26 نتیجه برای دلبستگی
ذبیح اله عباس پور، خانم گلشن واصل، خانم فاطمه جهان بین، خانم مینا احمدی بنی، خانم نرگس چرخاب،
دوره 23، شماره 90 - ( 4-1403 )
چکیده
هدف: هدف اصلی این پژوهش کاربرد خانواده درمانی مبتنی بر دلبستگی برای نوجوان تراجنسیتی با افکار خودکشیگرایی بود.
روش: در این پژوهش از طرح تجربی تک موردی از نوع خط پایه چندگانه استفاده شد. نمونه پژوهش یک نوجوان تراجنسیتی (زن به مرد) و والدینش بودند که به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. مقیاس افکار خودکشیگرایانه طی مراحل درمان توسط نوجوان تکمیل شد و خانواده درمانی مبتنی بر دلبستگی در 27 جلسه 90 دقیقهای اجرا شد. همچنین برای تحلیل و تفسیر دادهها از ترسیم دیداری استفاده شد.
نتایج: نتایج مرحله به مرحله خانواده درمانی مبتنی بر دلبستگی نشان میدهد این درمان در کاهش معنادار افکار خودکشیگرایی نوجوان تراجنسیتی مؤثر بوده است.
نتیجهگیری: کار بالینی موفق با نوجوانان تراجنسیتی و خانوادههای آنان رابطهای مبتنی بر دلبستگی ایمن ایجاد میکند. خانوادهدرمانگران میتوانند از خانوادهدرمانی مبتنی بر دلبستگی برای مداخله در خودکشیگرایی افراد تراجنستی استفاده کنند. این درمان در مواجهه مؤثر خانواده با روند تغییرات فرزند تراجنسیتی، مؤثر است.
زهرا سادات پورسیدآقایی،
دوره 23، شماره 92 - ( 12-1403 )
چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف تدوین مدل آشفتگی زناشویی بر اساس الگوهای ارتباطی و سبکهای دلبستگی با نقش میانجی تابآوری در زنان خانهدار انجام شد.
روش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از لحاظ شیوهی گردآوری دادهها توصیفی از نوع همبستگی و با طرح تحلیل مسیر بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه زنان خانهدار گروه مردم نهاد بوستان نرگس اکباتان شهر تهران در سه ماههی اول سال 1401 بود که از این بین384 نفر به صورت دردسترس به عنوان گروه نمونه انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامهی آشفتگی زناشویی، پرسشنامهی الگوهای ارتباطی، پرسشنامهی سبکهای دلبستگی و مقیاس تابآوری بود. در نهایت دادهها با روش آماری رگرسیون خطی در متن تحلیل مسیر با استفاده از نرم افزارهای SPSS24 و AMOS23 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: یافتهها نشان داد که الگوهای ارتباطی، سبک دلبستگی ایمن و اضطرابی با آشفتگی زناشویی زنان خانهدار ارتباط مستقیم دارد (01/0>P). همچنین تابآوری توانست در رابطه بین الگوهای ارتباطی و آشفتگی زناشویی و رابطه سبک دلبستگی ایمن و اجتنابی با آشفتگی زناشویی زنان خانهدار نقش میانجیگری ایفا کند (01/0>P).
نتیجهگیری: نتایج حاصل از این پژوهش، بیانگر این امر است که برای کاهش آشفتگی زناشویی در زنان خانهدار، میتوان ضمن شناسایی سبک ارتباطی زوجها و سعی در تغییر سبکهای ارتباطی ناسالم، از طریق آموزش و مشاوره و سایر مداخلههای مبتنی بر تابآوری عمل کرد.
ندا مظلوم پور، محمدمسعود دیاریان، نیره آرین فر،
دوره 24، شماره 94 - ( 5-1404 )
چکیده
هدف: طلاق والدین بهعنوان یک رویداد پیچیده خانوادگی، تأثیرات عمیقی بر تحول دلبستگی دختران نوجوان دارد و بررسی تجارب زیسته آنها برای طراحی مداخلات حمایتی ضروری است. از اینرو هدف پژوهش حاضر بررسی تجارب زیسته دختران نوجوان در زمینه تحول دلبستگی در بستر طلاق والدین بود.
روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی توصیفی انجام شد. نمونهگیری هدفمند از 28 دختر نوجوان 14 تا 16 ساله که در 5 سال گذشته طلاق والدین را تجربه کرده بودند، در شهر اصفهان انجام گرفت. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته عمیق (بهطور متوسط 50 دقیقه) جمعآوری و با روش کلایزی تحلیل شدند. اعتبار تحلیل با استفاده از بازبینی توسط مشارکتکنندگان و بازبینی توسط همکار تأیید شد.
