هدف: این پژوهش با هدف کشف و تفسیر تجربه زیسته مادران ساکن مناطق پساجنگ از شرکت در دورههای روانآموزشی گروهی و تبیین تأثیر این تجربه بر ادراک آنان از رنج ناشی از جنگ انجام شد. روش: این مطالعه با رویکرد کیفی و با استفاده از روش پدیدارشناسی تفسیری صورت گرفت. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته عمیق با 12 مادر شرکتکننده در یک دوره روانآموزشی ساختاریافته پس از جنگ گردآوری شد. یافتهها: تحلیل دادهها منجر به استخراج چهار مضمون سازماندهنده شد که یک فرآیند تحولی پویا را از «رنج منفعل» به «تابآوری فعال» ترسیم میکند: ۱. بازتعریف هستیشناختی رنج: از تهدید به فرصت (شامل زیرمضامین: رنج به مثابه معلم، رنج به مثابه بستر تعالی، پذیرش آگاهانه). ۲. بسط عاملیت تابآورانه: فعالسازی منابع چندلایه (شامل: تنظیم هیجان فعال، تفکیکسازی منابع، احیای عاملیت از طریق روایت). ۳. شبکهسازی ارتباطی تابآوری: نقش کاتالیزوری گروه (شامل: گروه به مثابه آینه، درونیسازی صدای دیگران). ۴. پیامدهای تحولی: ظهور خودِ تابآور (شامل: گذار از ترس به جسارت، اتصال پارادایمی رنج و رشد، عاملیت رابطهای و همدلی). یافتهها نشان داد دوره روانآموزشی، بستری برای بازنویسی روایت رنج، تقویت فراشناخت تابآورانه و احیای عاملیت از طریق ارتباطات حمایتگر فراهم کرد. نتیجهگیری: تجربه مادران نشان میدهد که مداخلات روانآموزشی گروهی در بافت پساجنگ، میتواند فراتر از کاهش علائم پریشانی، به عنوان کانالی برای رشد پس از بحران و بازتعریف هویت مادرانه عمل کند. این مداخلات با تسهیل گذار از موقعیت قربانی منفعل به عاملیت فعال، به مادران کمک میکند تا معنای جدیدی از رنج خود استخراج کرده و تابآوری را نه به عنوان یک ویژگی فردی، بلکه به عنوان یک فرآیند پویای ارتباطی و معناساز در بافت خانواده و جامعه تجربه کنند.