴-۱۵ سال، میانگین±انحراف‌استاندارد 71/2±33/19) عمدتاً ساکن استان تهران، به‌صورت مجازی و از طریق مصاحبه ساختارمند مشارکت کردند. پاسخ‌ها در شش حوزه تحلیل شد: تفسیر و ادراک از جنگ، بروز احساسات و واکنش‌های روانی/رفتاری، مواجهه با واکنش‌های خود و اطرافیان، واکنش خانواده، ارزیابی آینده تحت تأثیر جنگ. در مجموع ۲۳ مقوله کلی و ۵۶ زیرمقوله استخراج شد. یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد ادراک نوجوانان از جنگ در سه دسته تفسیر شخصی، هویت‌محور و ارزشی قابل بررسی است. واکنش‌های روانی-رفتاری آن‌ها شامل گوش‌بزنگی، مشکلات خُلقی، هیجانات دوگانه، خوگیری و عادی‌سازی، و خودمقاوم‌سازی بود. مواجهه با واکنش‌ها در سه الگوی فاصله‌گیری از واقعیت، واکنش‌های روانی فعال، و واکنش‌های معنوی ظهور یافت. خانواده‌ها نیز با بی‌کنشی، فاصله‌گیری، اضطراب، واکنش‌های فعال و معنوی پاسخ دادند. ارزیابی آینده نیز در پنج مقوله رفتارهای معطوف‌به‌خود و اجتماع، آینده غیرقابل‌پیش‌بینی، گذران روال عادی زندگی، و پیامدهای منفی دسته‌بندی شد. نتیجه‌گیری: در مجموع، جنگ به‌عنوان پدیده‌ای بحرانی و آسیب‌زا، در بافتار هویت ملی-دینی-تاریخی هر فرهنگ تفسیرپذیر است.
 
آقای مجتبی حافظی، دکتر مسعود جان بزرگی، دکتر مسعود آذربایجانی،
دوره 25، شماره 97 - ( 3-1405 )
چکیده

هدف: این مطالعه با هدف بررسی تجربه زیسته عوامل تداوم رنج ناشی از شکست عشقی در دختران و پسران شکست­خورده عشقی در بستر فرهنگ ایران، صورت پذیرفته است.
روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و با اتکا بر روش تحلیل محتوای بنگستون (۲۰۱۶) انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش را کلیه مردان و زنان ساکن شهر قم که تجربه شکست عشقی داشتند، تشکیل می‌دادند. با اتخاذ روش «نمونه‌گیری هدفمند با حداکثر تنوع» و رعایت اصل اشباع، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با 15 نفر (10 زن و 5 مرد) انجام پذیرفت. فرآیند تحلیل داده­ها شامل طی چهار گام ازمتن­گیری، به­متن­­دهی، مقوله­بندی و یکپارچه­سازی صورت گرفت. جهت اطمینان نتایج حاصل به­دست آمده، چهار ملاک «اعتمادپذیری»، «تأییدپذیری»، «انتقال‌پذیری» و «اتکاپذیری» بر اساس استانداردهای لینکن و گابا تحلیل گردید. جهت دست­یابی به ملاک «اتکاپذیری»، 10 نفر از متخصصان محاسبه «شاخص روایی محتوایی»(CVI) صحت یافته‌ها را تأیید کردند.
یافته­‌ها: یافته‌­های حاصل از پژوهش نشان داد عوامل تداوم رنج ناشی از شکست عشقی شامل 14 زیرمقوله، 2 مقوله و 1 درون­مایه­ می­باشد. این عوامل شامل واکنش‌های تداوم‌بخش (عدم قطع تماس، اصرار به دیدار دوباره، پیگیری شریک عاطفی، رجوع زیاد به محرک‌های یادآور، گوشه‌گیری و عدم فعالیت، آسیب رساندن به خود و حمایت اجتماعی پایین) و شناخت‌های تداوم بخش (شناخت‌های متعارض معنوی، شناخت‌های متعارض فردی، نشخوار فکری پیرامون دلیل‌یابی، سرزنش خود، امید به بازگشت رابطه، سرکوبی افکار و احساسات و افکار بی‌معنایی و پوچی) می­باشد.
نتیجه­‌گیری: نتایج حاصل از این مطالعه، زمینه را برای تدوین مداخلات مشاوره‌ای و درمانی مبتنی بر فرهنگ بومی با قابلیت کاربرد در مراکز مشاوره‌ای و خدمات روان‌شناختی، به‌منظور کاهش نشانگان بالینی ناشی از شکست عشقی مهیا ساخته است.
 
