فهیمه فداکار داورانی، مژگان کارشناس،
دوره 24، شماره 96 - ( 11-1404 )
چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی ارتباط تعداد فرزندان و مدت ازدواج با افسردگی، اضطراب و سلامت عمومی در زنان دارای سابقه سقط جنین خودخواسته انجام شد. ▐روش: این پژوهش توصیفی _ تحلیلی با طرح همبستگی و مقایسهای انجام شد. جامعه پژوهش شامل 284 زن متأهل 15 تا 49 سال دارای حداقل یک تجربه سقط جنین خودخواسته در سال 1403 بود که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. ابزارهای گردآوری دادهها شامل پرسشنامه افسردگی (بک، 1961) پرسشنامه اضطراب (کتل،1973) و پرسشنامه سلامت عمومی (1970) بودند. تحلیل دادهها با نرمافزار SPSS نسخه 20 انجام شد و از تحلیل واریانس یکطرفه و آزمون مجذور خی برای بررسی روابط استفاده شد. ▐یافتهها: نتایج تحلیل واریانس یکطرفه نشان داد که بین سطوح مختلف تعداد فرزندان فعلی خانواده، تفاوت معناداری در میانگین نمرات افسردگی، اضطراب و سلامت عمومی زنان دارای سابقه سقط جنین خودخواسته وجود دارد (افسردگی: F=2.88, p<0.05؛ اضطراب: F=2.78, p<0.05؛ سلامت عمومیF=2.53, p<0.05). همچنین، تفاوت معناداری در مؤلفههای علائم جسمانی و علائم اضطرابی مشاهده شد (علائم جسمانی: F=2.85, p<0.05؛ علائم اضطرابی:F=3.57, p<0.01). در حالی که تفاوت معناداری در عملکرد اجتماعی و علائم افسردگی مشاهده نشد (p>0.05). نتایج آزمونهای تعقیبی نشان داد که میانگین میانگین علائم اضطرابی در گروه بدون فرزند بهطور معناداری کمتر از گروههای دارای دو و سه فرزند بود (p<0.01). علاوه بر این، نتایج آزمون مجذور خی نشان داد که بین مدت زمان گذشته از ازدواج و نرخ اقدام به سقط جنین رابطه معناداری وجود دارد (χ² (12)=21.19, p=0.048). ▐نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان میدهد متغیرهای مرتبط با ساختار خانواده و چرخه زندگی زناشویی نقش مهمی در تجربه روانشناختی زنان پس از سقط جنین خودخواسته و الگوی تصمیمگیری آنان ایفا میکنند. بر این اساس، توجه به این عوامل در طراحی مداخلات پیشگیرانه و برنامههای مشاورهای میتواند به ارتقای سلامت روان زنان و کاهش پیامدهای منفی سقط جنین کمک کند.
مریم مرادیان، اقبال زارعی، کوروش محمدی،
دوره 24، شماره 96 - ( 11-1404 )
چکیده
هدف: خانوادهها به اشکال مختلفی پیکربندی میشوند. خانوادهی ترکیبی یکی از انواع ساختارهای خانوادگی است که بهزیستی روانشناختی نوجوانان را تحتتاثیر قرار میدهد. پژوهش حاضر با هدف ارائهی الگوی مفهومی از عوامل ناسازگاری نوجوانان پسر 13 تا 18 سال در خانوادهی ترکیبی بر اساس شرایط و پیامدهای نظریه دادهبنیاد انجام شد. ▐روش: این پژوهش به روش کیفی و با استفاده از رویکرد داده بنیاد در سال 1402 انجام شد. جامعه هدف در این مطالعه، نوجوانان پسر 13 تا 18 سالهی دارای خانواده ترکیبی و مشغول به تحصیل در سه منطقهی آموزش و پرورش شامل منطقهی آموزش و پرورش ناحیه یک و ناحیه دو شهرستان شهرکرد و منطقهی آموزش و پرورش شهرگندمان در استان چهارمحال و بختیاری بودند. 12 دانشآموز پسر 13 تا 18 سال به صورت هدفمند انتخاب شدند. ابزار پژوهش مصاحبه نیمهساختاریافته بود. دادهها با استفاده از روش کدگذاری استراوس وکوربین تحلیل شدند. ▐یافتهها: کدگذاری دادههای مصاحبهها به شناسایی 81 کد باز، 24 کد محوری و 6 طبقهی اصلی درباره عوامل ناسازگاری نوجوانان پسر در خانوادههای ترکیبی منجر شد. نتایج نشان داد «فقدان دلبستگی ایمن»، به عنوان مقولهی محوری در بروز ناسازگاری نوجوانان دارای خانوادهی ترکیبی نقش دارد. این مقوله تحتتاثیر عوامل علی (فراز و نشیبهای زندگی)، عوامل بافتی و زمینهای (شرایط فرهنگی و پیشینه) و عوامل مداخلهگر (ویژگیهای خانواده ناتنی و کیفیت روابط بینفردی) قرار دارد. همچنین راهبردهای بکارگرفتهشده در مواجه با فقدان دلبستگی ایمن، شامل برخی مکانیسمهای دفاعی (آرمانیسازی، خیالپردازی، پناه بردن به گوشی هوشمند/فضای مجازی،گسلش هیجانی) است که در نهایت منجر به بروز پیامدهایی همچون مشکلات تحصیلی و روانشناختی در نوجوانان پسر در خانوادهی ترکیبی میگردد. ▐نتیجهگیری: آنچه نوجوانان را در خانوادههای ترکیبی مستعد رفتارهای ناسازگارانه میکند صرفاً شرایط خانواده ترکیبی نیست بلکه وقایع استرسزای ناشی از شرایط خانوادهی قبلی و ویژگیهای دورهی نوجوانی در ترکیب با شرایط خانواده ترکیبی، موجب ناسازگاری نوجوانان میشود.
