جستجو در مقالات منتشر شده


24 نتیجه برای نوجوان

ندا مظلوم پور، محمدمسعود دیاریان، نیره آرین فر،
دوره 24، شماره 94 - ( 5-1404 )
چکیده

هدف: طلاق والدین به‌عنوان یک رویداد پیچیده خانوادگی، تأثیرات عمیقی بر تحول دلبستگی دختران نوجوان دارد و بررسی تجارب زیسته آن‌ها برای طراحی مداخلات حمایتی ضروری است. از اینرو هدف پژوهش حاضر بررسی تجارب زیسته دختران نوجوان در زمینه تحول دلبستگی در بستر طلاق والدین بود.
روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی توصیفی انجام شد. نمونه‌گیری هدفمند از 28 دختر نوجوان 14 تا 16 ساله که در 5 سال گذشته طلاق والدین را تجربه کرده بودند، در شهر اصفهان انجام گرفت. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق (به‌طور متوسط 50 دقیقه) جمع‌آوری و با روش کلایزی تحلیل شدند. اعتبار تحلیل با استفاده از بازبینی توسط مشارکت‌کنندگان و بازبینی توسط همکار تأیید شد.
یافته‌ها: تحلیل داده‌ها سه مضمون فراگیر را شناسایی کرد: 1) مرحله پیش از طلاق: گسست پایه‌های دلبستگی ایمن با تزلزل عاطفی و بی‌ثباتی خانوادگی؛ 2) در تلاطم طلاق: پدیدآیی دلبستگی پاندولی با نوسان عاطفی و تعارض وفاداری؛ 3) دوران پس از طلاق: جست‌وجوی منابع جدید دلبستگی با گسست از منابع اولیه و گرایش به دلبستگی‌های جبرانی. این مضامین نشان‌دهنده تأثیر عمیق طلاق بر روابط دلبستگی و هویت عاطفی نوجوانان بودند.
نتیجه‌گیری: یافته‌ها حاکی از آن است که طلاق والدین، فرایندی چندمرحله‌ای و پویا در تحول دلبستگی دختران نوجوان ایجاد می‌کند که با چالش‌های عاطفی، هویتی و اجتماعی همراه است. این مطالعه بر لزوم توسعه مداخلات روان‌شناختی هدفمند برای تقویت امنیت عاطفی و حمایت اجتماعی این گروه تأکید دارد و چارچوبی کیفی برای درک عمیق‌تر این تجارب و طراحی برنامه‌های بومی مشاوره و حمایت خانوادگی ارائه می‌دهد.
 
مرضیه جلالی، فاطمه سمیعی، پریسا نیلفروشان، علی ذاکری،
دوره 24، شماره 95 - ( 10-1404 )
چکیده

هدف: با توجه به فقدان چارچوب‌های آینده‌نگر و چندسطحی برای تبیین آرزوهای مسیر شغلی نوجوانان در شرایط ناپایدار آینده کار، پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر و الگوهای نوظهور این آرزوها در افق ۲۰۵۰ انجام شد؛ به‌گونه‌ای که تعامل عوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فناورانه، حقوقی، زیست‌محیطی و روان‌شناختی در چارچوب مدل توسعه‌یافته PESTEL-P تحلیل شود. روش و ابزار: این مطالعه با رویکرد ترکیبی و اکتشافی انجام گرفت و شامل تحلیل نظرات متخصصان و مرور حیطه‌ای ادبیات علمی بود. در بخش کیفی، ۱۴ متخصص از حوزه‌های مرتبط به‌صورت هدفمند انتخاب و با آن‌ها مصاحبه نیمه‌ساختاریافته انجام شد. در بخش مرور حیطه‌ای، ۱۶ مقاله نمایه‌شده در پایگاه اسکوپوس (۲۰۰۰-۲۰۲۴)، پس از اعمال ملاک‌های ورود و خروج تحلیل شدند. داده‌ها با روش تحلیل مضمون مورد بررسی قرار گرفتند. یافته‌ها:  پنج الگوی نوظهور شناسایی شد: (۱) تغییر معنایی آرزوها از منزلت‌های پایدار به موفقیت‌های فوری و نمادین؛ (۲) فشارهای اقتصادی و تضعیف انسجام هویت شغلی؛ (۳) نقش برجسته فناوری، رسانه و هویت‌های مجازی؛ (۴) کاهش مرجعیت خانواده و نهادهای آموزشی و تقویت الگوگیری رسانه‌ای؛ و (۵) شکاف میان سیاست‌گذاری رسمی و واقعیت‌های نسلی و پیامدهای آن بر انتخاب‌های شغلی ناپایدار. نتیجه‌گیری: آرزوهای مسیر شغلی نوجوانان از اهداف سنتی و معنا‌محور به مسیرهای فناورانه، رسانه‌ای و کوتاه‌مدت در حال گذار است و این تحول، ضرورت بازنگری در سیاست‌های آموزشی، مهارت‌آموزی و مشاوره مسیر شغلی را برجسته می‌سازد

