12 نتیجه برای پدیدارشناسی
خانم کبری واعظی،
دوره 15، شماره 58 - ( 4-1395 )
چکیده
مقدمه: خشونت خانگی علیه کودکان، علاوه بر جنبه¬های انسانی و حقوق بشری، یک مشکل عمده سلامتی به حساب می¬آید و عواقب جسمی، روانی و اجتماعی آن می¬تواند سلامت کودکان، خانواده و جامعه را در معرض آسیب قرار دهد. با توجه به شیوع و شدت خشونت خانگی در شهرستان بانه در این مقاله سعی شده است به تببین تجربه زیسته کودکان پیرامون خشونت خانگی از نوع جسمانی و عاطفی بپردازیم. مواد و روش: این پژوهش از نوع کیفی و با رویکرد پدیدارشناسی انجام گرفت. روش گردآوری داده¬ها با استفاده از مصاحبه نیمه ساختار یافته و گروه متمرکز انجام گردید. داده¬های حاصل از مصاحبه¬ها با روش تحلیل محتوای گرانهایم- لاندمن مورد تحلیل قرار گرفتند. یافته¬ها: تجربه زیسته کودکان پیرامون خشونت خانگی در قالب سه طبقه «چرخه ممتد آزار»، «پرخاشگری به مثابه راهبرد مراقبتی» و «حضور اجتماعی به مثابه یک چالش» جای گرفت. نتیجه¬گیری: نتایج حاصل از این مطالعه بر اهمیت اقدامات پیشگیرانه و توجه بیش از پیش مسئؤلان و متولیان امر در حمایت از کودکان و پیشگیری از کودک آزاری تأکید دارد. در این راستا می¬توان با افزایش آگاهی در سطوح مختلف جامعه، آموزش برای ایجاد فرهنگ بدون خشونت و نیز تربیت عاری از خشونت، تدوین اصلاح و بهسازی قانون حمایت از کودکان و شناسایی خانواده¬های آسیب¬زا و ارائه خدمات بازتوانی برای قربانیان کودک آزاری اقدامات مؤثری انجام داد.
فاطمه صباغی، کیوان صالحی، علی مقدم زاده،
دوره 16، شماره 62 - ( 4-1396 )
چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف تحلیل ادراک و تجربه زیسته زوجین در خصوص علل بروز جدایی عاطفی انجام شده است.
روش: این پژوهش از نوع مطالعات کیفی بود که بر پایه رویکرد پدیدارشناسی انجام گردید. دادهها، با استفاده از 20 مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته با زنان و مردان متأهل یا دارای تجربه تأهل در2 شهر قم و تهران جمعآوری شده و به روش کُدگذاری نظری، تحلیل شدند. مشارکتکنندگان مبتنی بر تجاربشان در زندگی مشترک، ضمن توصیف علل شکلگیری و تشدید جدایی عاطفی زوجین، راههای پیشگیری و بهبود آن را پیشنهاد دادند.
یافتهها: تحلیل عمیق تجربهزیسته مشارکتکنندگان، به شناسایی 10 مقوله فرعی و در نهایت دستهبندی آنها در قالب 4 مقوله اصلی (زمینههای اصلی) منتج گردید. یافتهها نشان میدهد که چهار زمینه عمده در شکلگیری و تشدید پدیده طلاقعاطفی شامل «چالشهای روانی و اخلاقی»، «چالشهای عاطفی و جنسی»، «چالشهای اقتصادی»، «چالشهای فناوری ارتباطات» است.
نتیجهگیری: نتایج پژوهش تنوع و تعدد علل زمینهساز جدایی عاطفی را نشان میدهد و بیانگر این است که این پدیده از علل مختلف و در هم تنیدهای تاثیر میپذیرد و بهمنظور کاهش پیامدهای ناگوار آن و زمینهسازی برای بهبود وضعیت موجود، ارتقای مهارتهای زوجین در مواردی نظیر هوش هیجانی، ارتباطات اثربخش و تقویت مهارتهای حل مسئله ضرورت دارد.