معین فرخ تاج، سید علی مرعشی، سید اسماعیل هاشمی،
دوره 24، شماره 96 - ( 11-1404 )
چکیده
هدف: هدف از پژوهش حاضر مقایسه میزان اثربخشی رواندرمانی مثبتگرا با طرحواره درمانی بر گرایش به طلاق و تعاملات زناشویی در زوجهای متقاضی طلاق زیر 5 سال زندگی مشترک بود. ▐روش: روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی بوده که با دو گروه آزمایش (رواندرمانی مثبتگرا و طرحواره درمانی) و یک گروه کنترل در سه مرحله پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری انجام شد. جامعه آماری پژوهش حاضر تمامی زوجهایی بودند با زیر 5 سال زندگی مشترک به مراکز مشاوره شهر اهواز جهت درخواست طلاق در سال 1403 مراجعه کرده بودند. نمونه آماری 45 زوج بود با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند و بهطور تصادفی در سه گروه (15 زوج در هر گروه) قرار گرفتند. گروه کنترل هیچکدام از مداخلات را دریافت نکردند. گروه رواندرمانی مثبتگرا تحت هشت جلسه 90 دقیقهای مداخلات درمانی مثبتگرا قرار گرفتند. همچنین گروه طرحواره درمانی تحت 7 جلسه 90 دقیقهای این مداخله قرار گرفتند. بهمنظور جمعآوری دادهها از پرسشنامههای میل به طلاق روزلت و همکاران (1986) و ثبات تعاملات زناشویی گاتمن (۱۹۹۹) استفاده شد. بهمنظور تجزیه و تحلیل دادهها از آزمون تحلیل کوواریانس و تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر در نرمافزار SPSS استفاده شد. ▐یافتهها: یافتههای تحقیق نشان داد که هر دو روش طرحواره درمانی و رواندرمانی مثبتگرا بر روی گرایش به طلاق و تعاملات زناشویی در زوجهای متقاضی طلاق در مراحل پسآزمون و پیگیری اثربخش بود (001/0>p). رواندرمانی مثبتگرا در افزایش تعاملات زناشویی زوجهای متقاضی طلاق کمتر از 5 سال زندگی مشترک در مراحل پسآزمون و پیگیری اثربخشتر از طرحواره درمانی بوده است (001/0>p). اما در کاهش متغیرهای گرایش به طلاق زوجهای متقاضی طلاق کمتر از 5 سال زندگی مشترک، طرحواره درمانی اثربخشی بیشتری نسبت به رواندرمانی مثبتگرا داشته است (01/0>p). ▐نتیجهگیری: نتایج پژوهش نشان داد که رواندرمانی مثبتگرا با تقویت هیجانات مثبت و افزایش صمیمیت، برای بهبود تعاملات زناشویی زوجهای متقاضی طلاق کارآمدتر است. در مقابل، طرحوارهدرمانی با تمرکز بر اصلاح طرحوارههای ناسازگار و الگوهای عمیق شناختیـهیجانی، در کاهش گرایش به طلاق اثربخشی بیشتری دارد. بنابراین، درمانگران میتوانند براساس نوع مشکل زوجها، از هر رویکرد بهعنوان مداخله مناسب و هدفمند استفاده کنند.
شیوا درویشوند، احمد امانی،
دوره 24، شماره 96 - ( 11-1404 )
چکیده
هدف: هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه بین نارضایتی جنسی و تعارضات زناشویی با پریشانی روانشناختی با نقش میانجی گر اعتیاد به شبکههای اجتماعی مبتنی بر موبایل دربین معلمین متاهل استان قزوین بود. ▐روش: روش پژوهش حاضر همبستگی و از نوع تحلیل مسیر است. جامعه آماری این مطالعه شامل کلیه زنان و مردان معلم متاهل شهر قزوین در سال 1403 بود. نمونه پژوهش شامل 350 نفر معلم متاهل بودند که با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و به پرسشنامه پریشانی روانشناختی (کسلر و همکاران، 2002)، اعتیاد به شبکههای اجتماعی مبتنی بر موبایل (احمدی و همکاران، 1395)، پرسشنامه رضایت جنسی (شکیب و همکاران، 1400) و پرسشنامه تعارض زناشویی (ثنایی، 1387) پاسخ دادند. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از روش تحلیل مسیر و نرم افزار SPSS و AMOS انجام شد. ▐یافتهها: بررسی ضرایب مسیر نشان داد که اثر تعارض زناشویی و نارضایتی جنسی بر پریشانی روانشناختی دارای اثر مثبت و مستقیم است. تعیین معناداری اثر غیرمستقیم نیز حاکی از آن است که اعتیاد به شبکههای اجتماعی مبتنی بر موبایل نقش میانجیگری بین تعارض زناشویی و نارضایتی جنسی با پریشانی روانشناختی دارد. ▐نتیجهگیری: بنابراین با توجه به نقش اعتیاد به رسانههای اجتماعی در ایجاد پریشانی روانشناختی، لازم اعتیاد به رسانههای اجتماعی در فرآیند شکل گیری محتوای برنامههای مداخلهای که هدف آن درمان پریشانی روانی است، لحاظ شود.
پریچهر یاوری زاده، رویا رسولی، عباس عبدالهی،
دوره 24، شماره 96 - ( 11-1404 )
چکیده
بیثباتی زناشویی یکی از مهمترین چالشهای خانوادهها در نیمقرن اخیر بوده است. ▐هدف: پژوهش حاضر به دنبال بررسی نقش تعدیلگر الگوهای ارتباطی در رابطه بین ناگویی هیجانی و بی ثباتی زناشویی انجام شد. ▐روش: پژوهش حاضر از نوع توصیفی _ همبستگی و به روش مدلیابی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری این پژوهش کلیه زنان و مردان متأهل شهرستان گتوند، استان خوزستان بوده است که از این جامعه تعداد 203 نفر به روش نمونهگیری در دسترس بهعنوان نمونه انتخاب شد. بهمنظور سنجش متغیرهای پژوهش از پرسشنامه الگوهای ارتباطی کریستنسن و سولاوای (1985)، بی ثباتی زناشویی ادواردز و بوث(1987) و پرسشنامه ناگویی هیجانی تورنتو(1997) استفاده شد. به منظور تجزیه و تحلیل دادههای آماری از نرم افزار SPSS 24 و Smart pls استفاده شد. ▐یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد که ارتباط مثبت معنی داری بین الگوی ارتباطی اجتناب متقابل، توقع/کنارهگیری و ناگویی هیجانی و بیثباتی زناشویی وجود دارد، رابطه بین الگوی ارتباطی سازنده متقابل، ناگویی هیجانی و بیثباتی زناشویی منفی معنیدار است؛ همچنین نتایج نشان داد که الگوهای ارتباطی سازنده متقابل و اجتناب متقابل نقش تعدیلگر را در رابطه بین ناگویی هیجانی و بیثباتی زناشویی ایفا میکنند درحالیکه الگوی ارتباطی توقع / کنارهگیری نقش تعدیلگر را دراینرابطه ندارد (p<001). ▐نتیجهگیری: طبق یافتههای این پژوهش آموزش و کسب الگوی ارتباطی سازنده توسط زوجها، با توجه به رابطه معنادار ناگویی هیجانی و بی ثباتی زناشویی میتواند نقش تعدیل کننده در کاهش آمار طلاق داشته باشد.