ابراهیم جهاندار، مریم فاتحی‌زاده، لیلا میراحمدی، سمیه جابری،
دوره 25، شماره 97 - ( 3-1405 )
چکیده

هدف: هدف پژوهش حاضر واکاوی و کشف فضیلت‌های زناشویی مردان متاهل بوده‌ است. روش: برای دستیابی به هدف پژوهش از رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی تفسیری استفاده شد. جمعیت مورد پژوهش مردان و زنان متاهل ساکن شهر اصفهان  بودند که در سال ۱۴۰۳ بین ۵ تا ۲۰ سال از ازدواج آن‌ها گذشته بود. نمونه‌گیری به روش هدفمند از میان افراد در دسترس محقق انجام شد و ۲۰ نفر شامل ۱۰ زن و ۱۰ مرد به‌عنوان نمونه  مورد مطالعه انتخاب شدند. جمع‌آوری اطلاعات از طریق مصاحبه نیمه‌ساختاریافته و تحلیل داده‌ها با بهره‌گیری از روش کلایزی صورت پذیرفت. یافته‌ها: در نهایت، یافته‌های پژوهش در قالب ۴۷ مقوله فرعی، ۸ مقوله اصلی و ۲ مضمون گزارش شد. مقوله‌های اصلی مستخرج عبارتند از: مراقبت‌گری، خردمندی ارتباطی، وفاداری و تعهد راسخ ، احترام و تکریم، سازگاری هوشمندانه، ملایمت و ثبات عاطفی، تدبیر زناشویی و آرامش حاصل از معنویت. نتیجه‌گیری: دو دسته از فضیلت‌های زناشویی در مردان متاهل وجود دارد. فضایل «تنظیم‌گر درونی» که ناظر بر فرایندهای درون‌فردی و زمینه‌ساز آمادگی روانی و اخلاقی فرد برای مواجهه سالم با چالش‌های زندگی مشترک می‌باشد؛ فضایل «پاسخ‌گو به رابطه» که در بستر تعامل مستقیم با همسر و ناظر بر نحوه پاسخ‌گویی فرد به نیازها، انتظارات و الزامات رابطه زناشویی‌ است. در واقع شکل‌گیری رابطه‌ای سالم و باکیفیت، مستلزم هم‌زمانی و تعامل این دو سطح اخلاقی است. پیشنهاد می‌شود با ارتقای سطح فضیلت‌های زناشویی مردان، زمینه برای افزایش کیفیت رابطه زناشویی افراد متاهل فراهم شود.


محمدمحسن مهتدی، کیومرث فرح‌بخش، محمدرضا سالاری‌فر،
دوره 25، شماره 97 - ( 3-1405 )
چکیده