رضا خجسته مهر، رزگار محمدی، منصور سودانی، ذبیح الله عباسپور،
دوره 17، شماره 65 - ( 1-1397 )
چکیده
هدف : فداکاری مؤلفهای مهم برای پایداری و ارتقائ کیفیت روابط زناشویی است. ازاینرو، هدف پژوهش حاضر بررسی تجربۀ زیستۀ پدیدۀ فداکاری در زندگی زناشویی و مشخص کردن ساختار نهایی آن در شرکتکنندگان پژوهش است.
روش: پژوهش حاضر یک مطالعۀ کیفی از نوع پدیدارشناسی توصیفی روانشناسانه است که در آن 10 شرکتکننده (5 مرد و 5 زن) به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. برای جمعآوری دادهها از روش مصاحبۀ عمیق استفاده شد و این روند تا مرحلۀ اشباع دادهها ادامه داشت.
یافتهها: تحلیل دادهها، 12 جزء تشکیلدهنده فداکاری را در بافت زندگی زناشویی نشان داد که عبارتاند از: 1- داشتن حس عشق و علاقه به همسر و درک شدن در زندگی زناشویی؛ 2- داشتن حس انسانیت، وجدان و رشد شخصی؛ 3- مؤثر دانستن عقاید مذهبی، دینی و معنوی در رفتارهای فداکارانه؛ 4- حس لزوم متقابل بودن رفتارهای فداکارانه؛ 5- ادراک فداکاری یکطرفه و آسیبزا؛ 6-اعتقاد به همبستههای رفتار فداکارانه نظیر گذشت، صبر و تحمل سختیها؛ 7- لزوم ادراک رفتار فداکارانه همسر بهصورت مورد قدردانی قرار گرفتن؛ 8- معنای فداکاری بهعنوان عدم خودخواهی و گذشتن از خود برای دیگری؛ 9- داشتن یک نگرش بلندمدت و متعهدانه به زندگی زناشویی؛ 10- فداکاری به خاطر عوامل بیرون از سیستم زنوشوهری مانند داشتن فرزندان و جامعه؛ 11- الگو گیری از خانواده مبدأ؛ و 12- ادراک تفاوتهای جنسیتی در تجربه رفتار فداکارانه.
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه دستاوردهای فراوانی برای مراکز مشاوره و متخصصان زوجدرمانی در بردارد. فهم ساختار پدیدۀ فداکاری در زندگی زناشویی، آنگونه که در این مطالعه آمده است، میتواند به زوج هاکمک کند تا از ناخشنودی در زندگی زناشویی جلوگیری نموده و کیفیت و رضایت زناشویی خود را بهبود بخشند.
روح اله رحیمی، حسین سلیمی بجستانی، محمد عسگری،
دوره 20، شماره 78 - ( 5-1400 )
چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف کشف تجارب زیسته زوجهای شاغل از تعارضات زناشویی انجام شد.
روش: این مطالعه با رویکرد کیفی و با استفاده از روش پدیدارشناسی تفسیری انجام شد. طی این مطالعه، پژوهشگران با بهرهگیری از نمونهگیری هدفمند، 12 زوج شاغل دارای تعارضات زناشویی را مورد مصاحبه قرار دادند. مصاحبهها با استفاده از روش پدیدارشناسی تفسیری مورد تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: تحلیل دادههای حاصل از مصاحبهها منجر به کشف 14 مضمون اصلی: کشمکش مالی، تعامل نامناسب با شبکه اجتماعی، فقدان مشارکت در انجام امور خانه، ارتباط غیرمؤثر، ناتوانی در درک متقابل و ابرازگری، عدم مدیریت زمان، تعارض نقشها و مسئولیتها، آسیب پذیری شناختی، پایبندی به کلیشههای جنسیتی، ناتوانی در مدیریت وظایف شغلی و مسائل محیط کاری، تقابل کار و خانواده، جدال قدرت، عوامل فرافردی مخرب و آفتهای اعتقادی- اخلاقی، 55 مضمون اولیه و 12 مضمون ثانویه در زمینه تجارب زیسته زوجهای شاغل از تعارضات زناشویی شد.