محمدمهدی طاهری، فاطمه کوهنشین، علیرضا جهانی، زهرا جهانبخشی،
دوره 25، شماره 97 - ( 3-1405 )
چکیده
هدف: افکار خودکشی یک مسئله مهم در حوزه سلامت عمومی است که تحت تاثیر عوامل متعددی قرار دارد. هدف این مطالعه تعیین رابطه شکست عاطفی و افکار خودکشی با نقش میانجی احساس تنهایی و معنا در زندگی بود،
روش: این پژوهش از نوع توصیفی همبستگی با روش مدلسازی معادلات ساختاری بود. جامعه آمار پژوهش را کلیه دانشجویان ساکن شهر تهران در بازه سنی 18 تا 35 سال تشکیل می دادند. نمونه پژوهش به شیوه دردسترس انتخاب شد. ابزارها شامل پرسشنامه شکست عاطفی (راس، 1999)، افکار خودکشی (بک و همکاران، 1979)، معنای زندگی (استگر و همکاران، 2006) و احساس تنهایی (دیتوماسو و همکاران، 2004) بود. حجم نمونه این پژوهش 424 نفر بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از معادلات ساختاری و نرم افزار های SPSS و AMOS انجام شد.
یافتهها: نتایج نشان داد داده ها با مدل برازش داشته و تمامی مسیرهای مستقیم و غیرمستقیم معنادار بودند (p < 0/05). شکست عاطفی تأثیر مستقیم بر افکار خودکشی (β = 0/15) و بر احساس تنهایی (β = 0/46) داشت. شکست عاطفی تأثیر معکوس بر معنا در زندگی (β = -0/20) نشان داد. معنا در زندگی تأثیر معکوس بر افکار خودکشی (β = -0/22) و احساس تنهایی تأثیر مستقیم بر افکار خودکشی (β = 0/29) داشت. مسیرهای غیرمستقیم نیز از طریق میانجیگری معنا در زندگی (CI [0/02, 0/08]) و احساس تنهایی CI [0/09, 0/18]) بر افکار خودکشی معنادار بودند .
نتیجهگیری: بخشی از تاثیر شکست عاطفی بر افکار خودکشی از طریق تغییرات در احساس تنهایی و معنا در زندگی اعمال میشود. مداخلاتی که بر تقویت پیوندهای اجتماعی و تشویق به مشارکت در فعالیتهای معنادار تمرکز کنند، میتوانند به کاهش خطر خودکشی در افرادی که شکست عاطفی را تجربه کردهاند، کمک کنند.
مجتبی حافظی، مسعود جان بزرگی، مسعود آذربایجانی،
دوره 25، شماره 97 - ( 3-1405 )
چکیده
هدف: این مطالعه با هدف بررسی تجربه زیسته عوامل تداوم رنج ناشی از شکست عشقی در دختران و پسران شکستخورده عشقی در بستر فرهنگ ایران، صورت پذیرفته است. ▐ روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و با اتکا بر روش تحلیل محتوای بنگستون (۲۰۱۶) انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش را کلیه مردان و زنان ساکن شهر قم که تجربه شکست عشقی داشتند، تشکیل میدادند. با اتخاذ روش «نمونهگیری هدفمند با حداکثر تنوع» و رعایت اصل اشباع، مصاحبههای نیمهساختاریافته با 15 نفر (10 زن و 5 مرد) انجام پذیرفت. فرآیند تحلیل دادهها شامل طی چهار گام ازمتنگیری، بهمتندهی، مقولهبندی و یکپارچهسازی صورت گرفت. جهت اطمینان نتایج حاصل بهدست آمده، چهار ملاک «اعتمادپذیری»، «تأییدپذیری»، «انتقالپذیری» و «اتکاپذیری» بر اساس استانداردهای لینکن و گابا تحلیل گردید. جهت دستیابی به ملاک «اتکاپذیری»، 10 نفر از متخصصان محاسبه «شاخص روایی محتوایی»(CVI) صحت یافتهها را تأیید کردند. ▐ یافتهها: یافتههای حاصل از پژوهش نشان داد عوامل تداوم رنج ناشی از شکست عشقی شامل 14 زیرمقوله، 2 مقوله و 1 درونمایه میباشد. این عوامل شامل واکنشهای تداومبخش (عدم قطع تماس، اصرار به دیدار دوباره، پیگیری شریک عاطفی، رجوع زیاد به محرکهای یادآور، گوشهگیری و عدم فعالیت، آسیب رساندن به خود و حمایت اجتماعی پایین) و شناختهای تداوم بخش (شناختهای متعارض معنوی، شناختهای متعارض فردی، نشخوار فکری پیرامون دلیلیابی، سرزنش خود، امید به بازگشت رابطه، سرکوبی افکار و احساسات و افکار بیمعنایی و پوچی) میباشد. ▐ نتیجهگیری: نتایج حاصل از این مطالعه، زمینه را برای تدوین مداخلات مشاورهای و درمانی مبتنی بر فرهنگ بومی با قابلیت کاربرد در مراکز مشاورهای و خدمات روانشناختی، بهمنظور کاهش نشانگان بالینی ناشی از شکست عشقی مهیا ساخته است.