هدف: پژوهش‌های پیشین، تجربه‌ی «ما بودن» در روابط زناشویی را عمدتاً از طریق شاخص‌های زبانی یا سازه‌های شناختی بررسی کرده‌اند و کمتر به چگونگی شکل‌گیری و تحول این تجربه در زندگی روزمره زوج‌ها پرداخته‌اند. هدف پژوهش حاضر، فهم تجربه‌ی زیسته‌ی «ما بودن» و چگونگی شکل‌گیری، تداوم، تغییر و تثبیت آن در روابط زناشویی بود.
روش: این پژوهش با رویکرد پدیدارشناسی تفسیری انجام گرفت. مشارکت‌کنندگان شامل ۸ زوج دارای رابطه‌ای نسبتاً صمیمی و پایدار بودند که به شیوه‌ی هدفمند انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های عمیق نیمه‌ساختاریافته گردآوری و با روش تحلیل پدیدارشناسی تفسیری تحلیل شدند.
یافته‌ها: یافته‌ها نشان دادند که تجربه‌ی «ما بودن» در روابط زناشویی یک وضعیت ثابت نیست، بلکه فرایندی پویا و در حال تحول است. این تجربه در قالب پنج مضمون اصلی پدیدار شد: شکل‌گیری تجربه‌ی «ما بودن»، تنظیم رابطه بر پایه‌ی «ما بودن»، ماآگاهی در رابطه، بازتعریف «ما» در بحران‌ها و موقعیت‌های دشوار رابطه، و تثبیت تجربه‌ی «ما».
نتیجه‌گیری: نتایج نشان می‌دهد که «ما بودن» را می‌توان به‌عنوان فرایندی مستمر از شکل‌گیری، تنظیم، بازاندیشی و تثبیت هویت مشترک در رابطه‌ی زوجی فهم کرد. بر این اساس، توجه به کیفیت تجربه‌ی «ما بودن» می‌تواند به زوج‌درمانگران کمک کند تا فراتر از حل تعارض‌ها، بر تقویت هویت مشترک زوجی، افزایش آگاهی رابطه‌ای و بازسازی پیوند زوج‌ها در دوره‌های دشوار زندگی تمرکز کنند. پژوهش حاضر با ارائه‌ی مفهوم «ما ـ بودگی فرایندی»، چارچوبی برای فهم پویایی هویت مشترک در روابط زناشویی فراهم می‌آورد.

 
زهرا خوانین زاده، سیمین حسینیان، حمید رضائیان فرجی، مه‌سیما پورشهریاری،
دوره 25، شماره 97 - ( 3-1405 )
چکیده

هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی پویایی خانواده در نوجوانان دارای سابقه رفتارهای خودآسیب رسان انجام شد. روش: روش پژوهشی کیفی و مبتنی بر پدیدارشناسی بود. جامعه‌ هدف را نوجوانان دارای رفتار خودآسیب‌رسان شهر تهران در سال ۱۴۰۳ تشکیل دادند که به مراکز مشاوره و خدمات روان‌شناختی مراجعه کرده بودند. به‌منظور اجرای این مطالعه، ۲۰ نفر از نوجوانان به روش نمونه‌گیری هدفمند و بر اساس اصل اشباع نظری انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته گردآوری شد. تحلیل داده‌ها با بهره‌گیری از روش تحلیل مضمون براون و کلارک (۲۰۰۶) انجام و مضامین استخراج‌شده در قالب مضامین اصلی و فرعی، سازمان‌دهی و خلاصه شدند. یافته ­ها: مصاحبه‌ها در سه سطح مفاهیم اولیه (178 مفهوم)، مضامین فرعی و اصلی تلخیص شدند که به سه مضمون اصلی تقسیم گردیدند؛ مضمون اصلی اول (پویایی‌های مثبت خانواده) شامل 13 مضمون فرعی، مضمون اصلی دوم (پویایی‌های منفی خانواده) شامل 27 مضمون فرعی و همچنین مضمون اصلی سوم (نقش خانواده گسترده) شامل 4 مضمون فرعی بود. نتیجه‌گیری: بر اساس یافته‌های پژوهش، در تجربه زیسته نوجوانان دارای رفتارهای خودآسیب‌رسان، پویایی‌های خانواده به‌صورت متنوع و گاه متضاد تجربه شده است. برخی از مشارکت‌کنندگان از وجود تعاملات حمایتی، ارتباطات عاطفی مطلوب و جنبه‌هایی از عملکرد مثبت خانواده سخن گفته‌اند، در حالی که برخی دیگر تعارض‌های خانوادگی، الگوهای ارتباطی ناکارآمد و تجارب منفی در خانواده را توصیف کرده‌اند. همچنین، در تجربه مشارکت‌کنندگان، خانواده گسترده نیز در برخی موارد به‌عنوان منبع حمایت و در برخی موارد به‌عنوان بخشی از پویایی‌های چالش‌برانگیز خانواده مطرح شده است. شایان ذکر است که مشاهده برخی پویایی‌های مثبت در خانواده‌ها به معنای نادیده گرفتن یا کم‌رنگ بودن رفتارهای خودآسیب‌رسان نیست و این پژوهش صرفاً به توصیف پویایی‌های تجربه‌شده توسط مشارکت‌کنندگان پرداخته و درباره اثرگذاری یا رابطه علّی این پویایی‌ها با رفتارهای خودآسیب‌رسان قضاوتی ارائه نمی‌کند.