نتیجهگیری: خانوادهی دو شغله، جایی است که زوجین در صورت عدم ادراک انصاف در حوزههای مختلف خانوادگی و شغلی با احتمال بیشتری وارد تعارضات زوجی خواهند شد. نتایج مطالعه حاضر نشان داد که خانوادهی زوجهای شاغل از نظر بروز تعارضات ممکن است یک گروه با ریسک بالا باشند و این عامل، نیاز به نقش مذاکره را در روابط این نوع زوجین بهتر نشان میدهد. این امر، ضرورت زوج درمانی ویژه را برای این زوجین، بیش از پیش آشکار میکند. نتایج پژوهش حاضر همچنین نشان داد؛ به ترتیب ارتباط غیرمؤثر، آسیب پذیری شناختی، تقابل کار و خانواده، کشمکش مالی و فقدان مشارکت در انجام امور خانه در بین عوامل کشف شده، بیشترین فراوانی را در بروز تعارضات زوجی داشتند، لذا پیشنهاد میشود در پیش بینی برنامههای پیشگیرانه و آموزشی برای زوجهای شاغل، عوامل ذکر شده لحاظ شود.
روژان غفوری، امید عیسی نژاد،
دوره 21، شماره 84 - ( 10-1401 )
چکیده
هدف: نابینایی میتواند تفاوت زیادی در نوع زندگی فرد به وجود آورد و باعث بروز برخی مشکلات در سازگاری روانشناختی و اجتماعی گردد. این پژوهش با هدف بررسی تجربه عشق و ملاکهای انتخاب همسر در میان دانشجویان دختر نابینا صورت گرفته است.روش: برای انجام این پژوهش از روش پدیدارشناسی تفسیری براساس الگوی ون منن استفاده شد. با 18 دانشجوی نابینا مصاحبههای عمیق، کامل و نیمهساختاریافته انجام شد. مصاحبهها به صورت دیجیتالی ضبط شده و کلمه به کلمه به زبان فارسی، رونوشت شده اند.یافتهها: شش تم اصلی از ماهیت تجربه زیسته مشارکتکنندگان استخراج گردید که عبارتنداز: «پنداشتها و باورهای عاشقانه»، «رفتارهای عاشقانه»، «تأثیر عشقورزی بر زندگی»، «عامل جذبکننده» در بخش ادراک عشق و «ملاکهای درونفردی»، «ملاکهای بینفردی» در بخش ملاکهای همسرگزینی.نتیجهگیری ازجمله مهمترین راههای ارتباطی که یک دختر نابینا از طریق آن رابطه عاشقانه برقرار میکند عامل «صدا و زبان بدن» است. در بخش ملاکهای انتخاب همسر«تعهد و پایبندی» به عنوان مهمترین ملاک بین فردی، و «سلامت و زیبایی» به عنوان مهمترین ملاکهای درون فردی بدست آمد.