سیده فاطمه موسوی،
دوره 25، شماره 97 - ( 3-1405 )
چکیده
هدف: مطالعه وضعیت روانی نوجوانان در زمان جنگ و تأثیر درگیریهای نظامی بر سلامت روان آنها ضرورتی انکارناپذیر دارد. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر درگیریهای نظامی در جنگ ۱۲ روزه تحمیلی رژیم صهیونیستی با ایران بر وضعیت روانی نوجوانان و جوانان در بستر خانواده انجام شد. روش: این مطالعه با روش توصیفی، رویکرد کیفی و تحلیل محتوا صورت گرفت. ۲۴ نوجوان و جوان مجرد (دامنه سنی ۲۴-۱۵ سال، میانگین±انحرافاستاندارد 71/2±33/19) عمدتاً ساکن استان تهران، بهصورت مجازی و از طریق مصاحبه ساختارمند مشارکت کردند. پاسخها در شش حوزه تحلیل شد: تفسیر و ادراک از جنگ، بروز احساسات و واکنشهای روانی/رفتاری، مواجهه با واکنشهای خود و اطرافیان، واکنش خانواده، ارزیابی آینده تحت تأثیر جنگ. در مجموع ۲۳ مقوله کلی و ۵۶ زیرمقوله استخراج شد. یافتهها: یافتهها نشان داد ادراک نوجوانان از جنگ در سه دسته تفسیر شخصی، هویتمحور و ارزشی قابل بررسی است. واکنشهای روانی-رفتاری آنها شامل گوشبزنگی، مشکلات خُلقی، هیجانات دوگانه، خوگیری و عادیسازی، و خودمقاومسازی بود. مواجهه با واکنشها در سه الگوی فاصلهگیری از واقعیت، واکنشهای روانی فعال، و واکنشهای معنوی ظهور یافت. خانوادهها نیز با بیکنشی، فاصلهگیری، اضطراب، واکنشهای فعال و معنوی پاسخ دادند. ارزیابی آینده نیز در پنج مقوله رفتارهای معطوفبهخود و اجتماع، آینده غیرقابلپیشبینی، گذران روال عادی زندگی، و پیامدهای منفی دستهبندی شد. نتیجهگیری: در مجموع، جنگ بهعنوان پدیدهای بحرانی و آسیبزا، در بافتار هویت ملی-دینی-تاریخی هر فرهنگ تفسیرپذیر است.
ابراهیم جهاندار، مریم فاتحیزاده، لیلا میراحمدی، سمیه جابری،
دوره 25، شماره 97 - ( 3-1405 )
چکیده
هدف: هدف پژوهش حاضر واکاوی و کشف فضیلتهای زناشویی مردان متاهل بوده است. روش: برای دستیابی به هدف پژوهش از رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی تفسیری استفاده شد. جمعیت مورد پژوهش مردان و زنان متاهل ساکن شهر اصفهان بودند که در سال ۱۴۰۳ بین ۵ تا ۲۰ سال از ازدواج آنها گذشته بود. نمونهگیری به روش هدفمند از میان افراد در دسترس محقق انجام شد و ۲۰ نفر شامل ۱۰ زن و ۱۰ مرد بهعنوان نمونه مورد مطالعه انتخاب شدند. جمعآوری اطلاعات از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته و تحلیل دادهها با بهرهگیری از روش کلایزی صورت پذیرفت. یافتهها: در نهایت، یافتههای پژوهش در قالب ۴۷ مقوله فرعی، ۸ مقوله اصلی و ۲ مضمون گزارش شد. مقولههای اصلی مستخرج عبارتند از: مراقبتگری، خردمندی ارتباطی، وفاداری و تعهد راسخ ، احترام و تکریم، سازگاری هوشمندانه، ملایمت و ثبات عاطفی، تدبیر زناشویی و آرامش حاصل از معنویت. نتیجهگیری: دو دسته از فضیلتهای زناشویی در مردان متاهل وجود دارد. فضایل «تنظیمگر درونی» که ناظر بر فرایندهای درونفردی و زمینهساز آمادگی روانی و اخلاقی فرد برای مواجهه سالم با چالشهای زندگی مشترک میباشد؛ فضایل «پاسخگو به رابطه» که در بستر تعامل مستقیم با همسر و ناظر بر نحوه پاسخگویی فرد به نیازها، انتظارات و الزامات رابطه زناشویی است. در واقع شکلگیری رابطهای سالم و باکیفیت، مستلزم همزمانی و تعامل این دو سطح اخلاقی است. پیشنهاد میشود با ارتقای سطح فضیلتهای زناشویی مردان، زمینه برای افزایش کیفیت رابطه زناشویی افراد متاهل فراهم شود.
محمدمحسن مهتدی، کیومرث فرحبخش، محمدرضا سالاریفر،
دوره 25، شماره 97 - ( 3-1405 )
چکیده
هدف: پژوهشهای پیشین، تجربهی «ما بودن» در روابط زناشویی را عمدتاً از طریق شاخصهای زبانی یا سازههای شناختی بررسی کردهاند و کمتر به چگونگی شکلگیری و تحول این تجربه در زندگی روزمره زوجها پرداختهاند. هدف پژوهش حاضر، فهم تجربهی زیستهی «ما بودن» و چگونگی شکلگیری، تداوم، تغییر و تثبیت آن در روابط زناشویی بود.
روش: این پژوهش با رویکرد پدیدارشناسی تفسیری انجام گرفت. مشارکتکنندگان شامل ۸ زوج دارای رابطهای نسبتاً صمیمی و پایدار بودند که به شیوهی هدفمند انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافته گردآوری و با روش تحلیل پدیدارشناسی تفسیری تحلیل شدند.
یافتهها: یافتهها نشان دادند که تجربهی «ما بودن» در روابط زناشویی یک وضعیت ثابت نیست، بلکه فرایندی پویا و در حال تحول است. این تجربه در قالب پنج مضمون اصلی پدیدار شد: شکلگیری تجربهی «ما بودن»، تنظیم رابطه بر پایهی «ما بودن»، ماآگاهی در رابطه، بازتعریف «ما» در بحرانها و موقعیتهای دشوار رابطه، و تثبیت تجربهی «ما».
نتیجهگیری: نتایج نشان میدهد که «ما بودن» را میتوان بهعنوان فرایندی مستمر از شکلگیری، تنظیم، بازاندیشی و تثبیت هویت مشترک در رابطهی زوجی فهم کرد. بر این اساس، توجه به کیفیت تجربهی «ما بودن» میتواند به زوجدرمانگران کمک کند تا فراتر از حل تعارضها، بر تقویت هویت مشترک زوجی، افزایش آگاهی رابطهای و بازسازی پیوند زوجها در دورههای دشوار زندگی تمرکز کنند. پژوهش حاضر با ارائهی مفهوم «ما ـ بودگی فرایندی»، چارچوبی برای فهم پویایی هویت مشترک در روابط زناشویی فراهم میآورد.