 
ایوب سقزی، حسین غلامی بصیر، مهتاب احمدی، محسن گل محمدیان،
دوره 25، شماره 98 - ( 6-1405 )
چکیده

 هدف: اینکه دانشجویان با چه انگیزه­های به تحصیل در رشته روان­شناسی و مشاوره اقدام می­­نماید، از موضوعات جذاب و با اهمیت در ادبیات و فرهنگ روان­درمانی است. هدف پژوهش حاضر واکاوی عوامل مؤثر بر گرایش به تحصیل در مقطع دکتری رشته­های ­روان­شناسی و مشاوره بود. روش: روش پژوهش حاضر کیفی از نوع نظریه داده­بنیاد بود. جامعه هدف کلیه دانشجویان مقطع دکتری رشته روان­شناسی و مشاوره دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن در سال تحصیلی02-1401 بود که با تأکید بر اصل اشباع نظری، 17 نفر  به روش نمونه­گیری هدفمند انتخاب گردید. ابراز گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه­ساختار­یافته بود. اطلاعات به دست آمده براساس روش اشتراوس و کوربین (2008) کدگذاری گردید. یافته­ها: نتایج پژوهش در قالب 52 کدباز، 22 کد محوری و 5 کد انتخابی قرار گرفت. 5 کد انتخابی شامل: مکانیزم جبران (چشم­انداز پزشکی، رقابت، جبران احساس حقارت، تأیید­طلبی و نیاز به توجه، حل مشکلات فردی و خانوادگی، آرزوهای ناکام والدین)، میل به برتری (احساس قدرت، اعتبار اجتماعی و صاحب نظر بودن، بلندپروازی، منبع درآمد )، جهان­بینی علمی (کنجکاوی، تفکر علمی، سبک آموزگارانه، علاقه مندی متون روانشناسی)، جهان­بینی انسان­گرایانه (علاقه­مندی و نیاز به تعامل  با انسان، حس انسان دوستی) و تجربیات روان­درمانی و تحصیل (خشنودی شغلی  و رضایت مراجعان، اعتماد به توانمندی خود، ادامه مسیر گذشته، ادراک واماندگی، ارتقای سطح تحصیلی و  شغلی، خودشناسی و رشد شخصی) بود. در نهایت مدل با پنج شاخص شرایط علی، شرایط بافتی و  زمینه­ای، شرایط مداخله­گر، راهبردها و پیامد­ها ارائه شد. نتیجه­گیری: با توجه به نتایج به دست آمده از این پژوهش می­توان گفت عوامل مؤثر بر گرایش به تحصیل در مقطع دکتری در رشته­های روان­شناسی و مشاوره در طیفی از عوامل مبتنی بر رشد تا آسیب قرار دارند.
خانم عارفه کیانی، آقای اسماعیل صدری دمیرچی، آقای علی شیخ الاسلامی،
دوره 25، شماره 98 - ( 6-1405 )
چکیده