یافتهها: تحلیل دادهها سه مضمون فراگیر را شناسایی کرد: 1) مرحله پیش از طلاق: گسست پایههای دلبستگی ایمن با تزلزل عاطفی و بیثباتی خانوادگی؛ 2) در تلاطم طلاق: پدیدآیی دلبستگی پاندولی با نوسان عاطفی و تعارض وفاداری؛ 3) دوران پس از طلاق: جستوجوی منابع جدید دلبستگی با گسست از منابع اولیه و گرایش به دلبستگیهای جبرانی. این مضامین نشاندهنده تأثیر عمیق طلاق بر روابط دلبستگی و هویت عاطفی نوجوانان بودند.
نتیجهگیری: یافتهها حاکی از آن است که طلاق والدین، فرایندی چندمرحلهای و پویا در تحول دلبستگی دختران نوجوان ایجاد میکند که با چالشهای عاطفی، هویتی و اجتماعی همراه است. این مطالعه بر لزوم توسعه مداخلات روانشناختی هدفمند برای تقویت امنیت عاطفی و حمایت اجتماعی این گروه تأکید دارد و چارچوبی کیفی برای درک عمیقتر این تجارب و طراحی برنامههای بومی مشاوره و حمایت خانوادگی ارائه میدهد.
محمود نجفی، نرجس عامری، فاطمه حسنلو،
دوره 25، شماره 97 - ( 3-1405 )
چکیده
هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی اثر ساختاری سبکهای دلبستگی ناایمن (اجتنابی و دوسوگرا) بر علائم بدریختانگاری بدن دانشآموزان با نقش میانجی ذهنیسازی و شفقت به خود بود.
روش: روش این پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی بود. جامعه آماری شامل تمامی دانشآموزان متوسطه اول و دوم شهر کرج در سال تحصیلی 1404-1403 بود. نمونهای متشکل از ۳۹۷ دانشآموز با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی از نوع خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده شامل پرسشنامه ترس از تصویر بدن (لیتلتون و همکاران، ۲۰۰۵)، سبکهای دلبستگی (هازن و شیور، 1987)، پرسشنامه ذهنیسازی (دیمیتریویچ و همکاران، 2018) و پرسشنامه شفقت به خود (نف، b2003) بودند. جهت تحلیل دادهها از آزمون همبستگی و مدلسازی معادلات ساختاری استفاده شد.
یافته ها: نتایج نشان داد که هر دو بعد اجتنابی (15/0=β، 004/0P=) و دوسوگرایی (16/0=β، 002/0P=) دلبستگی ناایمن اثر مستقیم و معناداری بر علائم بدریختانگاری بدن داشتند. همچنین، اثر غیرمستقیم سبکهای دلبستگی ناایمن اجتنابی (199/0=β، 001/0P=) و دوسوگرا (218/0=β، 001/0P=) از طریق متغیرهای میانجی ذهنیسازی و شفقت به خود بر علائم بدریختانگاری بدن تأیید شد و مدل برازش مطلوب داشت.
نتیجه گیری: بر اساس یافتهها، سبکهای دلبستگی ناایمن با تأثیر بر کاهش ذهنیسازی و شفقت به خود، زمینهساز افزایش علائم بدریختانگاری بدن در دانشآموزان میشوند. این نتایج بر لزوم توجه به متغیرهای واسطهای در مداخلات بالینی و آموزشی مرتبط با بدریختانگاری بدن تأکید دارد. پیشنهاد میشود در برنامههای پیشگیرانه و درمانی، تقویت ذهنیسازی و شفقت به خود در کنار توجه به سبکهای دلبستگی ناایمن مدنظر قرار گیرد.