زهرا خوانین زاده، سیمین حسینیان، حمید رضائیان فرجی، مهسیما پورشهریاری،
دوره 25، شماره 97 - ( 3-1405 )
چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی پویایی خانواده در نوجوانان دارای سابقه رفتارهای خودآسیب رسان انجام شد. روش: روش پژوهشی کیفی و مبتنی بر پدیدارشناسی بود. جامعه هدف را نوجوانان دارای رفتار خودآسیبرسان شهر تهران در سال ۱۴۰۳ تشکیل دادند که به مراکز مشاوره و خدمات روانشناختی مراجعه کرده بودند. بهمنظور اجرای این مطالعه، ۲۰ نفر از نوجوانان به روش نمونهگیری هدفمند و بر اساس اصل اشباع نظری انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری شد. تحلیل دادهها با بهرهگیری از روش تحلیل مضمون براون و کلارک (۲۰۰۶) انجام و مضامین استخراجشده در قالب مضامین اصلی و فرعی، سازماندهی و خلاصه شدند. یافته ها: مصاحبهها در سه سطح مفاهیم اولیه (178 مفهوم)، مضامین فرعی و اصلی تلخیص شدند که به سه مضمون اصلی تقسیم گردیدند؛ مضمون اصلی اول (پویاییهای مثبت خانواده) شامل 13 مضمون فرعی، مضمون اصلی دوم (پویاییهای منفی خانواده) شامل 27 مضمون فرعی و همچنین مضمون اصلی سوم (نقش خانواده گسترده) شامل 4 مضمون فرعی بود. نتیجهگیری: بر اساس یافتههای پژوهش، در تجربه زیسته نوجوانان دارای رفتارهای خودآسیبرسان، پویاییهای خانواده بهصورت متنوع و گاه متضاد تجربه شده است. برخی از مشارکتکنندگان از وجود تعاملات حمایتی، ارتباطات عاطفی مطلوب و جنبههایی از عملکرد مثبت خانواده سخن گفتهاند، در حالی که برخی دیگر تعارضهای خانوادگی، الگوهای ارتباطی ناکارآمد و تجارب منفی در خانواده را توصیف کردهاند. همچنین، در تجربه مشارکتکنندگان، خانواده گسترده نیز در برخی موارد بهعنوان منبع حمایت و در برخی موارد بهعنوان بخشی از پویاییهای چالشبرانگیز خانواده مطرح شده است. شایان ذکر است که مشاهده برخی پویاییهای مثبت در خانوادهها به معنای نادیده گرفتن یا کمرنگ بودن رفتارهای خودآسیبرسان نیست و این پژوهش صرفاً به توصیف پویاییهای تجربهشده توسط مشارکتکنندگان پرداخته و درباره اثرگذاری یا رابطه علّی این پویاییها با رفتارهای خودآسیبرسان قضاوتی ارائه نمیکند.
طاهره نوری، مریم افشار،
دوره 25، شماره 98 - ( 6-1405 )
چکیده
هدف: این پژوهش با هدف پیشبینی اندیشهپردازی خودکشی براساس احساس خودارزشمندی، ترس از صمیمیت و پرخاشگری ارتباطی پنهان در زنان دارای تجربه خیانت زناشویی انجام شد. روش: پژوهش توصیفی-مقطعی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی زنان متأهل دارای تجربه خیانت زناشویی همسر مراجعه کننده به مراکز مشاوره و روان درمانی در سطح شهر تهران در سال 1402 بود، که از بین آنها با روش نمونهگیری هدفمند تعداد 150 نفر انتخاب شد. گردآوری دادهها علاه بر چک لیست اطلاعات جمعیتشناختی با پرسشنامه گرایش به ایدهپردازی خودکشی (بک و همکاران، 1979)، پرسشنامه وابستگیهای ارزش خود (کروکر و همکاران، 2003)، پرسشنامه ترس از صمیمیت (دسکاتنر و ثلن، 1991) و پرسشنامه پرخاشگری ارتباطی پنهان (نلسون و کارول، 2006) انجام شد. تحلیل دادهها با روشهای آمار توصیفی، آزمون ضریب همبستگی و رگرسیون چندگانه با SPSS-v26 انجام شد. یافتهها: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که احساس خودارزشمندی با اندیشهپردازی خودکشی در زنان دارای تجربه خیانت زناشویی همبستگی منفی و معنادار (47/0- = r، 005/>0 P) دارد؛ به این معنا که هر چه احساس خودارزشمندی در این زنان بالاتر باشد، اندیشهپردازی خودکشی در آنها کاهش مییابد. همچنین، ترس از صمیمیت (21/0 = r، 008/0> P) و پرخاشگری ارتباطی پنهان (40/0 = r، 002/0> P) با اندیشهپردازی خودکشی رابطه مثبت و معنادار داشتند. تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که متغیرهای پیشبین (احساس خودارزشمندی، ترس از صمیمیت و پرخاشگری ارتباطی پنهان) در مجموع 38 درصد از واریانس اندیشهپردازی خودکشی (ضریب تعیین 38/0 = R²) را تبیین میکنند که در سطح 001/0 > P معنادار است. بالاترین توان تبیین مربوط به مؤلفه کنارهگیری عاطفی (از ابعاد پرخاشگری ارتباطی پنهان) با 42/0 = β و پایینترین توان مربوط به مؤلفههای تقوا/پرهیزگاری (از ابعاد احساس خودارزشمندی) با 09/0- = β و خراب کردن وجهه اجتماعی (از ابعاد پرخاشگری ارتباطی پنهان) با 09/0 = β بوده است. بر این اساس، میتوان با ارائه مداخلات و آموزشهای بهموقع و مناسب در راستای تقویت مهارت ارتباطی بین همسران، کاهش پرخاشگری ارتباطی پنهان (به ویژه کنارهگیری عاطفی)، و بهبود حس خودارزشمندی در افراد درگیر با تجربه خیانت همسر، میزان آسیبپذیری روانی-عاطفی و به تبع آن اندیشهپردازی خودکشی را به میزان قابل توجهی کاهش داد.
نتیجهگیری: نتایج نشان داد که میتوان با ارائه مداخلات و آموزشهای به موقع و مناسب در راستای تقویت مهارت ارتباطی بین همسران و بهبود حس خودارزشمندی در افراد درگیر با تجربه خیانت همسر میزان آسیبپذیری روانی- عاطفی را کاهش بخشید.
خانم عارفه کیانی، اسماعیل صدری دمیرچی، علی شیخ الاسلامی،
دوره 25، شماره 98 - ( 6-1405 )
چکیده
چکیده
هدف: این پژوهش با هدف بررسی نقش میانجی مهارتهای ارتباطی در رابطه بین فابینگ با روابط رمانتیک در بین زوجین شهر نکا انجام شد.