رویا حیدری، منصور سودانی، غلامرضا رجبی، دکتر رضا خجسته مهر،
دوره 22، شماره 87 - ( 7-1402 )
چکیده
هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی تجربه انتخاب همسر در فرزندان طلاق بود. روش: پژوهش حاضر کیفی از نوع پدیدارشناسی بود. شرکتکنندگان پژوهش حاضر شامل 6 زن و 4 مرد در آستانه ازدواج و دارای تجربه طلاق والدین شهر کرمانشاه در سال 1401 بود. شرکت کنندهها به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و نمونهگیری تا زمان رسیدن به اشباع دادهها ادامه یافت. به منظور تجزیه و تحلیل دادهها ابتدا دادهها ثبت و کدگذاری شد و سپس با استفاده از روش تحلیل مضمون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافتهها: نتایج پژوهش شامل 6 مضمون اصلی و 19 مضمون فرعی از تجارب زیسته مشارکتکنندگان بود که مضمونهای فرعی شامل نگرش منفی اجتماعی، مشکلات تمایز نایافتگی از خانواده، مشکلات روانشناختی، مشکلات ارتباطی با همسر و خانواده همسر، احساس ارزشمندی به عنوان فردی متفاوت از والدین، سازگاری و ساختن زندگی متفاوت از والدین بود. نتیجهگیری: نتایج پژوهش نشان داد که فرزندان طلاق در زمان تشکیل زندگی و ازدواج، تجارب منفی دارند که میتواند منجر به انتخاب اشتباه یا ناسازگاری و مشکلات سلامت روان در آنها شود اما از طرفی آنها تجارب مثبتی نیز دارند که باعث میشود از اشتباهات والدین درس گرفته و به دنبال آموزش و خدمات آموزشی و مشاوره برای بهبود رضایت زندگی زناشویی خود باشند و بتوانند زندگی بهتر از والدین خود داشته باشند.
ابراهیم جهاندار، مریم فاتحیزاده، لیلا میراحمدی، سمیه جابری،
دوره 25، شماره 97 - ( 3-1405 )
چکیده
هدف: هدف پژوهش حاضر واکاوی و کشف فضیلتهای زناشویی مردان متاهل بوده است. روش: برای دستیابی به هدف پژوهش از رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی تفسیری استفاده شد. جمعیت مورد پژوهش مردان و زنان متاهل ساکن شهر اصفهان بودند که در سال ۱۴۰۳ بین ۵ تا ۲۰ سال از ازدواج آنها گذشته بود. نمونهگیری به روش هدفمند از میان افراد در دسترس محقق انجام شد و ۲۰ نفر شامل ۱۰ زن و ۱۰ مرد بهعنوان نمونه مورد مطالعه انتخاب شدند. جمعآوری اطلاعات از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته و تحلیل دادهها با بهرهگیری از روش کلایزی صورت پذیرفت. یافتهها: در نهایت، یافتههای پژوهش در قالب ۴۷ مقوله فرعی، ۸ مقوله اصلی و ۲ مضمون گزارش شد. مقولههای اصلی مستخرج عبارتند از: مراقبتگری، خردمندی ارتباطی، وفاداری و تعهد راسخ ، احترام و تکریم، سازگاری هوشمندانه، ملایمت و ثبات عاطفی، تدبیر زناشویی و آرامش حاصل از معنویت. نتیجهگیری: دو دسته از فضیلتهای زناشویی در مردان متاهل وجود دارد. فضایل «تنظیمگر درونی» که ناظر بر فرایندهای درونفردی و زمینهساز آمادگی روانی و اخلاقی فرد برای مواجهه سالم با چالشهای زندگی مشترک میباشد؛ فضایل «پاسخگو به رابطه» که در بستر تعامل مستقیم با همسر و ناظر بر نحوه پاسخگویی فرد به نیازها، انتظارات و الزامات رابطه زناشویی است. در واقع شکلگیری رابطهای سالم و باکیفیت، مستلزم همزمانی و تعامل این دو سطح اخلاقی است. پیشنهاد میشود با ارتقای سطح فضیلتهای زناشویی مردان، زمینه برای افزایش کیفیت رابطه زناشویی افراد متاهل فراهم شود.
محمدمحسن مهتدی، کیومرث فرحبخش، محمدرضا سالاریفر،
دوره 25، شماره 97 - ( 3-1405 )
چکیده
هدف: پژوهشهای پیشین، تجربهی «ما بودن» در روابط زناشویی را عمدتاً از طریق شاخصهای زبانی یا سازههای شناختی بررسی کردهاند و کمتر به چگونگی شکلگیری و تحول این تجربه در زندگی روزمره زوجها پرداختهاند. هدف پژوهش حاضر، فهم تجربهی زیستهی «ما بودن» و چگونگی شکلگیری، تداوم، تغییر و تثبیت آن در روابط زناشویی بود.