رضوان امین الرعایا، حسن زارعی مجمودآبادی، ماریه دهقان منشادی، فهیمه دهقانی،
دوره 24، شماره 95 - ( 10-1404 )
چکیده

هدف: خانواده‌های ترکیبی به‌دلیل ساختار متفاوت و چالش‌های ارتباطی خاص، می‌توانند زمینه‌ساز فشارهای هیجانی و شناختی در نوجوانان باشند. آموزش‌های خودیاری با تقویت مهارت‌های تنظیم هیجان و انعطاف‌پذیری شناختی، می‌تواند به سازگاری بهتر این نوجوانان با شرایط جدید خانوادگی کمک کند لذا پژوهش حاضر با هدف اثربخشی بسته آموزشی خودیاری مبتنی بر پذیرش و مهارت‌های اجتماعی بر تنظیم هیجان و انعطاف‌پذیری شناختی نوجوانان خانواده‌های ترکیبی انجام شد. روش: این پژوهش از روش نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون، پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل 120 نوجوان دختر مقطع متوسطه دوم شهر یزد در خانواده‌های ترکیبی در سال تحصیلی 1402-1403 بودند که از میان آنان، بر اساس معیارهای ورود (نوجوانان دختر خانواده‌های ترکیبی شهر یزد؛ گذشت حداقل یک سال از تشکیل خانواده‌ی جدید؛ تحصیل در مقطع متوسطه‌ی اول و دوم، کسب نمره پایین در آزمونهای تنظیم هیجان و انعطافپذیری شناختی و همچنین تمایل و رضایت آگاهانه‌ والدین ونوجوان برای شرکت در پژوهش)، ۴۰ نفر به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و سپس به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۲۰ نفر) و گواه (۲۰ نفر) گمارده شدند. برای جمع آوری داده‌ها از  پرسشنامه تنظیم هیجان گراتز روئمر و پرسشنامه  انعطافپذیری شناختی دنیس و وندروال استفاده شد. برای گروه آزمایش آموزش خودیاری مبتنی بر پذیرش و مهارت‌های اجتماعی در 10 جلسه 60 دقیقه‌ای اجرا شد و داده‌ها با استفاده از تحلیل کواریانس چند متغیره، تحلیل شد. یافته‌ها: نتایج نشان داد که مداخله‌ بسته آموزشی خودیاری مبتنی بر پذیرش و مهارت‌های اجتماعی منجر به افزایش معنادار تنظیم هیجان (05/0 p <، 30/60 = F) و انعطاف‌پذیری شناختی (05/0 p <، 05/55 = F) در نوجوانان گروه آزمایش شد، در حالی که گروه کنترل تغییر قابل‌توجهی در این متغیرها نشان ندادند. نتایج همچنین نشان داد که آموزش خودیاری مبتنی بر پذیرش و مهارت‌های اجتماعی می‌تواند در تقویت مهارت‌های خودمدیریتی و سازگاری شناختی و هیجانی نوجوانان خانواده‌های ترکیبی مؤثر باشد. نتیجه‌گیری: یافته‌ها بیانگر آن است که مداخلات آموزشی خودیاری مبتنی بر پذیرش و مهارت‌های اجتماعی  می‌توانند ابزار مؤثری در ارتقای سلامت روان و سازگاری شناختی و هیجانی نوجوانان در خانواده‌های ترکیبی باشند.
 