روش: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی با رویکرد معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل تمامی زوجین شهر نکا بود که با استفاده از روش نمونهگیری در دسترس تعداد 150 زوج به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای گردآوری دادههای پژوهش از پرسشنامه مهارتهای ارتباطی بارتون (1998)، پرسشنامه فابینگ چوتپیتایاسونوند و داگلاس (2018) و پرسشنامه روابط رمانتیک آتریج و همکاران (1998) استفاده شد. برای تحلیل دادهها از نرمافزار Spss و برای بررسی برازش مدل از نرمافزار Smart Pls استفاده شد.
یافتهها: نتایج تحلیل دادهها نشان داد که مدل مفهومی پژوهش از برازش خوب و مطلوبی برخوردار است، فابینگ بر روابط رمانتیک تأثیر منفی و معنیدار دارد، فابینگ بر مهارتهای ارتباطی تأثیر منفی و معنیدار است و مهارتهای ارتباطی بر روابط رمانتیک تأثیر مثبت و معنیدار دارد، همچنین مهارتهای ارتباطی در رابطه بین فابینگ با روابط رمانتیک نقش میانجی دارد.
نتیجه گیری: بنابراین می توان گفت مهارتهای ارتباطی و فابینگ از عوامل موثر بر روابط در زوجین میباشد که لازم است پژوهشگران حوزه خانواده، به این دو متغیر توجه جدی داشته باشند..
مریم سلگی، آیناز عربی،
دوره 25، شماره 98 - ( 6-1405 )
چکیده
هدف: بحران جنگ میتواند تجربه کودکان خردسال را در ابعاد مختلف هیجانی، شناختی و رفتاری تحت تأثیر قرار دهد. با وجود اهمیت این موضوع، پژوهشهای مستقیم درباره چگونگی تجربه والدین از تغییرات روحی و رفتاری کودکان زیر شش سال در شرایط جنگی محدود است. هدف پژوهش حاضر، فهم تجربه زیسته والدین از وضعیت روحی و رفتاری کودکان زیر شش سال در شرایط تنش و بحران ناشی از جنگ و شناسایی ابعاد این تجربه بود. روش: این پژوهش با رویکرد پدیدارشناسی توصیفی انجام گرفت. مشارکتکنندگان شامل ۱۶ والد دارای کودک زیر شش سال بودند که تجربه بحران جنگ را داشتند و به شیوه هدفمند انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق و نیمهساختاریافته گردآوری و با استفاده از روش هفتمرحلهای کُلایزی تحلیل شدند. یافتهها: تحلیل تجارب زیسته والدین نشان داد که تجربه کودکان زیر شش سال از شرایط تنش و بحران جنگ، تجربهای چندبعدی است که در ابعاد هیجانی، شناختی و رفتاری بازتاب مییابد. مضمون هستهای «پیامدها و فرایند سازگاری با بحران جنگ در کودکان» شناسایی شد که در قالب هفت مضمون اصلی شامل «بستر شکلگیری تجربه کودک»، «برانگیختگی و ناامنی هیجانی»، «تلاش کودک برای جستوجوی امنیت»، «بازتاب جنگ در شناخت و معنایابی کودک»، «بازتاب جنگ در رفتار و بازیهای کودک»، «اثرگذاری اقدامات والدین بر نوع تجربه کودک» و «سازگاری و بازگشت به وضعیت طبیعی» سازمان یافت. در مجموع، یک مضمون هستهای، هفت مضمون اصلی و ۲۱ مضمون فرعی استخراج شد. نتیجهگیری: یافتهها نشان میدهد که تجربه کودکان خردسال(زیر 6 سال) از بحران جنگ، فرایندی چندبعدی است که از نحوه مواجهه آنان با پیامدهای جنگ آغاز شده و در قالب ترس و نگرانی، حساسیت به صدا، احساس خطر و تهدید، افزایش نیاز به حضور والدین، پرسشگری درباره جنگ و مرگ، تغییر در خواب و فعالیتهای روزمره و دگرگونی در بازیها آشکار میشود. همچنین، نحوه مواجهه والدین و شرایط محیطی در تجربه کودک از بحران نقش دارد و با کاهش شرایط تنشزا، نشانههایی از کاهش تدریجی ترس و بازگشت به وضعیت معمول مشاهده میشود؛ هرچند در برخی روایتها بخشی از آثار تجربه بحران همچنان باقی میماند.
ابراهیم نامنی، احمد محمدی حسینی، خانم مطهره حنیف پور،
دوره 25، شماره 98 - ( 6-1405 )
چکیده
چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی سواد عاطفی در رابطه سبکهای دلبستگی با فرسودگی زناشویی زنان متقاضی طلاق انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری این پژوهش، شامل کلیه زنان متقاضی طلاق مراجعهکننده به کلینیکهای مشاوره شهر سبزوار در زمستان 1403 بود که 205 نفر از زنان متقاضی طلاق به عنوان نمونهی پژوهش به صورت در دسترس انتخاب شدند. برای اندازهگیری متغیرها از پرسشنامههای فرسودگی زناشویی (CBM) پاینز (1996)، خردهمقیاس سواد عاطفی از مقیاس کارکردهای روانشناختی خانواده ایرانی (IFPFS) کیمیایی و همکاران (1391)، و پرسشنامه سبکهای دلبستگی (ASQ) هازن و شاور (1987) بهره گرفته شد. جهت تجزیه و تحلیل دادهها نیز از الگویابی معادلات ساختاری با نرم افزار اسمارت پی ال اس استفاده شد. یافتهها: یافتهها نشان داد، سبک دلبستگی ایمن بر فرسودگی زناشویی اثرمستقیم و منفی دارد (05/0>p-value) و سبکهای دلبستگی اجتنابی و دوسوگرا بر فرسودگی زناشویی تأثیر مستقیم ندارد (05/0<p-value). همچنین نتایج حاکی از آن بود که نقش میانجی سواد عاطفی در رابط سبک دلبستگی ایمن و دوسوگرا با فرسودگی زناشویی معنیدار است (05/0>p-value)؛ ؛ ولیکن این نتیجه بدست آمد که نقش میانجی سواد عاطفی در رابطه سبک دلبستگی اجتنابی با فرسودگی زناشویی تأیید نگردید (05/0<p-value). نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان داد که سبک دلبستگی ایمن و دوسوگرا از طریق ارتقای سواد عاطفی میتوانند به کاهش فرسودگی زناشویی کمک کنند، در حالی که سبک دلبستگی اجتنابی چنین نقشی ندارد. بر این اساس، توجه به آموزش و تقویت سواد عاطفی در مداخلات زوجدرمانی و برنامههای پیشگیرانه میتواند راهبردی مؤثر برای کاهش فرسودگی زناشویی باشد.