روش: این پژوهش با رویکرد پدیدارشناسی تفسیری انجام گرفت. مشارکتکنندگان شامل ۸ زوج دارای رابطهای نسبتاً صمیمی و پایدار بودند که به شیوهی هدفمند انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافته گردآوری و با روش تحلیل پدیدارشناسی تفسیری تحلیل شدند.
یافتهها: یافتهها نشان دادند که تجربهی «ما بودن» در روابط زناشویی یک وضعیت ثابت نیست، بلکه فرایندی پویا و در حال تحول است. این تجربه در قالب پنج مضمون اصلی پدیدار شد: شکلگیری تجربهی «ما بودن»، تنظیم رابطه بر پایهی «ما بودن»، ماآگاهی در رابطه، بازتعریف «ما» در بحرانها و موقعیتهای دشوار رابطه، و تثبیت تجربهی «ما».
نتیجهگیری: نتایج نشان میدهد که «ما بودن» را میتوان بهعنوان فرایندی مستمر از شکلگیری، تنظیم، بازاندیشی و تثبیت هویت مشترک در رابطهی زوجی فهم کرد. بر این اساس، توجه به کیفیت تجربهی «ما بودن» میتواند به زوجدرمانگران کمک کند تا فراتر از حل تعارضها، بر تقویت هویت مشترک زوجی، افزایش آگاهی رابطهای و بازسازی پیوند زوجها در دورههای دشوار زندگی تمرکز کنند. پژوهش حاضر با ارائهی مفهوم «ما ـ بودگی فرایندی»، چارچوبی برای فهم پویایی هویت مشترک در روابط زناشویی فراهم میآورد.
مریم سلگی، آیناز عربی،
دوره 25، شماره 98 - ( 6-1405 )
چکیده
هدف: بحران جنگ میتواند تجربه کودکان خردسال را در ابعاد مختلف هیجانی، شناختی و رفتاری تحت تأثیر قرار دهد. با وجود اهمیت این موضوع، پژوهشهای مستقیم درباره چگونگی تجربه والدین از تغییرات روحی و رفتاری کودکان زیر شش سال در شرایط جنگی محدود است. هدف پژوهش حاضر، فهم تجربه زیسته والدین از وضعیت روحی و رفتاری کودکان زیر شش سال در شرایط تنش و بحران ناشی از جنگ و شناسایی ابعاد این تجربه بود. روش: این پژوهش با رویکرد پدیدارشناسی توصیفی انجام گرفت. مشارکتکنندگان شامل ۱۶ والد دارای کودک زیر شش سال بودند که تجربه بحران جنگ را داشتند و به شیوه هدفمند انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق و نیمهساختاریافته گردآوری و با استفاده از روش هفتمرحلهای کُلایزی تحلیل شدند. یافتهها: تحلیل تجارب زیسته والدین نشان داد که تجربه کودکان زیر شش سال از شرایط تنش و بحران جنگ، تجربهای چندبعدی است که در ابعاد هیجانی، شناختی و رفتاری بازتاب مییابد. مضمون هستهای «پیامدها و فرایند سازگاری با بحران جنگ در کودکان» شناسایی شد که در قالب هفت مضمون اصلی شامل «بستر شکلگیری تجربه کودک»، «برانگیختگی و ناامنی هیجانی»، «تلاش کودک برای جستوجوی امنیت»، «بازتاب جنگ در شناخت و معنایابی کودک»، «بازتاب جنگ در رفتار و بازیهای کودک»، «اثرگذاری اقدامات والدین بر نوع تجربه کودک» و «سازگاری و بازگشت به وضعیت طبیعی» سازمان یافت. در مجموع، یک مضمون هستهای، هفت مضمون اصلی و ۲۱ مضمون فرعی استخراج شد. نتیجهگیری: یافتهها نشان میدهد که تجربه کودکان خردسال(زیر 6 سال) از بحران جنگ، فرایندی چندبعدی است که از نحوه مواجهه آنان با پیامدهای جنگ آغاز شده و در قالب ترس و نگرانی، حساسیت به صدا، احساس خطر و تهدید، افزایش نیاز به حضور والدین، پرسشگری درباره جنگ و مرگ، تغییر در خواب و فعالیتهای روزمره و دگرگونی در بازیها آشکار میشود. همچنین، نحوه مواجهه والدین و شرایط محیطی در تجربه کودک از بحران نقش دارد و با کاهش شرایط تنشزا، نشانههایی از کاهش تدریجی ترس و بازگشت به وضعیت معمول مشاهده میشود؛ هرچند در برخی روایتها بخشی از آثار تجربه بحران همچنان باقی میماند.