مریم سلگی، آیناز عربی،
دوره 25، شماره 98 - ( 6-1405 )
چکیده
هدف: بحران جنگ میتواند تجربه کودکان خردسال را در ابعاد مختلف هیجانی، شناختی و رفتاری تحت تأثیر قرار دهد. با وجود اهمیت این موضوع، پژوهشهای مستقیم درباره چگونگی تجربه والدین از تغییرات روحی و رفتاری کودکان زیر شش سال در شرایط جنگی محدود است. هدف پژوهش حاضر، فهم تجربه زیسته والدین از وضعیت روحی و رفتاری کودکان زیر شش سال در شرایط تنش و بحران ناشی از جنگ و شناسایی ابعاد این تجربه بود. روش: این پژوهش با رویکرد پدیدارشناسی توصیفی انجام گرفت. مشارکتکنندگان شامل ۱۶ والد دارای کودک زیر شش سال بودند که تجربه بحران جنگ را داشتند و به شیوه هدفمند انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق و نیمهساختاریافته گردآوری و با استفاده از روش هفتمرحلهای کُلایزی تحلیل شدند. یافتهها: تحلیل تجارب زیسته والدین نشان داد که تجربه کودکان زیر شش سال از شرایط تنش و بحران جنگ، تجربهای چندبعدی است که در ابعاد هیجانی، شناختی و رفتاری بازتاب مییابد. مضمون هستهای «پیامدها و فرایند سازگاری با بحران جنگ در کودکان» شناسایی شد که در قالب هفت مضمون اصلی شامل «بستر شکلگیری تجربه کودک»، «برانگیختگی و ناامنی هیجانی»، «تلاش کودک برای جستوجوی امنیت»، «بازتاب جنگ در شناخت و معنایابی کودک»، «بازتاب جنگ در رفتار و بازیهای کودک»، «اثرگذاری اقدامات والدین بر نوع تجربه کودک» و «سازگاری و بازگشت به وضعیت طبیعی» سازمان یافت. در مجموع، یک مضمون هستهای، هفت مضمون اصلی و ۲۱ مضمون فرعی استخراج شد. نتیجهگیری: یافتهها نشان میدهد که تجربه کودکان خردسال(زیر 6 سال) از بحران جنگ، فرایندی چندبعدی است که از نحوه مواجهه آنان با پیامدهای جنگ آغاز شده و در قالب ترس و نگرانی، حساسیت به صدا، احساس خطر و تهدید، افزایش نیاز به حضور والدین، پرسشگری درباره جنگ و مرگ، تغییر در خواب و فعالیتهای روزمره و دگرگونی در بازیها آشکار میشود. همچنین، نحوه مواجهه والدین و شرایط محیطی در تجربه کودک از بحران نقش دارد و با کاهش شرایط تنشزا، نشانههایی از کاهش تدریجی ترس و بازگشت به وضعیت معمول مشاهده میشود؛ هرچند در برخی روایتها بخشی از آثار تجربه بحران همچنان باقی میماند.
ابراهیم نامنی، احمد محمدی حسینی، خانم مطهره حنیف پور،
دوره 25، شماره 98 - ( 6-1405 )
چکیده
چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی سواد عاطفی در رابطه سبکهای دلبستگی با فرسودگی زناشویی زنان متقاضی طلاق انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری این پژوهش، شامل کلیه زنان متقاضی طلاق مراجعهکننده به کلینیکهای مشاوره شهر سبزوار در زمستان 1403 بود که 205 نفر از زنان متقاضی طلاق به عنوان نمونهی پژوهش به صورت در دسترس انتخاب شدند. برای اندازهگیری متغیرها از پرسشنامههای فرسودگی زناشویی (CBM) پاینز (1996)، خردهمقیاس سواد عاطفی از مقیاس کارکردهای روانشناختی خانواده ایرانی (IFPFS) کیمیایی و همکاران (1391)، و پرسشنامه سبکهای دلبستگی (ASQ) هازن و شاور (1987) بهره گرفته شد. جهت تجزیه و تحلیل دادهها نیز از الگویابی معادلات ساختاری با نرم افزار اسمارت پی ال اس استفاده شد. یافتهها: یافتهها نشان داد، سبک دلبستگی ایمن بر فرسودگی زناشویی اثرمستقیم و منفی دارد (05/0>p-value) و سبکهای دلبستگی اجتنابی و دوسوگرا بر فرسودگی زناشویی تأثیر مستقیم ندارد (05/0<p-value). همچنین نتایج حاکی از آن بود که نقش میانجی سواد عاطفی در رابط سبک دلبستگی ایمن و دوسوگرا با فرسودگی زناشویی معنیدار است (05/0>p-value)؛ ؛ ولیکن این نتیجه بدست آمد که نقش میانجی سواد عاطفی در رابطه سبک دلبستگی اجتنابی با فرسودگی زناشویی تأیید نگردید (05/0<p-value). نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان داد که سبک دلبستگی ایمن و دوسوگرا از طریق ارتقای سواد عاطفی میتوانند به کاهش فرسودگی زناشویی کمک کنند، در حالی که سبک دلبستگی اجتنابی چنین نقشی ندارد. بر این اساس، توجه به آموزش و تقویت سواد عاطفی در مداخلات زوجدرمانی و برنامههای پیشگیرانه میتواند راهبردی مؤثر برای کاهش فرسودگی زناشویی باشد.