نیما صابری، داود نوده ئی، احمد سلامی،
دوره 25، شماره 98 - ( 6-1405 )
چکیده
هدف: فرزندآوری یکی از عناصر کلیدی تحولات جمعیتی و از ارکان توسعه پایدار در کشورهایی است که با باروری زیر سطح جانشینی روبهرو هستند، در ایران نیز کاهش باروری به زیر سطح جانشینی، سیاستهای جدید حمایتی از افزایش جمعیت را در پی داشته است. برایناساس، مطالعه حاضر باهدف شناسایی نظاممند پیشبینهای روانشناختی مرتبط با قصد فرزندآوری در مطالعات انجامشده طی دهه اخیر انجام شد. روش: این مطالعه یک مرور ساختارمند بود که با استفاده از پایگاههای اطلاعاتی PubMed، Scopus، SID و Magiran انجام شد. مطالعات فارسی و انگلیسی منتشرشده بین سالهای 2016 تا 2026 درباره پیشبینهای روانشناختی قصد فرزندآوری وارد مرور شدند. جستجو با استفاده از ترکیب کلیدواژههای استاندارد مرتبط با قصد فرزندآوری (fertility intention، childbearing، decision to have children) و عوامل روانشناختی (psychological factors) انجام شد. فرایند جستجو، غربالگری و انتخاب نهایی مقالات بهصورت مستقل توسط دو پژوهشگر انجام شد. یافتهها: بر اساس معیارهای ورود، 38 مطالعه منتخب برای بررسی و تحلیل انتخاب شدند و دو طبقه اصلی عوامل روانشناختی مرتبط با افزایش قصد فرزندآوری (شامل نگرش و هنجار مثبت به والدگری، خودکارآمدی ادراکشده، رضایت زناشویی، حمایت عاطفی خانواده، سازههای شخصیتی مثبت و انگیزههای هویتی) و عوامل روانشناختی مرتبط با کاهش قصد فرزندآوری (شامل نگرش و هیجانات منفی، اضطراب آینده و والدگری، باورهای ناکارآمد، فردگرایی و رفاهطلبی) با ۱۲ خردهمقوله استخراج شد. نتیجهگیری: یافتهها نشان داد عوامل روانشناختی مرتبط با کاهش قصد فرزندآوری بر عوامل مرتبط با افزایش قصد فرزندآوری غالب بوده و قصد فرزندآوری را تضعیف میکنند. طراحی راهبردهای مداخلهای و آموزشهای روانشناختی برای افزایش انگیز، امیدبخشی، کاهش مشکلات شناختی و هیجانی و اجرای سیاستها و برنامههای حمایتی دولتی مبتنی بر شواهد علمی پیشنهاد میشود
زهرا امان اللهی،
دوره 25، شماره 98 - ( 6-1405 )
چکیده
هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی آموزش مهارتهای ارتباطی مبتنی بر رویکرد سهمگذاری بر مهارت حل مسئله و صمیمیت خانوادگی بود.
روش: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر اجرا، نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون–پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کارمندان متأهل شهر تهران و نمونه مورد مطالعه 40 نفر از کارمندان سازمان آب تهران بود که با روش نمونهگیری تصادفی ساده در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 20 نفر) گمارده شدند. ابزارهای پژوهش عبارت بودند از: پرسشنامه صمیمیت خانواده واکر و تامپسون، پرسشنامه مهارت حل مسئله هپنر و پیترسون و پرسشنامه سبک زندگی سهمگذارانه اسمعیلی و همکاران. گروه آزمایش در یک برنامه آموزشی مهارتهای ارتباطی سهمگذارانه طی ده جلسه شرکت کردند، در حالی که گروه کنترل مداخلهای دریافت نکرد. دادهها با استفاده از آزمونهای آمار توصیفی و تحلیل کوواریانس چندمتغیری در نرمافزار SPSS-27 تحلیل شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که با کنترل نمرات پیشآزمون، آموزش مهارتهای ارتباطی سهمگذارانه موجب افزایش معنادار مهارت حل مسئله و صمیمیت خانوادگی در گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل شد (001/0 > p). اندازه اثر بهدستآمده نیز بیانگر تأثیر قوی مداخله بود.
نتیجه: بر این اساس، میتوان نتیجه گرفت که رویکرد سهمگذاری، فراتر از آموزش صرف تکنیکهای ارتباطی، با بازتعریف نقش فرد در رابطه و تقویت مسئولیتپذیری و عاملیت، میتواند بهعنوان مداخلهای اثربخش برای ارتقای مهارت حل مسئله و صمیمیت خانوادگی به کار گرفته شود.