ماریه عبدالقادری،
دوره 25، شماره 98 - ( 6-1405 )
چکیده
هدف:پژوهش حاضر به واکاوی چرخه امید و ناامیدی: تجربیات نوسانی افکار خودکشی در میان دانشجویان طی یک نیمسال تحصیلی در طول تشدید تنشهای ایران و آمریکا میپردازد. هدف این مطالعه، فهم ماهیت پویا و زمینهمندِ این افکار در پیوند با فشارهای فردی، ساختار دانشگاهی و بحرانهای اجتماعی بوده است. روش: این پژوهش با بهرهگیری از رویکرد پدیدارشناسی توصیفی و مبتنی بر الگوی هفتمرحلهای کولایزی، دادههای حاصل از مصاحبههای عمیق و نیمهساختاریافته با یازده دانشجو را تحلیل کرد. یافتهها:یافتهها در قالب هفت مضمون اصلی صورتبندی شد: فروپاشی حس امنیت، انباشت فشار روانی، چرخه نوسانی امید و ناامیدی، افکار خودکشی به مثابه زبان درماندگی، بحران سیاسی به عنوان تقویتکننده کیفی پریشانی، عوامل محافظتکننده و بازاندیشی وجودی. نتایج نشان میدهد که افکار خودکشی در این جمعیت، نه پدیدهای ایستا، بلکه تجربهای چرخهای و عمیقاً متأثر از برهمکنش فشارهای فردی و تهدیدهای کلان است. نتیجهگیری : این یافتهها ضرورت بازنگری در نظامهای غربالگری دانشگاهی و گذار از ارزیابیهای مقطعی به سمت رویکردهای زمانمند، بافتحساس و چندسطحی را برجسته میسازد. مداخلات بالینی باید فراتر از نشانهشناسی، بر درک منطق درونی «گیر افتادگی»، پایش موجهای خطر و بازسازی معنا در دانشجویان متمرکز باشند
مریم سلیمی، سبا اکبری،
دوره 25، شماره 99 - ( 7-1405 )
چکیده
زمینه: شکستهای مکرر در درمانهای کمکباروری، بهویژه لقاح آزمایشگاهی (IVF)، تجربهای صرفاً پزشکی نیست و پیامدهای عمیق روانشناختی، اجتماعی و هویتی برای زنان دارد. با وجود پیشرفتهای فناورانه، درک تجربه زیسته زنان در مواجهه با چرخههای مکرر شکست نیازمند بررسیهای کیفی است. هدف این پژوهش، شناخت «زیستن در چرخه امید و ناامیدی» در زنان با سابقه درمانهای مکرر و ناموفق IVF بود.روش: این مطالعه کیفی بر اساس رویکرد پدیدارشناسی توصیفی انجام شد. نمونه شامل ۱۲ زن با حداقل سه چرخه ناموفق IVF بود که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری و بر اساس روش هفتمرحلهای کولایزی تحلیل شدند. نرمافزار MAXQDA نسخه ۲۰ در مدیریت و سازماندهی دادهها به کار رفت.یافتهها: تحلیل دادهها شش مضمون اصلی را آشکار کرد: «چرخه امید–ناامیدی در مسیر درمان»، «فروپاشی و بازتعریف هویت مادری»، «تجربه زمان در حالت تعلیق و انتظار»، «فشارهای اجتماعی و فرهنگی پیرامون مادری»، «تنهایی عاطفی و پیچیدگیهای روابط زناشویی»، و «سازگاری و بازسازی معنا». شکستهای مکرر IVF تجربهای چندبعدی از سوگ، بحران هویت و بازاندیشی در معنای مادری و آینده زندگی ایجاد میکند. زنان برای مقابله با آن به راهبردهایی چون بازتعریف امید، تکیه بر منابع حمایتی و بازسازی معنا متوسل میشوند.