خانم مریم مرادیان، دکتر اقبال زارعی، دکتر کوروش محمدی،
دوره 24، شماره 96 - ( 11-1404 )
چکیده

هدف: خانواده‌ها به اشکال مختلفی پیکربندی می‌شوند. خانوادۀ ترکیبی یکی از انواع ساختارهای خانوادگی است که بهزیستی روان‌شناختی نوجوانان را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. پژوهش حاضر با هدف ارائۀ الگوی مفهومی از عوامل ناسازگاری نوجوانان پسر در خانوادۀ ترکیبی بر اساس شرایط و پیامدهای نظریه داده‌بنیاد انجام شد. روش: این پژوهش به روش کیفی و با استفاده از رویکرد داده بنیاد در سال 1402 انجام شد. جامعه هدف در این مطالعه، نوجوانان پسر 13 تا 18 سالۀ دارای خانواده ترکیبی و مشغول به تحصیل در سه منطقۀ آموزش و پرورش شامل منطقه آموزش و پرورش ناحیه یک و ناحیه دو شهرستان شهرکرد و منطقه آموزش و پرورش گندمان در استان چهارمحال و بختیاری بودند. 12 دانش‌آموز پسر 13 تا 18 سال به صورت هدفمند انتخاب شدند. ابزار پژوهش مصاحبه نیمه‌ساختار‌یافته بود. داده‌ها با استفاده از روش کدگذاری استراوس وکوربین تحلیل شدند. یافته‌ها: کدگذاری داده‌های مصاحبه‌ها به شناسایی 81 کد باز، 24 کد محوری و 6 طبقۀ اصلی درباره عوامل ناسازگاری نوجوانان پسر در خانواده‌های ترکیبی منجر شد. نتایج نشان داد «فقدان دل‌بستگی ایمن»، به عنوان مقولۀ محوری در بروز ناسازگاری نوجوانان دارای خانوادۀ ترکیبی نقش دارد. این مقوله تحت‌تاثیر عوامل علی (فراز و نشیب‌های زندگی)، عوامل بافتی و زمینه‌ای (شرایط فرهنگی و پیشینه) و عوامل مداخله‌گر (ویژگی‌های خانواده ناتنی و کیفیت روابط بین‌فردی) قرار دارد. همچنین راهبردهای بکارگرفته‌شده در مواجه با فقدان دل‌بستگی ایمن، شامل برخی مکانیسم‌های دفاعی (آرمانی‌سازی، خیال‌پردازی، پناه بردن به گوشی هوشمند/فضای مجازی،گسلش هیجانی) است که در نهایت منجر به بروز پیامدهایی همچون مشکلات تحصیلی و روان‌شناختی در نوجوانان پسر 13 تا 18 سال در خانوادۀ ترکیبی می‌گردد. نتیجه‌گیری: آنچه نوجوانان را در خانواده‌های ترکیبی مستعد رفتارهای ناسازگارانه می‌کند صرفاً شرایط خانواده ترکیبی نیست بلکه وقایع استرس‌زای ناشی از شرایط خانوادۀ قبلی و ویژگی‌های دورۀ نوجوانی در ترکیب با شرایط خانواده ترکیبی، موجب ناسازگاری نوجوانان می‌شود.



صفحه 2 از 2    
2
بعدی
آخرین
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه علمی پژوهش های مشاوره می باشد.

© 2026 CC BY-NC 4.0 | Journal of Counseling Research