زهراسادات پورسیدآقایی، سیده عفت حسینی،
دوره 25، شماره 99 - ( 7-1405 )
چکیده
: سوگ ضربهای والدین در پی از دست دادن ناگهانی و خشونتبار فرزند، نظام معنایی و هویتی آنان را در هم میشکند؛ بااینحال، برخی از والدین در بسترهای فرهنگی-مذهبی با بهرهگیری از منابع معنایی، سوگ را به فرایند بازسازی خویشتن تبدیل میکنند. هدف پژوهش حاضر کشف و تبیین الگوی بازسازی هویت قدسی پس از سوگ ضربهای در والدین شهدای حمله موشکی میناب بود.. روش: مطالعه حاضر با رویکرد کیفی و روش دادهبنیاد نظاممند (اشتراوس و کوربین) در سال ۱۴۰۵ در شهرستان میناب انجام شد. مشارکتکنندگان ۱۷ نفر از والدین شهدا (۱4 مادر و 3 پدر) بودند که با نمونهگیری هدفمند و تا اشباع نظری انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته عمیق در جوار مزار شهدای میناب گردآوری شد. تحلیل دادهها همزمان با گردآوری و بر اساس مراحل سهگانه کدگذاری (باز، محوری و انتخابی) انجام شد. برای اطمینانیابی از استحکام یافتهها، از راهبردهای لینکلن و گوبا شامل مثلثسازی دادهها و تحلیلی، بازبینی اعضا، و مستندسازی کامل مراحل پژوهش استفاده شد.یافتهها: الگوی نهایی حول مقوله مرکزی «بازسازی هویت قدسی پس از سوگ ضربهای» تبیین شد. شرایط علّی شامل «جهانبینی توحیدی» و «تربیت قدسیمحور فرزندان» بود. بستر فرایند را «فرهنگ شیعی شهادت»، «تقدسیابی مکانی»، «زیستجهان معنوی خانواده»، «بافت حمایتگر خانواده گسترده» و «حمایت زناشویی هویتبخش» تشکیل میداد. والدین از پنج راهبرد «تفسیر قدسی فقدان»، «مقابله مذهبی مثبت»، «حفظ پیوند نمادین با شهید»، «مشارکت در مناسک جمعی» و «بازسازی هویت اجتماعی» بهره میگرفتند. پیامد این فرایند «رشد و تعالی وجودی» بود که در ابعاد «انسجام خودانگاره جدید»، «بازگشت عاملیت و جهتمندی»، «تنظیم هیجان و پذیرش فقدان»، «معنا و آرامش پایدارتر» و «بازشناسی و منزلت اجتماعی» تجلی یافت.نتیجهگیری: سوگ ضربهای در بستر گفتمان شهادت میتواند از تجربهای صرفاً آسیبزا به فرایند بازسازی هویت قدسی تبدیل شود. این یافتهها بر ضرورت توجه به ابعاد فرهنگی-دینی در مداخلات سوگ تأکید دارد.
مریم سلیمی، سبا اکبری،
دوره 25، شماره 99 - ( 7-1405 )
چکیده
زمینه: شکستهای مکرر در درمانهای کمکباروری، بهویژه لقاح آزمایشگاهی (IVF)، تجربهای صرفاً پزشکی نیست و پیامدهای عمیق روانشناختی، اجتماعی و هویتی برای زنان دارد. با وجود پیشرفتهای فناورانه، درک تجربه زیسته زنان در مواجهه با چرخههای مکرر شکست نیازمند بررسیهای کیفی است. هدف این پژوهش، شناخت «زیستن در چرخه امید و ناامیدی» در زنان با سابقه درمانهای مکرر و ناموفق IVF بود.روش: این مطالعه کیفی بر اساس رویکرد پدیدارشناسی توصیفی انجام شد. نمونه شامل ۱۲ زن با حداقل سه چرخه ناموفق IVF بود که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری و بر اساس روش هفتمرحلهای کولایزی تحلیل شدند. نرمافزار MAXQDA نسخه ۲۰ در مدیریت و سازماندهی دادهها به کار رفت.یافتهها: تحلیل دادهها شش مضمون اصلی را آشکار کرد: «چرخه امید–ناامیدی در مسیر درمان»، «فروپاشی و بازتعریف هویت مادری»، «تجربه زمان در حالت تعلیق و انتظار»، «فشارهای اجتماعی و فرهنگی پیرامون مادری»، «تنهایی عاطفی و پیچیدگیهای روابط زناشویی»، و «سازگاری و بازسازی معنا». شکستهای مکرر IVF تجربهای چندبعدی از سوگ، بحران هویت و بازاندیشی در معنای مادری و آینده زندگی ایجاد میکند. زنان برای مقابله با آن به راهبردهایی چون بازتعریف امید، تکیه بر منابع حمایتی و بازسازی معنا متوسل میشوند.نتیجهگیری: تجربه شکستهای مکرر IVF فراتر از یک رویداد درمانی، فرایندی پیچیده از مواجهه با فقدان، فشارهای اجتماعی و بازسازی هویت است. نتایج پژوهش بر ضرورت ادغام حمایتهای روانشناختی و اجتماعی در خدمات درمان ناباروری و طراحی مداخلات مبتنی بر معنا و تابآوری تأکید میکند.
- محمد امبن زارعی،
دوره 25، شماره 99 - ( 7-1405 )
چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی مشاوره شغلی مبتنی بر طراحی مسیر حرفهای بر رضایت شغلی، تعهد سازمانی و بهرهوری نیروی انسانی کارکنان شرکتهای وابسته به صندوق ذخیره فرهنگیان انجام شد.روش: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری سهماهه همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل کارکنان شرکتهای وابسته به صندوق ذخیره فرهنگیان بود. از میان کارکنان واجد شرایط، ۶۰ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و پس از همتاسازی اولیه بر اساس ویژگیهای جمعیتشناختی و شغلی، در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایش طی هشت جلسه نوددقیقهای، هفتهای یک جلسه، در برنامه مشاوره شغلی مبتنی بر طراحی مسیر حرفهای شرکت کرد، در حالی که گروه کنترل در این مدت فقط برنامههای معمول سازمانی را دریافت کرد. برای گردآوری دادهها از پرسشنامه رضایت شغلی، پرسشنامه تعهد سازمانی و پرسشنامه بهرهوری نیروی انسانی استفاده شد. دادهها با استفاده از تحلیل واریانس آمیخته با اندازهگیری مکرر تحلیل شدند.یافتهها: نتایج نشان داد که اثر تعاملی زمان و گروه برای رضایت شغلی، تعهد سازمانی و بهرهوری نیروی انسانی معنادار است. میانگین نمرات گروه آزمایش در هر سه متغیر از مرحله پیشآزمون به پسآزمون افزایش یافت و این افزایش در مرحله پیگیری سهماهه نیز تا حد زیادی حفظ شد. در مقابل، گروه کنترل در طول مراحل پژوهش تغییر معناداری نشان نداد.نتیجهگیری: بر اساس یافتهها، مشاوره شغلی مبتنی بر طراحی مسیر حرفهای میتواند بهعنوان مداخلهای مؤثر در توسعه منابع انسانی، افزایش رضایت شغلی، تقویت تعهد سازمانی و بهبود بهرهوری کارکنان به کار گرفته شود. این مداخله از طریق بازسازی روایت شغلی، افزایش خودآگاهی حرفهای، همسوسازی ارزشهای فردی و سازمانی، تقویت سازگاری مسیر شغلی و تدوین برنامه اقدام حرفهای، زمینه بهبود نگرشها و عملکرد شغلی کارکنان را فراهم میسازد.