نتیجهگیری: تجربه شکستهای مکرر IVF فراتر از یک رویداد درمانی، فرایندی پیچیده از مواجهه با فقدان، فشارهای اجتماعی و بازسازی هویت است. نتایج پژوهش بر ضرورت ادغام حمایتهای روانشناختی و اجتماعی در خدمات درمان ناباروری و طراحی مداخلات مبتنی بر معنا و تابآوری تأکید میکند.
دکتر مرضیه مدنی فر، دکتر میترا مرادی،
دوره 25، شماره 99 - ( 7-1405 )
چکیده
هدف: این پژوهش با هدف کشف و تفسیر تجربه زیسته مادران ساکن مناطق پساجنگ از شرکت در دورههای روانآموزشی گروهی و تبیین تأثیر این تجربه بر ادراک آنان از رنج ناشی از جنگ انجام شد. روش: این مطالعه با رویکرد کیفی و با استفاده از روش پدیدارشناسی تفسیری صورت گرفت. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته عمیق با 12 مادر شرکتکننده در یک دوره روانآموزشی ساختاریافته پس از جنگ گردآوری شد. یافتهها: تحلیل دادهها منجر به استخراج چهار مضمون سازماندهنده شد که یک فرآیند تحولی پویا را از «رنج منفعل» به «تابآوری فعال» ترسیم میکند: ۱. بازتعریف هستیشناختی رنج: از تهدید به فرصت (شامل زیرمضامین: رنج به مثابه معلم، رنج به مثابه بستر تعالی، پذیرش آگاهانه). ۲. بسط عاملیت تابآورانه: فعالسازی منابع چندلایه (شامل: تنظیم هیجان فعال، تفکیکسازی منابع، احیای عاملیت از طریق روایت). ۳. شبکهسازی ارتباطی تابآوری: نقش کاتالیزوری گروه (شامل: گروه به مثابه آینه، درونیسازی صدای دیگران). ۴. پیامدهای تحولی: ظهور خودِ تابآور (شامل: گذار از ترس به جسارت، اتصال پارادایمی رنج و رشد، عاملیت رابطهای و همدلی). یافتهها نشان داد دوره روانآموزشی، بستری برای بازنویسی روایت رنج، تقویت فراشناخت تابآورانه و احیای عاملیت از طریق ارتباطات حمایتگر فراهم کرد. نتیجهگیری: تجربه مادران نشان میدهد که مداخلات روانآموزشی گروهی در بافت پساجنگ، میتواند فراتر از کاهش علائم پریشانی، به عنوان کانالی برای رشد پس از بحران و بازتعریف هویت مادرانه عمل کند. این مداخلات با تسهیل گذار از موقعیت قربانی منفعل به عاملیت فعال، به مادران کمک میکند تا معنای جدیدی از رنج خود استخراج کرده و تابآوری را نه به عنوان یک ویژگی فردی، بلکه به عنوان یک فرآیند پویای ارتباطی و معناساز در بافت خانواده و جامعه تجربه کنند.