چکیده
هدف: این پژوهش با هدف بررسی نقش میانجی مهارتهای ارتباطی در رابطه بین فابینگ با روابط رمانتیک در بین زوجین شهر نکا انجام شد.
روش: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی با رویکرد معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل تمامی زوجین شهر نکا بود که با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس تعداد 150 زوج به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای گردآوری داده‏های پژوهش از پرسشنامه مهارتهای ارتباطی بارتون (1998)، پرسشنامه فابینگ چوتپیتایاسونوند و داگلاس (2018) و پرسشنامه روابط رمانتیک آتریج و همکاران (1998) استفاده شد. برای تحلیل داده‏ها از نرم افزار Spss و برای بررسی برازش مدل از نرم افزار Smart Pls استفاده شد.
یافته‏ها: نتایج تحلیل داده‏ها نشان داد که مدل مفهومی پژوهش از برازش خوب و مطلوبی برخوردار است، فابینگ بر روابط رمانتیک تأثیر منفی و معنی‏دار دارد، فابینگ بر مهارتهای ارتباطی تأثیر منفی و معنی‏دار است و مهارتهای ارتباطی بر روابط رمانتیک تأثیر مثبت و معنی‏دار دارد، همچنین مهارتهای ارتباطی در رابطه بین فابینگ با روابط رمانتیک نقش میانجی دارد.
نتایج: با توجه به نتایج پژوهش، فابینگ با کاهش توجه و حضور ذهنی در تعاملات زوجین، زمینه را برای کاهش کیفیت ارتباطات و در نتیجه، تضعیف صمیمیت زناشویی فراهم می‌آورد. بنابراین، تقویت مهارت‌های ارتباطی و مدیریت استفاده از تلفن همراه در تعاملات زوجین، می‌تواند به عنوان راهبردی مؤثر برای کاهش اثرات منفی فابینگ مورد توجه قرار گیردبا توجه به نتایج پژوهش، فابینگ با کاهش توجه و حضور ذهنی در تعاملات زوجین، زمینه را برای کاهش کیفیت ارتباطات و در نتیجه، تضعیف صمیمیت زناشویی فراهم می‌آورد. بنابراین، تقویت مهارت‌های ارتباطی و مدیریت استفاده از تلفن همراه در تعاملات زوجین، می‌تواند به عنوان راهبردی مؤثر برای کاهش اثرات منفی فابینگ مورد توجه قرار گیرد
 
دکتر ابراهیم نامنی، دکتر احمد محمدی حسینی، خانم مطهره حنیف پور،
دوره 25، شماره 98 - ( 6-1405 )
چکیده

هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی سواد عاطفی در رابطه سبک¬های دلبستگی با فرسودگی زناشویی زنان متقاضی طلاق انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری این پژوهش، شامل کلیه زنان متقاضی طلاق مراجعه¬کننده به کلینیک¬های مشاوره شهر سبزوار در زمستان 1403 بود که 205 نفر از زنان متقاضی طلاق به عنوان نمونه¬ی پژوهش به صورت در دسترس انتخاب شدند. برای اندازه¬گیری متغیرها از پرسشنامه¬های فرسودگی [MM1.1]زناشویی (CBM) پاینز (1996)، خرده¬مقیاس سواد عاطفی از مقیاس کارکردهای روانشناختی خانواده ایرانی (IFPFS) کیمیایی و همکاران (1391)، و پرسشنامه سبک‌های دلبستگی (ASQ) هازن و شاور (1987) بهره گرفته شد. جهت تجزیه و تحلیل داده¬ها نیز از الگویابی معادلات ساختاری با نرم افزار اسمارت پی ال اس [MM2.1]استفاده شد. یافته¬ها: یافته¬ها [MM3.1]نشان داد، سبک دلبستگی ایمن بر فرسودگی زناشویی اثرمستقیم و منفی دارد (05/0>p-value) و سبک¬های دلبستگی اجتنابی و دوسوگرا بر فرسودگی زناشویی تأثیر مستقیم ندارد (05/0p-value)؛ ؛ ولیکن این نتیجه بدست آمد که نقش میانجی سواد عاطفی در رابطه سبک دلبستگی اجتنابی با فرسودگی زناشویی تأیید نگردید (05/0
نیما صابری، داود نوده ئی، احمد سلامی،
دوره 25، شماره 98 - ( 6-1405 )
چکیده

هدف: فرزندآوری یکی از عناصر کلیدی تحولات جمعیتی و از ارکان توسعه پایدار در کشورهایی است که با باروری زیر سطح جانشینی روبه‌رو هستند، در ایران نیز کاهش باروری به زیر سطح جانشینی، سیاست‌های جدید حمایتی از افزایش جمعیت را در پی داشته است. براین‌اساس، مطالعه حاضر باهدف شناسایی نظام‌مند پیش‌بین‌های روان‌شناختی مرتبط با قصد فرزندآوری در مطالعات انجام‌شده طی دهه اخیر انجام شد.     روش: این مطالعه یک مرور ساختارمند بود که با استفاده از پایگاه‌های اطلاعاتی PubMed، Scopus، SID و Magiran انجام شد. مطالعات فارسی و انگلیسی منتشرشده بین سال‌های 2016 تا 2026 درباره پیش‌بین‌های روان‌شناختی قصد فرزندآوری وارد مرور شدند. جستجو با استفاده از ترکیب کلیدواژه‌های استاندارد مرتبط با قصد فرزندآوری و عوامل روان‌شناختی انجام شد. فرایند جستجو، غربال‌گری و انتخاب نهایی مقالات به‌صورت مستقل توسط دو پژوهشگر انجام شد.     یافته‌ها: بر اساس معیارهای ورود، 38 مطالعه منتخب برای بررسی و تحلیل انتخاب شدند و دو طبقه اصلی عوامل روان‌شناختی مرتبط با افزایش قصد فرزندآوری (شامل نگرش و هنجار مثبت به والدگری، خودکارآمدی ادراک‌شده، رضایت زناشویی، حمایت عاطفی خانواده، سازه‌های شخصیتی مثبت و انگیزه‌های هویتی) و عوامل روان‌شناختی مرتبط با کاهش قصد فرزندآوری (شامل نگرش و هیجانات منفی، اضطراب آینده و والدگری، باورهای ناکارآمد، فردگرایی و رفاه‌طلبی) با ۱۲ زیر ‌مقوله استخراج شد.     نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان داد عوامل روان‌شناختی مرتبط با کاهش قصد فرزندآوری بر عوامل مرتبط با افزایش قصد فرزندآوری غالب بوده و قصد فرزندآوری را تضعیف می‌کنند. طراحی راهبردهای مداخله‌ای و آموزش‌های روان‌شناختی برای افزایش انگیزه، امیدبخشی، کاهش مشکلات شناختی و هیجانی و اجرای سیاست‌ها و برنامه‌های حمایتی دولتی مبتنی بر شواهد علمی پیشنهاد می‌شود.
زهرا امان اللهی،
دوره 25، شماره 98 - ( 6-1405 )
چکیده

هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی آموزش مهارت‌های ارتباطی مبتنی بر رویکرد سهم‌گذاری بر مهارت حل مسئله و صمیمیت خانوادگی بود. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر اجرا، نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمونپس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کارمندان متأهل شهر تهران و نمونه مورد مطالعه 40 نفر از کارمندان سازمان آب تهران بود که با روش نمونه‌گیری تصادفی ساده در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 20 نفر) گمارده شدند. ابزارهای پژوهش عبارت بودند از: پرسشنامه صمیمیت خانواده واکر و تامپسون (1983)، پرسشنامه مهارت حل مسئله هپنر و پیترسون (1982) و پرسشنامه سبک زندگی سهم‌گذارانه اسمعیلی و همکاران (1402). گروه آزمایش در یک برنامه آموزشی مهارت‌های ارتباطی سهم‌گذارانه طی ده جلسه شرکت کردند، در حالی که گروه کنترل مداخله‌ای دریافت نکرد. داده‌ها با استفاده از آزمون‌های آمار توصیفی و تحلیل کوواریانس چندمتغیری در نرم‌افزار SPSS-27 تحلیل شد. نتایج نشان داد که با کنترل نمرات پیش‌آزمون، آموزش مهارت‌های ارتباطی سهم‌گذارانه موجب افزایش معنادار مهارت حل مسئله و صمیمیت خانوادگی در گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل شد (001/0 > p). اندازه اثر به‌دست‌آمده نیز بیانگر تأثیر قوی مداخله بود. بر این اساس، می‌توان نتیجه گرفت که رویکرد سهم‌گذاری، فراتر از آموزش صرف تکنیک‌های ارتباطی، با بازتعریف نقش فرد در رابطه و تقویت مسئولیت‌پذیری و عاملیت، می‌تواند به‌عنوان مداخله‌ای اثربخش برای ارتقای مهارت حل مسئله و صمیمیت خانوادگی به کار گرفته شود. توصیه می‌شود این رویکرد در برنامه‌های آموزشی و مشاوره‌ای خانواده مورد توجه سیاست‌گذاران و متخصصان حوزه سلامت خانواده قرار گیرد.

 

صفحه 19 از 20     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه علمی پژوهش های مشاوره می باشد.

© 2026 CC BY-NC 4.0 | Journal of Counseling Research